معارف دینی
قالب وبلاگ

اینکه می گوئیم یک شخص آرامش دارد یعنی شخصیت اش تعادل دارد. هر عاملی که باعث شود تعادل شخصیت به هم بخورد آن عامل به هم زننده آرامش و بروز اضطراب در انسان است.

انسان متشکل از دو بعد مادی و معنوی است. کالبدش ازگل اما حقیقت و جانش از روح خدائی است. وقتی گرایش های حیوانی و روحانی به تضاد و دعوا می افتند انسان دچار اضطراب می شود.

اگر کسی بخواهد به آرامش برسد هیچ راهی ندارد مگر اینکه این دو قوه جسمانی و روحانی در او به تعادل برسند. قرآن کریم راه رسیدن و حفظ آرامش را اعتدال می داند.

نتیجه گرایش ها از سه حالت خارج نیست

-     جسم را سرکوب کنیم و تن به رهبانیت بدهیم.

     مطابق میل و غرائز و طبع حیوانی عمل کنیم و تن به اباحی گری مطلق بدهیم<

     در چارچوب شرع مقدس که کاملاً عقلی است نیازهای طبیعی و غرائز انسانی را ارضا کنیم وبه خواست های روح و کمالات اخلاقی خود نیز برسیم.

اسلام همه چیز را در حد اعتدال توصیه می کند. اگر تمام اسلام را عصاره اش را بگیریم به اعتدال می رسیم.

اگر از مسیر سوم برویم به یک شخصیت هنجار و معتدل می رسیم. شخصیت در وجود انسان عامل سازمان دهنده همه واکنش ها و کنش ها در مقابل محرک هاست.  

تقسیم بندی قرآن را  نسبت به شخصیت انسان ها ببینیم چیست؟ قرآن شخصیت انسان ها را بر اساس اعتقادات آن ها به سه گروه تقسیم می کند.

لذا از نظرقرآن، نوع عقائد و باورهای قلبی تعیین کننده است که آیا شخص به آرامش می رسد یا نه.

 

توجه به این تقسیم بندی نشان می دهد که ریشه تمامی اضطراب انسان ها باور نداشتن و ایمان نداشتن است. پس انسان اول باید باور به خدا داشته باشد و دوم اینکه رفتار هایش را بر اساس باور هایش تنظیم کند.

بر این اساس مومنین هیچگاه دچار اضطراب نمی شوند و اگر خطادی بکنند که آرامش شان به هم بخورد زود توبه می کنند.

از آنجا که مومنین درجات و مراتب دارند پس آرامش هم مرتبه بندی دارد

سوال: چطور ایمان باعث می شود مومن دچار اضطراب نشود.

مومن باور کرده است که تکیه گاه او یک قدرت مطلق لایزال است مصیبت که به او می رسد آن را به اذن خدا می داند. دوم اینکه ترس ندارد از آزار و اذیت ها. چون آزار و اذیت را نعمت و فرستاده خدا می داند. درد جسمی را از خدا می داند مومن ترسی از این ندارد که دچار مصیبت شود از مردن نمی هراسد چون مرگ را لقاء و حیات جاودان می داند چون پذیرفته که دنیا محل مصیبت است باور دارد که روزی را خدا می رساند دیگر ترس از کمی رزق ندارد.

 

    پیامبر مکرم اسلام(ص) به‌عنوان الگوی کامل که متخلق به اخلاق الهی است، بهترین راهنما و سرمشق بشریت برای اعتدال بخشیدن به زندگی است.


متن کامل سخنرانی حاج آقا مهدوی ارفع را در ادامه مطلب بخوانید.

برای دانلود فایل صوتی جلسه ١۶ به آدرس زیر لینک شوید:

http://www.4shared.com/audio/waAREH9s/16heiat88-2-31-mahdavi.html


انگیزه های اصلی محرک انسان ها

چه می شود انسانی انگیزه پیدا می کند رفتاری را ، چه هنجار ، چه ناهنجار انجام دهد.

چه می شود که اکثر مراجعه کنندگان به کلینیک روانی ،مربوط به اضطراب است؟

قران هم خودش را درمان معرفی می کند ،هم خدا را درمان گر اضطراب!

بسیاری از دانشمندان نگرش جدید به مساله دین پیدا کردند که باعث درمان اضطراب است.

یونس /57 : یا ایها الناس قد جاءتکم موعظه من ربکم و شفاء لما فی الصدور ....

ای مردم یک موعظه (قران)از جانب پروردگارتان آمده که درمان هر بیماری است که در قلب ها ایجاد شده .

رعد /28 الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الابذکرالله تطمئن القلوب  

کسانی که به مبدا و معاد ایمان می آورند،آرامش قلبشان با یاد خداست . آگاه باشید اطمینان قلب فقط با یاد خداست.

1400 سال پیش قران این تئوری را ارائه کرده که قران مایه آرامش دلهاست . قران ذکر ا... است.

بلای امروز بشر اضطراب است نداشتن آرامش است.

انسانهای هستند که آسایش دارند آرامش ندارند ،و از همه عجیب تر انسان هایی هستند که آسایش ندارند ولی آرامش دارند. مثل حضرت آیت ا.. بهجت که آسایش نداشتند و امکانات نداشتند ،اما آرامش ایشان بی نهایت بود.

حضرت آیت ا... بهاءالدینی چندین سال قبل فرمودند : امروز در کره زمین هیچ مردی ثروتمند تراز آیت ا.. بهجت نیست(از حیث معنوی)

رهبر معظم انقلاب فرمودند : ایشان سرچشمه فیوضات "بی پایان" معنوی بودند.

این مرد به ظاهر آسایش نداشت ، نه خواب درست ،نه خوراک درست،نه امکانات درست،اما آرامش داشت.

این داستان را علوم مختلف بررسی کردند ،علوم تجربی مثل روانشناسی چون ابزار و روش تحقیقق آن ها کاملا حسی است ،تا این اواخر توانستند انسان را به صورت ناقص ، از بعد مادی تعریف کنند ،لذا وقتی در روانشناسی،بیماری ها را مطالعه می کنید ، تمام تفسیرشان از بیماری ،بیولوژیک است . یعنی مادی است. و در اعلامیه سازمان جهانی بهداشت ، تعریفش از استاندارد بهداشت ،3 عامل است بهداشت جسمانی ،بهداشت روانی (مادی نه فوق مادی) و اجتماعی . که اگر دارای این سه فاکتور باشند ،آدم سالمی است . اما الان عامل چهارمی به آن اضافه شده که بهداشت معنوی است. که ممکن است کسی هر سه عامل را داشته باشد، ولی سالم نباشد.

بشر بعد از قرن ها دارد یک چیزهایی را می فهمد. برای اینکه سراغ آرامش برویم ؛ و بخواهیم عمیق بررسی کنیم، باید سراغ اضطراب برویم ؛که اصلا اضطراب از کجا شکل می گیرد، چه جور پیش گیری و چه جور درمان
 می شود.

اولین گام اینست که شخصیت و هویت انسانها چیست ؟ بعد بفهمیم اینکه می گویند کسی آرامش دارد ،یعنی چه ؟ ترجمه ساده این قصه ، یعنی: شخصیت او تعادل دارد ،وقتی این را فهمیدیم ، اضطراب معلوم می شود . یعنی هر عاملی که باعث شود تعادل شخصیت به هم بخورد ،این عامل اضطراب است و آنوقت ریشه یابی
می کنیم.

بحث انسان در نگاه قران ، بسیار جذاب است . که از خود آیات به نتیجه می رسیم که نظام انسان در قران چیست.اگر کسی کج وارد قران شود چقدر انسان را بد تعریف می کند، چون جایی می فرماید: مرگ بر انسان (قتل الانسان ما اکفره) چقدر انسان کفران می کند ! چقدر ظلوم و کفور است ولی از طرفی می بینی به حقیقت ادم می فرماید ، سجده کنند! تنها مخلوقی که بار امانت را قبول کرد انسان است.

 در تعریف شخصیت نظریه هایی متفاوتی عنوان شده است . هر کس از زاویه ای بررسی کرده ، گفتیم قران  بهترین گام اول را شناخت شخصیت انسان می داند . انسان مخلوطی از 2 بعد مادی و معنوی است . از صلصال ،طین خلق شده که از بعد مادی است . و" نفخت فیه من روحی "، از بعد معنوی است . اگر واقعا ریشه آرامش را بخواهید  باید بدانید هر کدام از این 2 بعد، گرایش هایی در صاحب خود ایجاد می کنند . بعد جسمانی و مادی ، دقیقا شبیه حیوانات است. مثلا انسان احتیاج به غذا دارد ، پس وقتی گرسنه است دنبال غذا می رود . پس اگر فقط بعد مادی باشد ، دیگر کار ندارد غذا حرام است ، حلال است، بلکه فقط می خواهد سیر شود . درست مثل حیوان . شهوت یک غریزه است . اگر بعد معنوی نباشد ، فقط می خواهد ارضاء شود درست مثل حیوان .

اما بعد ملکوتی و معنوی هم دارای گرایش های خاص است ، این گرایش می خواهد انسان را به سمت بالا سوق دهد،  اضطراب ،بز نگاهش همین جا روی می دهد ،یعنی وقتی که گرایش های مادی و معنوی به تضاد می کشند و به جنگ و نزاع می کشند ! دلش می خواهد یک کاری کند ، عقلش یک کار دیگر !

پس قران ، انسان را دارای چنین شخصیتی می داند که دارای بعد مادی و معنوی است . البته اشتباه نکنید روح و جسم ،دو چیز مجزا از هم نیستند ، بلکه یک حقیقت کاملا متکاملند . مثل آب شور است یعنی ذاتش شور است . درهم عجبین هستند . اینها یک بحث های فلسفی نیاز داردکه بسیار هم شیرین است وانفع المعارف است.

پس گفتیم : عوامل شخصیت ساز شما ، جسم و روح ، ماده و معنا است و هر کدام گرایش های خاص خود را دارند وصاحب خود را به یک سمت می کشند . اگر صاحب خود را هر کدام به یک سمت بکشند ، از سه حالت خارج نیست یا مجبوریم به رهبانیت تن دهیم . یعنی از خیر تن و غرایز جسمی بگذریم و تا می توانیم به روح بچسبیم و غرایز را سرکوب کنیم . مثل راهبه ها در کلیساها .

یا فقط به جسم برسیم که به آن اباهی گری مطلق می گویند . یعنی هر چه دلش خواست بخورد ، بپوشد ، ببیند منظور از دل هم یعنی همان غرایز و طبع حیوانی . "بل یرید الانسان لیفجر امامه"

مثل بعضی مانند فروید که می گویند باید انسان را ول کرد تا هر کجا که خواست ، خودش را ارضا کند. در حالیکه غرایز شهوانی و جسمانی هم مثل کمالات و بعد روحانی نهایت ندارد.

برای همین هم جنس بازی رسما در بعضی کشورها آزاد است بعد از هم جنس ، رفتند به سمت حیوان ها، از حیوانات هم به سمت اشیاء رسیدند ! از این عبور کردند که دیگر نمی شود بیان کرد!؟

راه سومی است که : نه رهبانیت است، نه اباهی گری. پیغمبر فرمودند لا رهبانیه فی الاسلام . اگر می خواهید رهبان شوید بروید جنگ . رهبانیه امتی الجهاد فی سبیل ا...

یعنی از امنیت جان و مال خود بگذر و جهاد کن.

راه درست فقط اینست که در چهار چوب شرع مقدس که کاملا عقلی است ، نیازهای جنسی خود را ارضا کنید وانکحو الایامی . و چقدر تشویق به ازدواج کرده و بسیار فرهنگسازی کنید.

روزه سکوت حرام است ، شخصیت به هنجار ،حقش آرامش است.

شخصیت را عاملی می دانیم در وجود انسان که سازمان دهنده همه محرک های اووواکنش ها و کنش های اوست و ضمنا خودش را از بقیه متمایز می کند. مثلا وقتی غضب به کسی د ست می دهد، عده ای حرف می زنند، عده ای سکوت ، عده ای بیرون می روند، عده ای چیزی را می شکنندو....... یعنی کنش ها و واکنش ها متفاوت است ،این شخصیت انسان است.

راه حفظ یا باز گرداندن آرامش به قلوب ،اعتدال است. شهید مطهری می فرماید اگر عصاره کل اسلام را بگیرید یک کلمه است : "اعتدال" . یعنی نه افراط نه تفریط . البته اعتدالی که مبنایی تعریف شود. بعضی وقت ها اعتدال تو گوش کسی زدن است، گاهی سیلی خوردن است.

گوشت خوک حرام است ، ولی یک وقتی در بیابان گیر کردی و فقط گوشت خوک دارای ،باید بخوری ! اگه نخوری جهنم است ! الاضطرار تبیح المحذورات

قران کریم شخصیت انسان را به سه دسته تقسیم می کند : مومن ، منافق ، کافر

سوره بقره  5 آیه مربوط به مومنین دارد  که اولین ویژگی آن ها باور است    الذین یومنون بالغیب ...

گروهی کافرین هستند که صریحا قبول ندارند ، ختم ا... علی قلوبهم .......

اما قوم خطرناکی است که از آیه 8 تا 20 راجع به آنها حرف زده اند که مذبذبین بین ذلک هستند ، مردد بین   2گروه هستند ، منافقین از کفار بدتر هستند. ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار .

از اینجا 2 نتیجه می گیریم:

1)  عقاید نقش تعیین کننده ای در آرامش دارند ، می گویند "مومن "نمی فرمایند:" نماز خوان ها هرچه  قدر باورمندتربه اصول قابل پذیرش الهی که عقلانی است،باشند،آرامش بیشتر است وهرچه قدر دور شوند،از  آرامش محروم می شوند . منافق هیچ آرامشی ندارد ،کافر بازکمی آرامش کاذب دارد چون منافق هم
می خواهد دنیا داشته باشد، مجبور است هم روزه بگیرد هم نمازبخواند ، خمس بدهد ، جنگ برود و ... که کسی نفهمد ، اما کافر مشخص است چه طور آدمی است.

2)  از این 20  آیه رفتارهای شخصیتی هر تیپ مشخص است.

و اذاقامو الی الصلاه     وقتی منافق میخواهید تنها نماز بخواند ،با سستی و کسالت می خواند اما در جلوت نماز حسابی می خواند . مومن برعکس است . در خلوت هایشان چه جور نماز می خوانند مثل آیت ا... بهجت.که امام خمینی که خودش سر الصلاه بودند به حاج آقا مصطفی در قم فرمودند نکند یک نمازت با آقای بهجت از دست برود! با اینکه خود ایشان در قم به نمارز جماعت بر پا می کردند . چون نماز آیت ا... بهجت یک مسافرت همگانی به معراج بود!

آیت ا... مشکینی حسن زاده ، فاضل ..... همه نمازشان را پشت آقای بهجت می خواندند.

کفار که ختم ا... هستند  منافقین را می گویند   واذالقوا الذین آمنو .... وقتی مومن را ملاقات می کنند
 می گویند ایمان داریم ، وقتی با شیاطین خلوت می کنند می گویند ما با شما هستیم ما آنها را مسخره می کنیم .... و این انسان ها هیچ وقت آرامش ندارند .

ارزشهای اعتقادی پایه آرامش هستند . باورهایت را از ذهن به قلب بکش تا آرامش اصیل و پویا ودائمی داشته باشی. خدادانی کافی نیست ، خدا داری کافیست.

آیت ا... مصباح می فرمایند ، 100 سال بعد می فهمید آیت ا... بهجت چه آدمی بودند، همینطور آیت ا... جوادی آملی . آیت ا... بهجت می فرمودند: آنچه که یقین دارای عمل کن ، فقط شهوت یادگیری نداشته باشید. آنچه می دانید را عمل کنید.

واکنش های ما نشانه شخصیت ما هستند   طه /124 من اعرض عن ذکری فان له معیشتا ضنکا

 کسی اگر از یاد من اعراض کند (بداند و عمل نکند ) کاری می کنم زندگی اش مچاله شود!

ضنک در عربی یعنی مچاله کردن . هیچ راهی ندارد جز اینکه برگردد و یاد خدا کند و توبه کند .

نمی شود زیر نگاه خدا بزنی تو گوش بچه ات خجالت نمی کشید ؟!

آیت ا... حسن زاده آملی که فقط کتاب" انسان در عرف عرفان " ایشان را بخوانید، سرتان ، سوت می کشد، چون حدود 120 مکاشفه خود را نوشته اند، در خاطرات می گویند ، در تابستان به آمل رفته بودند و مطالعه می کردند و بچه ها، شلوغ می کردند و هر چه می گفتند بچه ها آرام تر ، گوش نمی کردند ( خوب اصلا اینکه می گویند" بچّه" با تشدید می گویند یعنی بد چیزی بوده ! اما وقتی آمده ، دیگه باید نوکرش باشی ، تا 7 سال امیر ، 7 سال دوم امیر ، 7 سال سوم وزیر است ) آیت ا... حسن زاده فرمود بر سربچه ها داد زدم و گفتم بسّه دیگه ! چقدر بگم ، نمی گذارید مطالعه کنم اه! بعد به خودم آمدم که این همه عرفان خواندن این بود؟ تو باید در مقابل سر و صدای بچه باید می زدی ؟ ! نتونستم توی خونه بمونم و زدم بیرون و خوردنی و اسباب بازی خریدم و گریه کردم به دست وپایش افتادم ، ولی نتونستم تحمل کنم و بمانم ، راه افتادم و به سمت تبریز رفتم ! رفتم خدمت آقای الهی که برادر علامه طباطبایی واستاد من بودند. در زدم ، رفتم داخل ، خجالت می کشیدم چیزی بگم، ایشان یک نگاهی به من کردند و فرمودند آدمی که تحمل سرو صدای بچه را ندارد ، چطوری می خواهد به سیر سلوک بپردازد!!

اینها نشانه اینست که ایمان هنوز در وجود انسان قوت ندارد، باید آنچه می داند عمل کند و مفید باشد، تا ایمان قوت پیدا کند . از آیت ا... بهجت هر چه می پرسیدند، این دو جمله را می گفتند که این 2 جمله همه حکمت انبیاء بود و آن دو جمله : "انجام واجبات ، ترک محرمات و هرجا که شک داشتی ، احتیاط کن" "هر چه می دانی عمل کن خدا آن هایی که نمی دانی به تو یاد می دهد"

من عمل بما علم بل رفعه ا... بما لا یعلم

وقتی در محضر آیت ا... بهجت نشسته بودیم ، شخصی از تهران آمده بودند و مرتب رو به وی ایشان
می نشستند آقا رویشان را آن طرف می کردند ، بازاو می گفت آقا تورو به خدا یک چیزی بگوئید یک نصیحتی بکنید، آخر سر، آقا فرمودند من به تو چه بگویم ؟ آخر تو همه آنچه را که می دانی عمل می کنی تا من چیز دیگری بگویم؟ تو میدانی دروغ حرام است ؟ غیبت حرام است؟

اشکال ما اینست که باور نداریم 1 یک حدیث می خوانیم ، برویم سراغ حدیث بعدی ! در حالیکه این یک حدیث اگر رویش خوب فکر شود ، کار شود... یک عالم را اصلاح می کند !

ریشه همه اضطراب های انسان ایمان نداشتن است . و دوم رفتارها است که باید متناسب با ایمان اصلاح کند . براین اساس مومنین هرگز اضطراب ندارند ، آرامش مخصوص مومنین است و لاخوف علیهم و لا هم یحزنون   لبته آرامش هم مراتب دارد و مومن هم درجات مختلف دارند . یکی مثل آیت ا... بهجت و امام خمینی در اوج بودند ، یکی پائین تر .

ایمان چرا باعث جلوگیری از اضطراب است؟

چون مومن باور کرده ، تکیه گاه او یک قدرت لایزال است به نام خدا . مصیبت به او برسد حتما به نظر خداست . ما اصاب من مصیبته الا باذن ا... ، ومن یومن بالله یهد قلبه   کافیست باور کنی همه چیز باذن خداست.

2)  از عوامل اضطراب مثل ترس از مصیبتها و سختی ها ترس ندارد چون همه از خدا هستند ، نگران
 نمی شوند آقای بهجت چند وقتی بود که پایشان درد می کرد، در مسیر حرم به منزل می رفتند ، یک شخصی آمدند و گفتندآقا احوالتون خوبه؟ میگفتند الحمد... ،دوباره پرسیدند آقا احوالتون خوبه ؟ فرمودند الحمد ا... خوبم ، .... آن شخص فکر می کرد ، آقا متوجه نشدند منظور درد پای ایشان است آقای بهجت فرمودند بله هرچه خدا داده خوب است . یعنی درد هم قشنگ است.

مومن ترس از روزی ندارد . باور کرده و ما من دابه فی الارض الاعلی ا... رزقها  خدا روزی هر جنبنده را برخود واجب کرده است . دیگر ترس برای چه؟ مرحوم آقا نجفی قوچانی که متاسفانه فقط کتاب سیاحت غرب او را ترویج کرده اند ، کتابی دارد که داستان طلبگی خودش را نوشته که بسیار جالب است . در کتاب سیاحت شرق

می گویند در نجف طلبه فقیری بودم و در کلبه نموری زندگی می کردم ، چند وقتی گرسنه بودم و نان خشک می خوردم نان خشکها هم تمام شده بود و یکی دو روز گرسنه بودم ، این نان خشک ها را هم که قبلا خورده بودم و کناره هایش را کنار پنجره انداخته بودم، کپک زده بود ،و دیگه نمی تونستم تحمل کنم ، یک روز از حرم آمدم خانه ، از حال رفتم ، با خدا حرف زدم که خدا پس چی شد؟ مگه نمی بینی گرسنه ام، مگه نگفتی روزی همه را می دهم ، حتی روزی هر جانوری را؟ من از جانور هم کمترم ؟ بعد چشمم به کناره های کپک زده افتاد و گفتم آهان تا این نان ها اینجاست ، خدا روزی من را نمی دهد! آن ها را درکیسه گذاشتم و انداختم در رودخانه ، وقتی برگشتم دیدم یک آقایی یک ظرف دیزی برایم آورده؟!

علامه طباطبایی می گفتند مشغول کار سنگین المیزان بودند ، در تنگنا مانده بودند، ظهر گذشت و پول هم برای ناهار نداشتند . خودکار را زمین گذاشتند و گفتند خدایا من برای ناهار چه کار کنم ؟ بلافاصله یکی در زد که او را نمی شناختم گفت من شاه حسین هستم ، خدا من را فرستاده و گفتند من 18 سال که دارم امورات تو را اداره می کنم ، تا به حال گرسنه ات گذاشته ام ؟ که تحقیقت را ول کردی و داری فکر می کنی به ناهارت ؟! گفت خجالت کشیدم و گفتم این شاه حسین که بود؟ یک روز در قبرستان می رفتم ، دیدم در یک قبر نوشته شاه حسین که مرگش 300 سال پیش بوده! خدا اورا از برزخ فرستاده بود تا بگوید من کسی تو را گرسنه گذاشته ام !

اینها ایمان دارند که خدا روزی شان را تامین کرده . ترس از مرگ ندارد چون

 آل عمران 185 / کل نفس ذائقه الموت وانما توفون اجور کم یوم القیامه ، ان ال... اشتری انفسهم واموالهم

مومنین با خدا معامله کردند قبل از اینکه همه چیزشان نابود شود به خدا فروخته اند.

و مومن چون گناه نمی کند ویا اگر مرتکب شد زود توبه می کند ، ترس از خطا و جرمش ندارد . مجرمین همیشه درترس زندگی می کنند.وقتی انسان گناهی می کند در ضمیر ناخودآگاهش ثبت می شودوهمیشه دنبالش است و درونش آشوب است . ضمیر ناخودآگاه باعث فکر کردن به آن جرم و گناه می شود بعضی برای اینکه از شر این فکر کردن راحت شوند ، آن را سرکوب می کنند ، مثلا موسیقی های تند گوش
می دهند ، در جاهای شلوغ میروند، خودشان را درگیر گروههائی می کنند به خیال آنکه فراموش کنند اما آن ضمیر ناخودآگاه هرگز سرکوب نمی شوند. در واقع ضمیر ناخودآگاه یک انسان مجرم، یک نیروی انفعالی برایش درست می کند، می خواهد درس بخواند، پس می زند، می خواهد کیف کند، پس
می زند، .... لذا این آدم آرامش ندارد.

مومن اولا پیش گیری می کند یعنی گناه نمی کند تا خیالش راحت تر باشد. امیرالمومنین : ترک الخطیئه ایسر من طلب التوبه / تا می توانی سعی کنید گناه نکنید که آسان تر است.

اگر هم گناه کند می پذیرد که گناه کرده است و خطا کرده است . توجیه نمی کند ،می گوید اشتباه کرده ام، دوم اینکه اقرار به گناه می کند که باعث می شود ضمیر ناخودآگاه آشکار شود و واقعیت را شفاف بپذیرد و حل کند.و قد جعلت الاقرار بالذنب الیک و سیلتی . خدا می داند ولی تو باید اقرار کنی تا ضمیر ناخودآگاهت آشکار شود.

عامل اضطراب ضعف ایمان است .

ویلیام جیمز (روانشناس امریکایی) : "ایمان نیرویی است که باید برای کمک به انسان در زندگی وجود داشته باشد؛ فقدان ایمان زنگ خطری که ناتوانی انسان را در برابر سختی های زندگی اعلام می دارد"

همانطور که امواج خروشان اقیانوس نمی تواند آرامش ژرفای آب را به هم بزند و امنیت آن را پریشان سازد، شایسته است که دگرگونی های سطحی و موقت زندگی،آرامش درونی انسانی را که عمیقا به خدا ایمان دارد، به هم نزند ، چون انسان متدین واقعی تسلیم اضطراب نمی شود و توازن شخصیت خود را حفظ می کند (تعادل) و همواره آماده مقابله با مسائل ناخوشیندی است که احتمالا روزگار برایش پیش
 می آورد "

انسان مومن می داند دنیا بهشت نیست و همیشه آماده است .

خدایا

"قلوب ما را سیراب از نور معرفت و آرامش ایمان قرار بده"

آمین

 

[ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب