معارف دینی
قالب وبلاگ

پس از برگشت از سفر پیاده روی نجف تا کربلا و زیارت امام حسین ع در ایام اربعین حال و هوایی دیگر داشتم، حال و هوائی که صرفا˝ تجربه آن را در زمان حضور در جبهه داشتم.  در مرام کسی که بر سر سفره امام حسین(ع) از نعمت اطعام او بهره معنوی می برد تنها خوری! مترود است و ناپسند به همین دلیل عزم جزم کردیم که با زبان محاوره، شرح مختصری از حال و هوای خود را جهت استفاده و هوائی کردن دیگران آماده نمائیم.

پس از آن که نوشته به اتمام رسید، به سخنان حجت الاسلام میر باقری در برنامه سمت خدا تاریخ  92/09/30  برخوردیم که مبانی نظری حس و حال ما را بر مبنای آیات و روایات تشریح کرده بودند. یکی وجدان بر اساس  تحقیق و غور در آیات و روایات و دیگری وجدان بر اساس حرکت در میدان عمل ( و ورود به دستگاه امام حسین ع )که ایشان، خود تدبیرمان کرد، تطهیرمان کرد، بر اخلاص مان افزود و در نهایت با تکریم و انواع صله ها به سمت شهر و دیارمان راهی نمود.

 

شرح کامل سفر نامه را در ادامه مطلب بخوانید

متن پرسش و پاسخ با حجت الاسلام والمسلمین میر باقری با عنوان " اربعین حسینی ، تجلی زیارت و ولایت " را در اینجا بخوانید


از چندی پیش با شنیدن احوالات افرادی که سالهای پیش به راه پیمایی اربعین مشرف شده بودند، آتشی در جانم افتاده بود که امسال (93) به هر طریق ممکن، خود را به این تجمع بزرگ برسانم، مترصد بودم و گوش به زنگ. از طرفی دیگر به نظر می رسید هرچه بیشتر به ایام ماه صفر نزدیک می شدیم گرفتاری کارهایم، بیشتر و بیشتر می شد، بگونه ای که کم کم عدم حضور من در محل کار، حتی برای بیش از یک روز محال بنظر       می رسید (و حال آنکه من می خواستم 10روز به نیت سفر، زندگی و کار متداول را ترک کنم. )

تا اینکه”مشکلی” پیش آمد که دیگر خروج من از کشور محال بود. اما پس از درخواست و اصرار از خود سیدالشهدا(ع) و واسطه قرار دادن امام رضا(ع) بگونه ای ”معجزه آسا” تمام موانع رفع شد، و من با ناباوری هرچه تمام خود را در ابتدای باند پرواز معنوی جهت سفر دیدم ”خدایا شکر”.

 با بکارگیری تجربیات افراد شرکت کننده در مراسم سال پیش، ساکی بستیم و بصورت زمینی به همراه جمعی که نمی شناختمشان ولی دست تقدیر من را به ایشان گره زده بود، حرکت کردیم بعدا" متوجه شدم چه بسیار بودند افرادی که خیلی علاقه به شرکت داشتند و برنامه ریزی هم کرده بودند ولی در لحظه آخر نشده بود و چه بسیار افرادی اصلا" در برنامه خود اینگونه سفری را تصور نداشتند ولی توفیق آن را یافتند ( که البته هر دو اینها امتحان الهی بود. )

اساسا" تمام وقایع زندگی امتحان است و مهم موفقیت در امتحان مقابل رو است نه غبطه خوردن که ”ای کاش” امتحان بغل دستی ما، برای ما بود.البته هر امتحانی بنا به مصلحتی است، مصلحتی برخاسته از پیشینه ما، موفقیت یا عدم موفقیت در امتحان پیشین، توان و استطاعت کنونی ما، دلبستگی های ما که موانع وصول به حق است و...]

در ابتدا، نکته بسیار مهمی قابل تذکر می بینم وآن اینکه شخصا و شخصا تمام مطالبی را که روایت می کنم ، مشاهده کرده ام که نه با چشم سر بلکه با چشم دل و این خود معجزه و اکسیر دستگاه اباعبدالله(ع) بود که چونان منی که مدتهاست چشم دلش را غبار دنیا گرفته، توانست بار دیگر آنرا با زمزم محبت حسین(ع) شستشو داده و لذت مشاهده به گونه ای دیگر را ،تجربه کنم.

هم اکنون که به پشت سر نگاه می کنم و به طول سفر خود، می بینم که مملو از فراز و نشیب های متعدد بود، بارها و بارها عزم برنامه ریزیمان به سنگ خورد ولی از دریچه های دیگر، بر خلاف تصور به مسائلی بسیار فراتر از خواسته خود رسیدیم به گونه ای که تقریبا" به همه جمع حاضر در سفر، که سنین مختلف اعم از زن و مرد حتم شد که :کسی دیگری مدیر برنامه ریزی ماست، تدبیر به دست اوست پس به مصداق ”اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ” دیگر خود را در مقابل حوادث واقعه، سخت و چقر نکرده و با سپردن خود بگونه ای لخت به دست ”آقا”، به مشاهده آنچه برایمان تدارک دیده بود، مشغول شدیم.

دست مریزاد که مربی ما، در این 10 روز چقدر عالی، خشکی های ناشی از کارافتادگی ! اعضاء اصلی روحمان را با ”ورز” دادن دوباره زنده گرداندید”خدایا شکر”.

در طول این 10 روز، شهادت می دهم که به عنوان یک ناظر، علیرغم اینکه بسیاری از سفرهای خارجی را تجربه کرده بودم، تفریگاهای مختلف و آرامش دارترین فضاهای بکر و یا طبیعت زیبای الهی را چه در خارج کشور و چه در داخل تجربه کرده بودم ولی هیچکدام تجربه ای از جنس مشابه (که چه عرض کنم) بلکه کیلومترها فاصله، با جنس ابتهاجی که در این سفر برمن عارض گردید، فاصله داشت.

 بهشتی را که بارها اولیاء دین و بزرگان اخلاق ترسیم می نمودند، در این سفر شهود کرده و لمس نمودم و پس از این سفر دیگر هیچ یک از لذت های زندگی، توانی برای انگیزه بخشیدن به حرکتم ندارد، به همین علت از هم اکنون زندگی را به دو بخش تقسیم می کنم.

1)      ایام اربعین و راهپیمایی به سمت کربلا و زیارت حضرت در روز اربعین

2)      بقیه ایام سال، تدارک برای همچین برنامه ای.

 البته کاملا" تصدیق می کنم که با زبان الکن خود نتوانسته باشم ، مشام روح خوانندگان را با خوش ترین رائحه های زندگی، آشنا کنم، ولی همینقدر که توانسته باشم دریچه ای از زیباترین ایام زندگی خود به سمت شما باز نمایم و اندکی شما را به فکر فرو برده باشم، خوشحال خواهم شد.و بواسطه آن می گوییم ”خدایا شکر”.

مقدمه فوق را بدین جهت پایه گذاشتم تا به قسمت دوم عرض خود برسم و آن اینکه :

1)    همگی به طور کم یا زیاد با زمانه پر فتنه کنونی آشنا و درگیر هستیم و نالان از عوارض آن، که چونان بختک بر جان و مالمان یا نزدیکان و اولادمان افتاده است و با گوش فرا دادن به سخنان علما دین و یا روانشناسان معتبر ، سعی در کاهش عوارض این بلیه آخرالزمانی داریم بلیه ای که در تمامی ابعاد آن (فرهنگی-اخلاقی-سیاسی-دینی...) بیم آن می رود که به طرﻓﺔ العینی هر آنچه که در طول زمان با تلاش یافته ایم در بازی شطرنج زندگی، با چند حرکت موزیانه شیطان ،کیش و مات شده و عاقبت خیرمان از بین رود.

2)    از صمیم آیات و مخصوصا" روایات دریافت شده است که تنها راه نجات، راه دل بستن و محبت واقعی به اهل بیت است و صد البته به قافله سالار ایشان حضرت اباعبداله(ع).

ایشان نه اشاره کننده به مسیر هدایت، بلکه مرکب و حمل کننده سالک به سمت ساحل نجات هستند اشاره روایت کلیدی که همه اهل بیت هادیان هدایت و رشد و تعالیند ولیکن کشتی امام حسین(ع) ”اوسع و اسرع” می باشد. «کُلُّنا سُفُنُ النِجّاۃ و لکِنُ سَفینَه الْحُسَین اَوْسَعْ وَ اَسْرَع» هم جای بیشتری دارد یعنی، برای افرادی چونان من دون پایه هم ”جا” هست و اما نکته در اسرع بودن: یعنی به شهادت مبلغین با درایت و فهیمی که از آبشخور اسلام ناب محمدی نوشیده اند محقق شده است که اگر از مسیر اساتید اخلاقی بخواهیم مسیر پر پیچ و خم سیر و سلوک را به پیماییم که نه عمر 70 سال بلکه 700 سال هم کم است که سالک بتواند لایه های شرک زده وجود ش را لایروبی کند و او را آماده لقاء حضرت حق گرداند.

 به همین علت با دست به دامان شدن حسین فاطمه ، چونان شهداء انقلاب و مخصوصا" دفاع مقدس وصل شدن به“حق“، تضمینی است.

شهدایی که نه طول زمانی را در گوشه های حجره و یا دانشگاه به درس دین پرداخته بودند و در میان قوم قبیله خود شهره به ریاضت های ویژه اخلاقی نبودند بلکه پس از انداختن دل در آب نمکین محبت حسین(ع)، طعم حیات واقعی را یافتند و آنگاه با  شاه کلید تولی ولی حق و امام خود، به عاقبت به خیری دست یافتند.

[اینجاست که به عمق فرموده علامه طباطبایی و قوف می یابیم که رسیدن به عرفان، 2 راه بیشتر ندارد یا در حرم امام حسین(ع) یا در مجلس امام حسین(ع)]

الغرض، راه حسین(ع) میان بر تمام مسیرها برای تمامی افراد در طول تاریخ بوده است.

مختصات سفر پیاده روی اربعین

نوعا˝ در زندگی های روزمره مسیر خود را به گونه ای تعریف می کنیم که کمترین میزان سختی را متحمل شویم در حالیکه در فرهنگ دینی ما « اَفضَلَ الاَعْمالِ، اَحْمَزُها » ذکر شده یعنی اگر در دایره شرع مقدس، از میان روش های مختلف، روش سخت تر انتخاب شود، آن عمل، افضل می باشد. چرا که(با یک بحث دقیق در بسیاری از مواقع اثر روانشناسی تربیتی بیشتری در ریاضت یا منع وجود دارد ).

 به انحاء مختلف در این سفر متوجه شدم که سختی و مشقت های پیش آمده ( که همواره در کنار آن، شیرینی ویژه ای هم چشیده می شد البته از جنسی که نمی توانم توصیفش کنم) موجبات تقرب و نورانیت بیشتر را فراهم می آورد، گرمایی که توان یخ زدایی وجود منجمد و روح بی تحرک ما را داشت.

با این توصیف، این سفر، سخت بود

1-     به واسطه اینکه زمینی بود نه هوایی

2-     جمعی بود نه تکی یا یکی، دو نفره

3-     بدون برنامه و هماهنگی از پیش تعیین شد، بلکه به علت موسم ویژه، برنامه ریزی در لحظه انجام می شد.

سفر می توانست هوایی باشد و با برنامه از پیش تعیین شده، در حالیکه سفر ما کاملا˝ زمینی بود و بدون هیچ گونه هماهنگی با ارگان و نهادهای ذیربط در داخل ایران یا عراق.

سفر زمینی ما مشحون از حوادث متفاوتی بود که هیچکدام قابل پیش بینی نبود.

تاخیر در حرکت، خراب شدن اتوبوس در میان بر و بیابان، جاده نزدیک خرم آباد و توقف 4 ساعته در دل شب و سرمای فوق العاده، خروج از اتوبوس به همراه جمع و پیمودن طولی از مسیر حدود 45 دقیقه در کنار جاده با امکان انواع حوادث غیر مترقبه تا رسیدن به مسجد ( سر اذان صبح )

عدم هماهنگی های متعدد وسایل نقلیه، به گونه ای که اول، مسیر خروج ما مرز شلمچه بود و بعد مرز مهران شد.

پیدا نشدن مکانی برای آسودن شبانگاهی در موکب های میان راه که منجر به خوابیدن در فضای باز و سرد که در نیمه شب مزین به باران هم شد.

پیدا نکردن محلی برای استقرار مناسب در کربلا که منجر به اتراق در راهرویی در حسینیه نجف اشرف شد و تازه پس از یک روز دستور آمد که آن را هم باید ترک کنیم و...

همه و همه سخت بود و البته شیرین

سفر می توانست شخصی یا 2 ، 3 نفره باشد. طبعا˝ هدایت و تصمیم گیری بر حرکت یا توقف، مانور در هنگام خطر، سرعت عمل در مواقع لازم و... بسیار فرق داشت با حالتی که سفر ما جمعی بود آن هم 38 نفر با سنین مختلف از پیرمرد تا نوجوان، مردوزن، با طبایع مختلف و آستانه های تحمل متفاوت.

ولی توفیق اجباری شد که این سلوک را با جمع انجام دهیم و حتم دارم که مانند بسیاری از عبادت نظر خداوند بیشتر با جمع بود تا انجام فردی.

بنظر قطعی بنده، حضرت خود برنامه تک تک زائرین را می چیدند و مسیر ما، مسیری پر فرازو نشیب بود با الطافی خاص که البته قلم ناقص بنده توان وصف آن را ندارد در آخر به جمله ای مزاح گونه از قول یکی از همسفری زنده دل خود بسنده می کنم، هنگامی که در مسیر برگشت به سمت مرز و حتی پس از مرز مهران برای سوار شدن به اتوبوس به سمت تهران، با توجه به اینکه سهمیه! پیاده روی ما  هنوز تمام نشده بود و همچنان ادامه داشت علی سامنی گفت آقا، امام حسین می شه بگی، برنامه ات با ما چیه؟

پیاده روی آدابی دارد که از جمله آن به همراه بردن کوله یا ساک سبک است، متاسفانه علیرغم اطلاع از این مسئله ولی به علت توکل کم، ساکم را پر، و سنگین کرده بودم که واقعا˝ نفس گیر شده بود و هرچه به آخر مسیر نزدیک تر می شدم سنگینی آن را بیشتر احساس می کردم ولی جالبه که بدانید اکثر غیر ایرانی ها اصلا"یا ساک همراه نداشتند یا اگر بود 3 نفر با یک کوله کوچک.

به جدّ در این شرایط تنبه پیدا کردم که در مسیر زندگی و آخرت هم هرچه بارت کمتر، سرعت و رهواری راحتر جانم به فدای این کلام امیرالمومنین(ع) که به نظر از لحاظ فصاحت، و بلاغت، حکمت و اختصار نظیر ندارد  « تَخَفَّفُوا، تَلْحِقُوا» (بار خود را) سبک کنید تابه هدف و سر منزل برسید.

یکی از اتفاقات زیبا و تاثیرگذار، پیاده روی با پای برهنه بود، تصور بفرمائید که هوا سرد، طبعا" زمین ( اعم از قسمت خاکی ابتدای مسیر و یا اسفالت بقیه مسیر) سردتر، و چقدر سخت تر می شد هنگامی که باران به شدت این سرما می افزود و این سلوک نه زن و مرد می شناخت نه کودک و پیر. دسته بندی ها بر اساس اراده های پولادین و یا ضعیف بود، نه سن و سال.

 چه بسیار افرادی را دیدم که با انواع ناتوانی های رفتار و حرکتی طی مسیر می کردند. از پیرمردی که کشان، کشان به زور عصا، قدم برمی داشت تا فلجی که با کشاندن خود 4 دست و پا، ولی با نشاط و انگیزه هرچه تمام تر، جلو می رفت.

ذکر ابعاد و عظمت این برنامه عبادی و سلوک معنوی 

در طول 3 روزی که در مسیر بودیم (مخصوصا" روز آخر که 3 روز مانده بود به اربعین) 3 باند اتوبان در هر ساعت شبانه روز (24ساعته) موج مرد و زن بود که به سمت کربلا روان بود.

حضور زنان، مخصوصا" مادرانی که با فرزند خود در بغل، یا در کالسکه، دو فرزند در یک کالسکه، مادرانی که با 4 یا 5 فرزند دختر خود و پسر نوجوان در حال پیمودن مسیر بودند.

مادرانی که با دختران نوجوان و یا جوان خود در حال حرکت بودند، حرکتی با نشاط و آرامش که کاملا" واضح بود که بچه ها یا دخترها با سلم کامل در کنار مادر بودند.

بعضا" خانواده ای که کالسکه هم برای حمل فرزند خردسال خود نداشتد و در طول مسیر 80 کیلومتر یا روی دوش پدر بود یا درون جعبه پلاستیکی میوه در عقب پدر، در حال کشیده شدن و فرزند غرق در لذت از این سواری.

 خلاصه امسال حضور زنان ( به نظر و چشم من) با مشخصات فوق به نسبت مردان 3 به 2 بود.

چه بسیار زنان و یا بانوانی که کف پای خود را برهنه کرده بودند و طی مسیر می کردند ( خواهش می کنم کمی دقت کنید یک کوچه و 2 خیابان نه، 80 کیلومتر مسیر که بسیاری از آن خاکی بود) در شرایطی که هوا سرد،آسفالت سردتر و بعضا" مسیر خاکی و سنکلاخ بود در بسیاری از مسیر بعلت ریزش باران هم مزید بر علل بالا شده بود، در بسیاری از مواقع رویت این صحنه ها انرژی مضاعف به ما جهت پیمودن مسیر می داد و بلکه غیرت دینی ما را که سالها به علت کم توجهی، خاک شهر نشینی فرا گرفته بود، جلا داد و انگیزه ی ما را دو چندان می نمود.

فراموش نمی کنم هنگامی را که ساعت سه نیمه شب برای ادامه مسیر از موکب خود بیرون زدیم و هنوز خواب از چشمانم بیرون نرفته بود و سستی ناشی از خستگی راه پیمایی روز قبل را کماکان به همراه داشتم که ناگاه در هوای سرد و تاریک و روشنایی مسیر، چشمم به پیرزنی افتاد که خمیده با شالی به کمر بسته،عصا زنان به جلو می رفت، عزم جزمی را که در حرکت او دیدم، خواب که هیچ، غفلت هوار شده بر جانم را هم برهم زد، بگونه ای که تا کنون این تصویر یکی از قابهای مقابل نظرم می باشد.

پیمودن این مسیر بر من مرد

در حالیکه در کنار همراهان توانمند بودم.

در حالیکه میزبانان کریم، متواضع و بسیار مهربان نمی گذاشتند اندکی آب در دلم تکان خورد و با انواع  اشربه و ماکولات و ناز و نوازش ها هر لحظه با اکرام و احترام فوق العاده پذیرایی می کردند.

در حالیکه اگر هر لحظه که می خواستم در گوشه ای می نشستم و بلافاصله چند نفری به آسودن و رفع خستگی من مشغول می شدند.

در حالیکه؛ در صورت نیاز بلافاصله ماشین های کنار جاده با صد سلام و صلوات من را می بردند.

در حالیکه مسئولیت کسی بر گردنم نبود ( که اگر نتوانم به او رسیدگی کنم منجر به عذاب وجدانم گردد و  خود را مواخذه کنم.)    

در همه این احوالات بر من سخت بود و سخت.

پس چه گذشت بر حضرت زینب(س) در اسارت در میان نانجیبان کافر.

 وای از دل زینب(س) !

میزبانان خیر با فرهنگ اربعین!

در این قسمت می خواهم شما را با اندکی و فقط اندکی از یافته های عینی خود در مراسم قبل و روز اربعین بیشتر آشنا کنم با احوالات خیرینی که در کسوت میزبانی از همه میهمانان حدود 16روز ،24 ساعته به حجم جمعیتی که به زبان ساده است ولی عظمت تعداد آن، حتی پشت داعشی ها را هم لرزاند و عقب کشاند، توصیف کنم.

سه باند اتوبان که در مسیر نجف به کربلا بود در طول 24 ساعت مملو از جمعیت سرازیر به سمت کربلا بود و میزبانان با قومیت های مختلف، سن متفاوت، زن ومرد، با تمام وجود با روی باز، هرآنچه که در زندگی داشتند را در طبق اخلاص و تقدیم به دستگاه سیدالشهدا(ع) نمودند و متواصغانه از میهمانان خود، با اصرار فراوان، سعی داشتند به بهترین صورتی که امکان باشد، پذیرایی کنند.

 [ خواهش می کنم به تک تک عبارات بنده با دقت نظر افکنید چون آنها را نه به غلو و زیاده گویی بلکه به دقت و وسواس جهت صدق روایت انتخاب کرده ام]

خیرین توانمند ، با داشتن محل، بصورت صلواتی به زائرین خدمات خود را ارائه می دادند این محل ها بنام  ”موکب” بود و در سر تا سر مسیر 80 کیلومتری جاده نجف تا کربلا، یک متر هم جای خالی وجود نداشت. دیوار به دیوار و پشت آنها هم بعضا˝ ابنیه ای در همین راستا مشغول به خدمات رسانی بودند، خدمات آنها هم به انواع دسته های فنی مجزا می شد.

دسته ای به خدمات پزشکی، از جمله پانسمان زخم تاول های کف پای زائرین و ارائه دارو مشغول بودند. عمده ترین دسته، مشغول به ارائه خدمات توزیع مواد غذایی اعم از چای، میوه، وعده های غذای صبح، ظهر، شام یا میان وعده مشغول بودند.

بعضی دیگر خلاقانه خدمات کلیدی انجام می دادند،از جمله اینکه فردی انبوهی از چرخ کالسکه دست دوم فراهم آورده بود و به تعمیر کالسکه های فرزندان زائرین مشغول بود.

آنچه مهم بود اینکه ایشان با همان وصفی که در بالا نمودم با تمام قوا به میدان آمده بودند و جالب داستان این بود که اهل وخانواده را هم بکار گرفته بودند، گویی یقین داشتند به این جمله که دست خدا با جمع است ”یَدُاللهِ مَعَ الْجَماعَه” و برای به رخ کشیدن این اعتقاد، از اعضای کوچک و بزرگ خانواده خود بهره جستند و چه واکسنی و بیمه ای بهتر از این، می توان اهل آدمی را از آفات برهاند؟

از طرفی، افرادی که توانمندی و مکنت خاصی نداشتند با حداقل دارایی های فیزیکی و جسمی خود به میدان آمده بودند، مانند جوانان که با زور بازو ظاهر شدند، آنان هم به تناسب امکانات خود به میدان آمده بودند، عده ای با مشت و مال زایرین خسته، امکان رفع خستگی جهت افزودن توان مضاعفی برای ادامه مسیر را فراهم می نمودند.

 عده ای دیگر با تواضع  هرچه تمام تر با تهیه آب ولرم، به شستشوی پای زایرین و مالش آن جهت آماده سازی پاهای خسته به ادامه مسیر جمع شده بودند.(اینجا یکی از جاهای معدودی بود که نتوانستم جلوی گریه خود را بگیرم در عمود 1300 بود جایی که حقارت هرچه تمام خود را در مقابل عظمت روحی این جوانان با تمام وجودم شاهد شدم (جوانی که ما در فرهنگ های مختلف از او به عنوان اوج غرور و تکبر و بلند طلبی و ... یاد می کنم ) این جوانان با اکسیر دولت امام حسین(ع) اینچنین نازنین و سرافراز شده بودند و قطعا مورد نظر آقا .

 نمونه ای دیگر که بسیارآدمی را تحت تاثیر می گذاشت، دختری 5/1 ساله بود که با نگه داشتن جعبه دستمال کاغذی با تمام روح بلندش اعلام می کرد که من و خانواده ام مال آنچنانی نداریم،من هم سن و توانی برای کمک متعارف ندارم ولی اینها دلیلی برای ممانعت از حضورمان در”ضیافت تطهیر با بلای سیدالشهداء(ع)” نخواهد بود.

 نمونه ای بسیار ویژه (که به رویت خود من نرسیده بود بلکه یکی از هم کاروانیان من روایت می کرد) فردی که در یکی از موکب ها هنگامی که زائرین برای آسایش، اندکی می نشستند در پاره ای ایام در مقابل و پاره ای دیگر در کنار یا در پشت افراد جای می گرفت و پس از سوال پیچ کردن او که منظورش چیست؟ بااین پاسخ فوق العاده مواجه شده بود که : من هیچ در بساط ندارم که موجب پذیرایی یا آسایش زائرین شوم تنها و تنها جسمی دارم که می تواند برای لحظاتی مانع تابیدن آفتاب و آزردن آنان شوم بنابراین به همین مقدار هم اکتفا می کنم یعنی تولید سایه برای زائر!

آنان همه بر این باور بودند( تاکید می کنم) باور و توکل« که امام حسین(ع) خریدار دل آنان است نه کالای خدماتی ایشان » و البته که با کرم خود، دلها را می خرد به قیمتی که هیچ بنده ای تصورش را هم نمی تواند بکند.

پس آنان صرفا با ارتفاع بخشیدن نیت و اراده خود، به انگیزه شراکت در این امر خیر، پا در صحنه  می گذراند و بزرگترین چیزی که در تمام خدمات آنان موج می زد (به گونه ای که به چشم هر راهوری، هرچند سیاه دل چون من هم می رسید و آن). اخلاصشان بود و به نظر همین اخلاص و ابراز فقر وجودی ( در مقابل دستگاه امام حسین ) در تمام صحنه ها، باعث رقم زدن شیرین ترین لحظات برای میهمانان شده بود.

 و این 2 مولفه بود که این سلوک اعتقادی وآئینی را تبدیل به بزرگترین اجتماع مسلمانان کرده بود و صد البته که خود امام ،کم و کسری های آن را جبران می کرد بگونه ای که ظاهرا˝ موازین استاندارد بهداشت و راحتی اجتماعات بزرگ در صور مختلف آن، رعایت نمی شد حتی به نظر می رسید که دشمن به راحتی  می توانست با ترفند های پیش پا افتاده موجب آلودگی مثلا˝ آبهای اهدایی گردد و جمع بسیار کثیری را زمین گیر کنند ولی حاشا و کلاّ که کل جمع شرکت کننده نه تنها ، مشکلی خاص پیدا نکردند بلکه هریک با شفایافتگی در یک یا چند معضل و مسئله جسمی ،روحی خود به وطن بازگشتند.

 میزبانان بگونه ای با اصرار و خواهش، زایرین را به سمت اخذ خدمات خود فرا می خواندند که شاید شبهه ای پیش می آمد که انتفاعی مادی و بسیار بزرگ در مطمع نظر دارند ” بنظر می آمد که این افراد به باطن این آیه :« وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْر فَلِاَ نْفُسِکُمْ » ( 272/5 ) شهود پیدا کرده بودند بگونه ای که انگار بیش از خدمت گیرنده نیاز به خدمت رسانی دارند”. به یاد سخن حکیم عارف افتادم که : آب بیش از جستجوگر عطشان، به دنبال اوست، هرچقدر که فرد تشنه تلاش جهت یافتن آب می کند ولی ،آب بیش از آن تلاش برای رسیدن به فرد تشنه می کند.

بنابراین آیا واقعا" ما در فرهنگ انجام امور خیر خود نباید تجدید نظر کنیم؟

[ همین نوع کمک هایی که خیرین عزیز به روش های متدوال انجام می دهند قطعا نزد خداوند اجر و پاداش خواهد داشت] ولی چقدر عمل خیرما بطورکل اعم از کمک به ایتام یا خانواده های بی سر پرست خوب ” تر” انجام می شود که با الهام گرفتن از فرهنگ اربعین مردم عاشق امام حسین(ع) بصورت              ” اقامه عمل خیر ” باشد یعنی :

1)      خود به همراه اعضاء خانواده و یا دوستان هریک به اندازه ی سهم وجودی و توان خود .

2)      نه صرفا" کمک نقدی بلکه با هرآنچه که در توان جسمی ،فکری،مهارتی خود داریم بگونه ای که از کوچکترین خدمت هم (مانند مردی که با سایه خود خدمت می کرد) به هوای اینکه کم و ناچیز هست نگذریم ، اثر تربیتی عمل خیر در روح ما و در قلب بیمارمان بسیار شگرف تر از اثر آن در دیگران  است.

3)      از این به بعد عهد می کنیم که تمام خدمت خود را در انجام عمل خیر، با عنوان ” قلبی”             خادم الحسین (ع) که نه فقط در ایام محرم و صفر در تکیه و هئیت ها مشغول به خدمت است بلکه خادمی که در تمام لحظات زندگی خود و مخصوصا" هنگام فکر و نیت، با گرداندن عمل خیر با اخلاص خود به حول محور امام حسین(ع) به بهانه های مختلف در طول سال مانند ایام شادی یا عزا و ... این غذای معنوی در محبت اهل بیت ” مخصوصا  شخص سیدالشهدا(ع) ، نمکین کرده تا انرژی آن دوصد چندان گردد.

خدمت به اهل خانواده، از این به بعد، می تواند به این نیت صورت گیرد. بله با اندکی توجه می بینید که  می توانیم تمام اعضاء خانواده، دختر و پسر را اعضاء یک هئیت کوچک بچه شیعه در نظر بگیریم که مادر به عنوان آشپز هئیت و خادم الحسین برای آنها از جان مایه می گذارد و یا پدر خرجی را در سر ماه ( بجای صندوق خرجی خانه ) در صندوق هئیت می ریزد. هنگامی که این دو صندوق در نگاهت یکی شد در نوع رفتارهایت و نگاهت به خویش تغییر حاصل می گردد، یاس ها، بی حوصله گی ها، غضب ها، ابراز خستگی، غرغرهای روزمره همه تغییر می کند. همین نیت تک تک ما، غوغا می کند. امتحان کنید تا نمک گیر سفره اباعبدالله شوید آنگاه، هیچ غذایی دیگر به مذاقتان نمی سازد!

با آموختن مکتب اربعین حسین (ع) ، نه تنها با ندیدن خود و بلکه شهود فقر محض خودمان ، باورمان شود که ما نیازمندتریم به کمک به مستمندان تا آنان جهت اخذ کمک از ما.

بدین صورت ، نه تنها شرف کمک خیر نصیبمان شده بلکه به کمک بیمه سیدالشهداء(ع) ، عمل خیرمان از جمیع آفات شرک و ریا مبرا گشته و حلاوت و شیرینی متفاوتی می یابد.

هرگاه که حضرت اباعبدالله(ع) را بانی و محرک عمل خیر خود گردانیم ،قطعا عمل به سر منزل نتیجه،   موثر تر می رسد و بصورت شهودی ”  تعامل حضرت ایشان با زندگی خود ”  را لمس خواهیم کرد.

بگونه ای که پس از چندی ، این نیت و عمل ، تبدیل به گفتمانی شخصی با اباعبدالله(ع) می گردد که در وهله اول جان و روح فرد را مبتهج کرده و در مراحل بعدی از آلام دنیوی دور می نماید و خود را در همین دنیا ، در بهشت همراهی با یاران حسین (ع) خواهید یافت.

هیچ چیز اتفاقی نیست!

در تمام طول این سفر باید آگاهانه حرکت کرد،

شرایط رفتن و امکاناتی که با خود همراه می بری یا چیزهایی که می خواستی ببری و یادت می ره!

بهترین گوشی موبایل را همراه می بری ولی هر کاری می کنی، نمی تونی یک تماس درست و حسابی بگیری

افرادی که همسفر تو می شوند با حالات مختلف و توانمندی ها یا ناتوانی های خودشان، حوصله یا بی حوصلگی هایشان اتفاقی نیست.

سختی هایی در طول سفر، که گاه نمی گذارند در بزنگاه، تو، صید معرفتی خودت را داشته باشی یا بصورت کاملا" اتفاقی چشمت بروی جمله ای یا فردی یا واقعه ای  قفل شود یا نوایی، جانت را جلا دهد.

گم کردن همسفر درلحظاتی که آنان را می خواهی و یا پیداکردن کسی که مدتها در شهر به دنبالش می گشتی.

در این سفر هرچه بیشتر دقت و تفکر شود، در لحظه، لحظه آن، در توالی اتفاقات، در تدبیرها و برهم خوردن آنها در نا امید و یا گشایش های بلافاصله پس از آن،  بسیار بسیار پندآموز می باشد.

اگر فرصتی دست داد تا کمی با خود خلوت کنیم و خورده شیشه هایی را که بواسطه فرصتهای ویژه این سفر از اعماق وجودت سر بر می آورد بشناسی و با سایش آنها جلوی برندگیش را بگیری، برندگی ای که گاهی دست یا دل کسی را می آزارد و البته با سایش مناسب آن خورده شیشه و بلکه تراش آن در دستگاه امام حسین(ع) تبدیل به گوهری گرانقیمت گردیده تا نورافشانی آن ظلمت آخرالزمان را هم از بین برد.

بارها اراده به انجام عملی نمودم ولی موفق نمی شدم ولی از جانبی دیگر اوقاتی بود که بدون اراده موفق به توفیقات ویژه می شدم.

 این سفر فرصتی برای شکستن خود، اراده ی خود و هرآنچه پیشوند و پس وند خود است، آن زمانست که ایشان، تو را مدیریت می کنند خیلی با رونقتر و بهتر.

تفکر درنحوه صحنه آرایی خداوند مخصوصا˝ در وقایع( اتفاقات ) این سفر معنوی باعث شد که اندکی در لطف بی حد خداوند تامل نمایم و به تعدادی از نعمات عدیده ای که در این سفرما را احاطه کرده بود. التفاط نموده و دریابیم این نکات را.

1-      پیدا کردن جمعی همراه دل ( در روزگاری که صد دوست کم و یک دشمن زیاد است)

بهترین فرصت برای شناسایی فردی، تجربه همدمی با او در سفر می باشد.

جمع همراه ما که 38 نفر مرد و زن، پیرمرد و عاقله مرد و نوجوان بودیم. در ابتدای سفر، تنها 3 نفر از این جمع را می شناختم ولی به لطف خدا و کمک امام زمان تا آخر سفر با تمام مردان حاضر، موانست پیدا کردم که یکی از فرصتهای کم نظیر وذی قیمت زندگی من همراهی با این جمع و آشنا شدن با ایشان است، همراهی به علت وجود هدفی مشترک و بسیار والا.

2-      لطف دیگر خداوند اینکه تا آخر این سفر پر فراز و نشیب، همدیگر را « گم » نکردیم.

     از این مسئله به راحتی عبور نکنید چه بسیار مشاهده شد که جمع 3، 4 نفره که در همان ابتدای مسیر یا در طول سفر، به علت ازدحام شدید جمعیت و عدم ارتباط سهل تلفنی همدیگر را گم می کردند و دگر تا آخر سفر امکان ارتباطشان قطع می شد و از تبعات این مسئله، گم شدن و از دست دادن اسباب و وسائل و حتی اوراق شناسایی و پول بود که در دست همدیگر داشتند البته پس آن مهم تر از آن این بود که تمرکز بر حال و هوایی که داشتیم بهم می خورد و این یعنی خسارت!

     از جمله این اتفاقات، داستان سید محمد است، هنگامی که در موکب بین راه جا نداشتیم و بیرون خوابیدیم. شب هنگام باران گرفت. سید محمد هم کنار ما در حال استراحت در حالیکه 2 کوله سنگین دوستانش را هم به دوش داشت، بسیار دلشکسته بود و با لهجه شیرین شیرازی لب به شکوائیه باز نموده بود.

     ولی به لطف خدا و  پی گیری همراهان ما، توانستیم آنها را دست به دست دهیم.

3-      در طول عمر آدمی مواقعی است که بیوگرافی آدمهای بزرگ رامی خوانیم ولی بلحاظ نوع زندگی که داریم شاید کمتر پیش بیاید که با یکی از این آدمهای بزرگ نفس به نفس باشیم این هم از دیگر فرصتهایی است که در این ضیافت توسط آقا در اختیار میهمانان قرار داده می شد: همراهی با عزمهای جدی و اراده های پولادین، دل های مهربان، کرامت های اخلاقی.

     صحنه های متعدد ایثار وگذشت برای همدیگر و در یک کلام ویترین روح های بلند.

     در تمامی آنها جسم، سن، جنس اصلا˝ ملاک و تعیین کننده، نبود و ما هر روز و بلکه هر ساعت با دیدن جلوه ای از این آیات الهی بر حیرتمان افزوده می شد. این انسانها اتفاقا˝ هیچ یک از تیتر و عنوان امثال من را هم یدک نمی کشیدند.

4-      نکته و فرصت بعدی اینکه: خداوند شاید در بسیاری از مواقع و مواضع زندگی، منم منم زدن های آدمی را با بلاهای وارده یا مصائب پیش آورده قلع و قمع نماید که البته در بسیاری از آن مواقع چون حال غفلت بر ما متولی است به خدا شکوائیه ! هم، می کنیم اما در این سفر با سختی ها و فراز و نشیب های پیش آورده و به موازات آن با به نمایش گذراندن عزمها و اراده های انسانهایی که پا در زمین خود در عرش سیر می کنند با هنر نمایی هرچه تمام تر، حقارت و پستی ما را به رخ مان می کشد.

برای همین جالب است که بدانید علیرغم شدت ازدحام در تمام معابر و مسیرها که می توانست تنازع و اختلاف و درگیری برای صدها مورد رخ دهد مانند توزیع غذا، جا، وسایل نقلیه، وسایل اسکان، درمان [ که در بسیاری از موارد ایام عادی و در شهرها بین 2 نفر، سر کوچک ترین مورد دعوا رخ می دهد]

بنده در این 10 روز حداکثر شاهد 3 یا 4 مورد دعوا و نزاع بودیم که آنها هم توضیح و توجیه کاملا˝ منطقی داشت.

5-      فرصت بعدی: امنیت نعمتی که همیشه مورد غفلت واقع می شود. نعمتی بسیار مظلوم که تیرک عمود هر اجتماع اندک می باشد چه رسد به اجتماعات میلیونی. در شرایطی وجود امنیت در مقیاس کلان حرف می زنم که جنایات داعشی ها، تیتر اول در تمام رسانه های بین المللی مخصوصا˝ کشور عراق بود و حتی قبل از سفر بسیاری از افراد هوشمند به بنده تذکر « خیلی موظب باش » به خاطر اوضاع نابسامان عراق می دادند.

توان مواظبت های نیروهای امنیتی تقریبا˝ به نسبت امکان حضور خطر صفر بود بگونه ای که با کوله پشتی خودم به وزن 20 کیلو می توانستم( با پر کردن مواد منفجره) تا نزدیک ضریح ابا عبدالله(ع) هم بروم ولیکن دریغ از شنیدن صدای یک ترقه ( که دلمان لک زده بود) !

و اما در مقیاس جامعه شناسی چه بسیار نوجوانان و دختران جوانی را دیدم که به نظر به تنهایی یا حداکثر 2، 3 نفره جزو راهپیمایان شده بودند قطعا˝اجازه حضور آنان بلحاظ میزان امنیت بالایی بود که ایشان یا خانواده هایشان احساس می کردند وقس علی هذا.

در کنار بحث امنیت فیزیکی دیگر خطرات هم که بماند مانند آلوده سازی غذاهای آلوده و یا آب آلوده یا شیوع بیماری های...

تمام این امنیت فقط و فقط به برکت اهل بیت و سیدالشهداء(ع) برقرار شده بود.

6-      توفبق اجباری دوری از گناه در طول این 10روز، و معصیت های روتین که بر ایمان در عالم شهرنشینی عادی شده.

7-      مهمترین فرصت این سلوک معنوی زیارت، همدمی با امام حسین(ع) بود البته شیطان اغواگر امکان این زیارت را در نظر من در آن شرایط،  محال جلوه داد بود.

علیرغم اینکه در طول10 شبانه روز 24 ساعته سیل جمعیت به سمت کربلا روان بود که به خطور ذهنم هم نمی رسید من بتوانم روز اربعین از نزدیک نائل به زیارت ضریح امام حسین(ع) گردم و تحت قبه شریف با عجز و لابه استدعاهای خود را به ایشان برسانم.

 در حرم امام رضا(ع) به من فرصت زیادی برای نماز در بالای سر داده نمی شد در حالیکه در حرم آقا علیرغم شرایطی که ترسیم کردم من بالغ بر یک ساعت با آرامش به دعا و قرائت قرآن و نماز موفق بودم.

به این توفیق اضافه کنید امکان استفاده کامل شب جمعه و بیتوته در حرم را که اگر اندکی تامل در روایات نمائید متوجه می شوید که چه غوغایی است در عالم ملکوت و باطن این عالم، در محل ضریح در شب جمعه.

آسیب شناسی مسائل در طول راهپیمایی و زمان حضور در کربلا روز اربعین

البته شیطان برای هر جمعی و هر میزان ایمانی، تورهای ویژه خودش را همراه دارد و بلکه در این مراسم به نظر، با افراد فوق تخصص خود وارد میدان شده بود و مسیر های خود را هم داشت که آرزو دارم با تذکرات به همراهان در سال های بعد به همدیگر به حداقل برسد.

سه مطلب را سعی کردیم با اطرافیان رعایت کنیم که به نظر باید به جمع های آینده به عنوان آسیب یادآوری نمود.

1-      اولین و مهم ترین نکته که متاسفانه هنوز در میان متیدینین هم نهادینه نشده است بحث نماز اول وقت همه جا است که متاسفانه با بهانه های ظاهرا˝ منطقی شیطان هزار چهره، متقاعدمان می کند که به تاخیر بیاندازیم و ما هم به صورت خیلی واضح، فراموش می کنیم که سیدالشهداء(ع) در روز عاشورا هم در آن بحبوحه و شرایط، نمازش را به تعویق نیانداخت بلکه به جماعت اقامه نمود.

    به عبارت دیگر از ایران می کوبیم و هزاران کیلومتر را با سختی می پیماییم اما از اصل هدف امام  حسین(ع) دور می شویم. این همان استراژی « تزئین» شیطان است که از موفق ترین ابزارهای اوست، تهی کردن عمل ما از باطن و حقیقت، راضی نمودن ها به پوسته و جیفه بدون مغز.

وای به حال کسی که در این مسیر، نمازش قضا شود که دیگر کاملا˝ نقض غرض نموده و نه تنها چیزی دستگیرش نشده که سرمایه به دست آورده را هم از دست می دهد.

همه می دانیم، ولی تذکرش خالی از فایده نیست که این سفر با تمام محتوی آن مستحب است. و نماز، واجب. بدا به حال کسی که واجبی را فدای مستحب کند!

خوشبختانه با جمع همراهی که بودیم نه تنها مواظبت بر اداء فریضه بر اول وقت داشتیم بلکه توفیق الهی نصیب ما بود که حتی در طول زمانی که در اتوبوس ( چه رفت چه برگشت ) بودیم هم این مسئله رعایت شود آن هم به جماعت ( متاسفانه چندیست که شنیده ام که در سفرهای همگانی با اتوبوس از شهری به شهری دیگر این حساسیت از میان مسافران و راننده رخت بربسته و آب از آب تکان         نمی خورد و کسی هم اعتراض نمی کند )

و جالب است بدانید که به لطف خدا ممارست بر این عادت به گونه ای نهادینه شد که دیگر شاکله برنامه ریزی و زمانبندی های ما با توجه به اوقات نماز بود، ( قرار مدارهای جمعی، جابجایی، سکونت، حرکت، استراحت تماما˝ بر اساس وقت نماز) در اینجا هم یادآوری سخن حکیم فرزانه حضرت آیت الله فاطمی نیا به نقل از معصوم شنیدنی است که

  • ·        شیطان هرکس با کس دیگر فرق دارد، پس  به اینکه  نقاط ضعف برادر ایمانی ات را نداری غره مشو، بدان تو را از جای دیگر ضربه فنی می کند!
  • ·        برای شیطان همین بس که تو را از عمل خیری به عمل خیر دیگری  ( که مراتب آن پایین تر است ) انتقال دهد.

2) اسراف :

  بسیاری از میهمانان، درطول مسیر هنگام اخذ غذاها و نوشیدنی ها به مذاق خود توجه نمی نمودند و عمدتا˝ خوردنی ها حیف و میل می شد بنظر کثرت نعمت و لطف فوق العاده میزبانان باعث این غفلت گردیده بود.

 

 

3) حق الناس :

  • ·        عدم رعایت تقدم ها در صفوف مختلف.
  • ·        ضربه و صدمه زدن در حین زیارت(رنج و آزار دیگران حرام درحالیکه اصل زیارت استحباب دارد.)
  • ·        خسارت و زیان به اموال دیگر.

4) محرم و نامحرم: حضور بانوان در جمع های متراکم که منجر به برخورد با آقایان می شد.

5) منکری 2 پایه که ان شاءالله خداوند آسیب اش را از سر جهان اسلام بر طرف نماید.

پایه اول: جریان انحرافی و نفاق شیرازی ها. 

    حدودا˝ در 200 عمود آخر یکی در میان بنرهای عکس ایشان آویزان بود و در خود کربلا موکب های پر زرق و برق که بسیار دست در خرج و هزینه های گزاف هم داشتند و تبلیغات گسترده  که متاسفانه بر موج هیجان افراد نا آگاه سواری  می کردند در این شرایط که بدترین آسیب به جهان اسلام  تفرقه است با آموزه های بد خود باعث از بین رفتن اعتماد بین شیعه و سنی گردیده بودند و چهره منفوری هم در غرب از اسلام معرفی می نمودند.

پایه دوم هم چادرهای un یا سازمان ملل: 

       در تمام طول مسیر  به چشم می خورد ( که البته امسال خالی بود) که به نظر، برنامه بلند مدت جهت پیاده سازی اسلام آمریکایی داشتند.

 سخن آخر :

بنا به نقلی که از حکیمی فرزانه شنیده بودم اینگونه آویزه گوش دارم و آن اینکه، خوب 10 روز گذشت و شما هم دست پر به همراه کوله هایی خود که از انواع کرامت ها و انواع صله های معنوی پر شده بود           می خواهید به شهر و دیار خود برگردید. شک نکنید که شیطان نه در شهرتان که حتی در دروازه خروجی کربلا ایستاده است تا هرآنچه که یافته و کاویده اید به تمامی از شما بگیرد. مبادا که منشاء تحولتان گردد، مبادا نورانیتت به اهل خانه و دوستانت تسری یابد و بافته هایش همه نخ نخ گردد. فکری به حال خود کنید!

این سوال که حالا چه کنم؟ مسئله اصلی من در آخرین زیارتم بود که از حرم سیدالشهدا(ع) و حضرت عباس داشتم.

دست به دامان حضرت ابوالفضل شدم که آقا: دشمن غدار و توانمند هست و من خود فروخته و پیش باخته. صد البته شما هم یل و سردار و پرچمدار لشگر سیدالشهدا(ع) بودید پس حل مسئله ساده است. آقا جان خودت پرده دار دلمان باش تا سال بعد چرا که در غیر این صورت فقر و احتیاج من در کنار جراحت ناشی از ارتکاب سئیات و تزیین شیطان نمی گذارد که سالم بمانم. ( البته این شاه کلید را از حاج قاسم که جانباز روشن دل بود و تمام کف پایش به علت پیاده روی مسیر نجف، کربلا تاول زده بود، آموختم.)

خلاصه من که دائما˝ اوصاف جامعه مهدوی را شنیده ام، جامعه ای که در زمان ظهور، حول الامام شکل    می گیرد تمام مسائل شخص و اجتماعی، حول امام تعریف می شود، سود و انتفاع غضب و مهربانی، نزدیکی و دوری، بالا و پایین.

اجتماعی که دیدم به نظرم نزدیکترین جامعه تشکیل شده روی کره زمین بود به جامعه مهدوی، بهشتی روی زمین که حاصل نیات و اعمال افراد صرفا˝جهت تولای امامشان و به تبری از دشمنان ایشان.

تجربه این سفر را در سالهای بعد از دست ندهید!

[ جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب