معارف دینی
قالب وبلاگ

والوزن یومئذ الحق سوره اعراف-  آیه هشتم

روز قیامت خداوند با ترازو وزن اعمال را می سنجد، یک طرف ترازو، وزنه یا سنگ معیار است و یک طرف موزون یا همان اعمال ماست. بر اساس آیه « والوزن یومئذ الحق» ، وزن در روز قیامت حق است . خود وزن حق است؛ سنگینی و سبکی با ترازوئی که خودش حق است سنجیده می شود.

وقتی از ترازو برای سنجش استفاده می کند برای این است که ببیند چقدر وزن داریم، ببیند چقدر از حق در ما هست. خدا دنبال این است که ببیند کدام یک از ما قشنگ تر عمل می کند « ایکم احسن عملا». هر چقدر وزن مان بیشتر باشد همان مقدار موزون و وزین و متین بوده و احترام داریم.

در هیچ جایی از قرآن نگفته حجم اعمالتان را در نظر می گیریم. گفته من به وزن عمل تان نگاه می کنم. هر چقدر عمل برای خدا خالص تر و ناب تر باشد عمل سنگین تر است ؛ اگر هوای نفس در آن نباشد همه اش لله باشد آنگاه عمل سنگین و وزین و متین می شود. خیلی از چیزهائی که ما جمع کردیم هواست مثل حباب است ممکن است حجمش زیاد باشد ولی سبک است و وزنی ندارد.

بر اساس روایات وزنه استاندارد ترازو، حضرت پیامبر ص و حضرت علی ع هستند؛ آن ها معصوم هستند؛ حضرت علی فرمودند:  ترازو و میزانی که قرآن می فرماید من هستم «نحن میزان » ، « اناالمیزان ». یعنی همه را با من می سنجند.

انسانی که پر از خداست تجلی کامل خداست انسان کامل خواهد بود. وقتی انسان کامل شد خدا می فرماید هر چه گفت و از هر چه نهی کرد از او بپذیرید؛ « ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » (سوره حشر آیه 7 ) ؛ « آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید [و اجرا کنید]، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید ». یعنی خودش حجت است ؛ پر از حق است هیچ باطلی در او راه ندارد. بعد فرمود می خواهی مرا دوست داشته باشی و من تو را دوست داشته باشم؟ راهش را می خواهی؟ می فرماید او خودش راه است؛ از هر راهی رفت دنبالش بروید.

به مصداق آن حدیثی که پیامبر فرمود « انی تارک فیکم الثقلین » قرآن و عترت ثقیل هستند، سنگین هستند؛ اگر بخواهیم سنگین باشیم باید شبیه قرآن و عترت شویم. هر چه قدر به آن ها محبت داشته باشیم از قرآن و عترت تبعیت کنیم همان قدر وزن مان بیشتر می شود.

متن کامل سخنرانی دکتر علی مظفری را در ادامه مطلب بخوانید


بسم الله الرحمن الرحیم

والوزن یومئذ الحق آیه هشتم سوره اعراف

ما بیشتر از اینکه حق گرا باشیم خود گرا هستیم. خود گرا بودن یعنی هر چیزی که مربوط به من می شود. ملت من، نژاد من حتی دین من، مذهب من، امام من؛ چون متعلق به من است به آن گرایش دارم و دلیل گرایش آن نیست که من، متعلق به اسلامم من متعلق به تشیع ام بلکه علت گرایش آن است که آن ها به من تعلق دارند. وقتی می گوئیم خدای من و نمی گوئیم من بنده او؛ وقتی می گوئیم دین من، مذهب من، ملیت من، نژاد من، پدر و مادر من، خانواده و فامیل من، کتاب من، خانه من، شاگردان من؛ اینکه کدام مضاف و کدام مضاف الیه است کدام مالک و کدام مملوک دیگری است خیلی مهم است. باید خود و بچه های مان را، جوانان و دانشجویان و کاسب ها و اداری های مان را طوری تربیت کنیم که حق و حقیت محور باشیم. چون غیر حق محور، خود محور می شود. خود یعنی اینکه من چه حق باشم و چه باطل و چه ترکیبی از حق و باطل ، به هر حال من محور هستم و به دنبال آن خود خواهی، خود دوستی، خود محوری،  از خود راضی بودن، خود ستائی به دنبالش می آید.

در عمل و اقدام و موضع گیری هم من می شوم محور حق و باطل، میزان منم ترازو منم، اینکه چیزی سبک است یا سنگین، بی ارزش است یا با ارزش ؛ متعالی است؟ یا پست است؟  ملاک قضاوت و تشخیص من، خود من است. اگر این گونه باشد همان خود محوری است.

خود محوری یا خدا محوری؟ اصالت خود یا اصالت خدا؟

وقتی اومانیزم به معنی اصالت انسان را نفی می کنیم نه اینکه انسان بد است خیر انسان خوب است نه اینکه انسان باید برده باشد خیر . در عالم خلقت انسان اصل است فرموده است لقد کرمنا ... فضلنا ( « وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلا» (الاسراء/70) و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم. و او را در خشکی و دریا به حرکت در آوردیم و به آنها از روزی ‌های پاکیزه بخشیدیم و بر بسیاری از آفریده های خود برتری دادیم).

در سوره بقره آیه 29 می فرماید «خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً »‌ آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید. در آیات سوره یونس (آیه 14) که در جلسه تلاوت شد آمده بود « ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلاَئِفَ فِی الأَرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ » آنگاه شما را در روی زمین جانشین آنها گردانیدیم تا بنگریم که چگونه عمل می کنید . جانشین فقط حضرت آدم نیست همه شما را خلیفه قرار دادم. تنها کسی هستید که امانت دار من هستید. خداوند می فرماید من آدم را خودم خلق کردم. کسی دشمن او باشد مثل شیطان او را از  درگاهم می رانم . در شکل های مختلف می فرماید من آدم را دوست دارم. اصلا فلسفه آفرینش انسان حب است « مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ» (سوره مائده آیه 54 ) . به  زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند.

« رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ » (سوره بینه آیه 8 ) خدا از آنان خشنود است و آن ها از خدا خشنودند.

اینکه انسان به جائی برسد که مشمول آیات آخر سوره فجر بشود « یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً » ؛ اى جان آرام گرفته به سوى پروردگار خویش بازگرد در حالى که تو از او خشنود و او از تو خشنود است.

راضیه یعنی ما راضی هستیم که به سمت او می رویم و مرضیه یعنی او نیز راضی است. خشنودی دو طرفه است. در حدیث قدسی نیز به اتصال دو طرفه اشاره دارد. فقط وصل و وصول نیست . اینکه ما می رویم تا واصل شویم؛ خدا نیز می آید؛ به شکل های مختلف گفته است شما یک قدم بگذارید من چند قدم می گذارم؛ شما اگر یک اکرام کنید من چند صد برابر آن را می دهم

حقیقت این است که (اگر چه انسان اصل است) ما نمی توانیم در کرم و بزرگواری از خدا سبقت بگیریم؛ در عشق و محبت و اخلاص از خدا سبقت بگیریم. هر چه قدر سریع به سمت خدا می رویم خدا سریع تر به سمت ما می آید. حدیث معراج یک نمونه عالی و قهرمانی از نوع بشر است.

« سُبْحانَ الَّذی أَسْری‏ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ  »‌ الی آخر

تا آن جا  که در سوره نجم آیه 9 می فرماید : « فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَىٰ »‏ تا که (فاصله آن‏ها به قدر) دو کمان شد و یا کمتر». دو قاب با هم می آیند؛ هر دو سر کمان می آیند و به هم نزدیک می شوند ؛

خوب ما نمی توانیم از خدا سبقت بگیریم ؛ در همه چیز؛ همه وجود حق است ؛ حق محض است؛ حقی است که با هیچ ناحقی ای ممزوج و ترکیب نمی شود. حق مطلق خداست، مطلق یعنی دو بردار نیست ؛ خدا هم واحد است و هم احد. احد یعنی نظیر ندارد. چون احد است پس واحد است، یعنی چون نظیر ندارد یکی است و امکان دومی ندارد. صمد هم هست؛ یعنی تو پر است یعنی هیچ کم و کسری و خلا ای در وجود خداوند نیست. هیچ چیزی نیست که از جنس هست و هستی باشد و آنگاه در خدا خلاء وجود داشته باشد. این حق است که پر است و به همین دلیل است که سنگین است.

در روز قیامت یک ترازو است که میزان است یک وزنه دارد که همان سنگ کیلو است یکی هم موزون است یعنی آن عمل ما است که می خواهند وزنش کنند.  البته فقط قیامت نیست سنجش مربوط به تمام لحظات است. یک موتاسیون و جهش است.

ما نور چراغ را ثابت می بینیم در حالی که در هر ثانیه پنجاه بار روشن و خاموش می شود و ما متوجه نمی شویم. جهش همواره وجود دارد . فقط موی سر و صورت ما نیست که می ریزد همه سلول های بدن تعویض می شوند ولی ما همیشه همدیگر را می بینیم چون متوجه تدریج نمی شویم. چون عالم خلقت است. عالم خلق عالم تدریج است همه چیز تدریج صورت می گیرد. ما وقتی درخت کاج را نگاه می کنیم برگ ها را سبز می بینیم و فکر می کنیم همیشه بهار است. در صورتی که برگ درخت کاج هم پائیز دارد ولی برگش یکی یکی می ریزد و یکی یکی برگ سبز در می آورد و ما فکر می کنیم درخت همیشه سبز است. همه سلول های بدن ما همین گونه است.

موت و حیات این عالم با هم است؛  « الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » (سوره ملک آیه 2) ؛ آن که مرگ و زندگى را خلق کرد تا شما را بیازماید که کدام تان به عمل نیکوتر است. خداوند می خواهد غربال کند چون دنبال عمل خوب است خداوند دنبال عمل بد نیست. وقتی از ترازو برای سنجش استفاده می کند برای این است که ببیند چقدر وزن داریم نه اینکه چقدر وزن نداریم. دنبال نداشته های ما نیست ببیند چقدر از حق در ما هست. در آیه « و اما من ثقلت موازینه » که قرائت شد، یعنی کسانی که موازین شان سنگین است ؛ هر جا حق باشد سنگین است سهم شان از حق زیاد بوده است بنابراین موازین شان سنگین است.  در آیه « و اما من خفت موازینه» آن ها که موازین شان سبک است. باز هم خدا دنبال وزن است.

پس ما یک ترازو داریم ؛ یک وزنه استاندارد داریم که همان حضرت پیامبر ص و حضرت علی ع هستند؛ آن ها معصوم هستند؛ خود وزنه ملاک سنجش حق است و با چیز دیگری سنجیده نمی شود حضرت علی فرمودند:  ترازو و میزانی که قرآن می فرماید من هستم « نحن میزان » « اناالمیزان ». یعنی همه را با من می سنجند.

خداوند دنبال غلط گرفتن نیست می خواهد ببیند چقدر درست نوشتیم؛ چقدر می تواند بهشت به ما بدهد؛ از کی می تواند بهشت را در اختیار ما بگذارد، چون گفتیم اول باید بهشتی شویم و بعد به بهشت برویم. یعنی اول ناخالصی ها بسوزد کینه ها و کدورت ها در جهنم بسوزد. پس خدا دنبال این است که ببیند کدام یک از ما قشنگ تر عمل می کند « ایکم احسن عملا». هر چقدر وزن مان بیشتر باشد همان مقدار موزون و وزین و متین بوده و احترام داریم.

چقدر وزن داریم؟

در کجای قرآن گفته حجم اعمالتان را در نظر می گیریم؟  گفته من به وزن عملتان نگاه می کنم. هر چقدر عمل برای خدا خالص تر و ناب تر باشد عمل سنگین تر است ؛ اگر هوای نفس در آن نباشد همه اش لله باشد آنگاه عمل سنگین و وزین و متین می شود. آن حدیثی که پیامبر فرمود و شیعه و سنی آن را نقل می کنند « انی تارک فیکم الثقلین » قرآن و عترت ثقیل هستند، سنگین هستند؛ اگر بخواهیم سنگین باشیم باید شبیه قرآن و عترت شویم. هر چه قدر به آن ها محبت داشته باشیم از قرآن و عترت تبعیت کنیم همان قدر وزن مان بیشتر می شود. روز قیامت خداوند ترازو را می گذارد ، یک طرف وزنه است و سنگ معیار و ملاک سنجش است و یک طرف موزون یا همان اعمال ماست.

در قرآن داریم از امت ها بازخواست می کنیم و از رسولان نیز بازخواست می کنیم.  از آن ها چه می پرسد؟ می پرسد ای عقاب بلند آشیان تیز پرواز مقتدر،با بال ها و چنگال هایی که به تو دادم باید امتی را که در زمین ریشه کرده از زمین بکنی و به بالا بیاوری! قرار بوده پس از برگشت از معراج بروی و مشرک ها را بیاوری غافل ها نادان ها و جاهل ها و کافر ها را بیاوری.

قرار بوده بوده پیامبر با از خود گذشتگی و برای رشد دیگران از جایگاه معراج برگردد و به ماموریت خدائی برود و پیامبر رحمه للعالمین برای ادای این ماموریت خود را به مشقت انداخت. مگر پیامبر چقدر انگیزه داشت؟ پیامبر آن قدر با انگیزه و دلسوزانه دعوت می کرد و انگار داشت جانش از بدنش خارج می شد؛ لذا خداوند خطاب فرمود پیامبر خود را به مشقت مینداز تو فقط ابلاغ کن و رهایشان کن و حساب را به من واگذار. چگونه می خواهی آن هائی که کرند شنوایشان کنی؟ آن هائی که کورند بینا یشان کنی ؟ من اگر می خواستم همه را هدایت کنم این کار را می کردم.

امام حسین نیز در دعوت خود نظیر پیامبر عمل می کرد . وقتی می بیند اسلام در خطر است و با این که از خوی لشکر ددمنش جفا کار و ستمکار و تبهکار اطلاع داشت آن هائی که برای انگشتر انگشت را و برای گوشواره گوش را می برند به خیمه ها حمله می کنند؛ با این حال تحمل نکرد اسلام را که در خطر دید محاسبه نکرد خود و بچه و دختر بچه و خانواده اش را به سختی انداخت.

« انّا عرَضنا الامانةَ عَلَى السّمواتِ و الارضِ و الجبالِ فابینَ ان یَحملنها و اشفقن مِنها و حَملَها الانسانُ انّه کانَ ظلوماً جهولا » (سوره احزاب آیه 72)

ما امانت را بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه کردیم، پس، از برداشتن آن سرباز زدند و از آن هراسیدند و انسان آن را برداشت. به راستى، او بسیار ستمگر و نادان است.

 امانت چیست؟ اگر بیش از 25-20 مصداق برای آن ذکر شده است ولی همه یک چیز را می گویند می فرماید عرضه کردم به آسمان ها یعنی آسمانیان و به زمین و به کوه ها یعنی قدرتهای برجسته ، اوتاد و به همه عالم هستی؛ همه ابا کردند از اینکه حملش کنند یعنی این امانت خیلی سنگین است؛ آن ها ترسیدند انسان نتوانست ابا کردن زمین و آسمان را تحمل کند؛ نتوانست تحمل کند امانت خداوند روی زمین بماند. هیچکس آن را برندارد ؟ انسان محاسبه نکرد و معامله نیز نکرد. نگفت آیا من می توانم جانشین خدا شوم یا نه؛ می توانم شهوت و غضب را کنترل کنم؟ همه کارها عقلانی و مومنانه انجام دهم یا نه؟ انسان امانت خدا را سبک و سنگین نکرد؛ اگر محاسبه می کرد دیگر آدم نبود؛ به درد نمی خورد؛ خداوند چنین موجودی را خلق کرده بود برای تکمیل عالم خلقت موجودی متفاوت با ملائکه، متفاوت با جن ها و با حیوانات و نباتات خلق کرد.

آدم با اینکه قدرت محاسبه و بررسی داشت و همه علوم به آموخته شده بود « وَ علَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا » ولی در پذیرش امانت الهی محاسبه نکرد. اگر قدرت محاسبه نداشت و این کار را نمی کرد لطفی نداشت.

اگر آدم بخواهد بسیاری از علوم یادآوری است نه یادگیری؛ در درون خودش است بزرگترین گنج های عالم هستی چه گنج علمی باشد چه غیر علمی همه در وجود انسان است. انسان بدون محاسبه گری و معامله و به صرف اینکه امانت از آن خدا و مربوط به خدا و وابسته به خداست پذیرفت امانت الهی را حمل کند؛ امام حسین گفت من هستم، فاطمه هست، رقیه هست، علی اصغر هست، همه هستیم هر چه داریم از اوست. امام هر آنچه را که داشت عرضه کرد 72 تن شد آنگاه رو به تاریخ می کند و می فرماید:  هل من ناصر ینصرنی؟ هل من معین یعیننی؟ خطاب به همه انسان ها است که چه کسانی یاری دهنده راه من هستند؟ راه من عشق و فداکاری و ایثار است؛ جان دادن و از خود گذشتن برای به خدا رسیدن. اینجا خود محوری از بین می رود . حواسش به خودش نیست هر چه هست خداست.

انسانی که پر از خداست تجلی کامل خداست و می شود انسان کامل. وقتی انسان کامل شد خدا می فرماید هر چه گفت و از هر چه نهی کرد از او بپذیرید؛ نمی فرماید فقط آیاتی را که از من نقل می کند بپذیرید بلکه فرمود « ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا » (سوره حشر آیه 7 ) ؛ « آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید [و اجرا کنید]، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید؛ و از [مخالفت] خدا بپرهیزید ». یعنی خودش حجت است ؛ او مثل من است؛ پر از حق است هیچ باطلی در او راه ندارد. بعد فرمود می خواهی مرا دوست داشته باشی و من تو را دوست داشته باشم؟ راهش را می خواهی؟ می فرماید من پیغمبر را فرستاده ام که راه رسیدن به من را نشان بدهد؛ می فرماید او خودش راه است؛ از هر راهی رفت دنبالش بروید.

قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ  (سوره آل عمران آیه 31 )

بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید، و خداوند آمرزنده مهربان است»

خدایا تو فرموده بودی  یحبهم و یحبونه « اول من دوست دارم آن ها را »  یا فرمودی رضی الله عنهم و رضوا عنه ولی در این جا می فرمائید اگر واقعا خدا را دوست دارید از پیامبر تبعیت کنید تا خدا شما را دوست بدارد. چطور در این جا دوست داشتن تو دوم است ؟ مشروط است؟

ما که می گوئیم شیعه یعنی «الشِّیعَةَ مَنْ شَایَعَ امامه» شیعه کسی است که امام خود را تشییع و مشایعت می کند. یعنی هرجا او می رود به دنبالش می رود. امام حسین شب عاشورا به یاران فرمودند این ها با من کار دارند فردا هم کار تمام است پس شما بروید هیچ توبیخ و سرزنشی وجود ندارد . حتی فرمود دست زن و بچه خود و زن و بچه مرا بگیرید و بروید. یعنی امام ع راضی بود و توصیه نیز کرد. اما کسانی که زرنگ بودند فهمیدند خود امام راه است و همان راهی را رفتند که امام ع رفت. کربلا خیلی درس دارد. همه قرآن در کربلا و همه کربلا در قرآن مصداق دارد. امام حسین و حضرت علی خود قرآن ناطقند. یعنی اگر قران بخواهد بیان شود به دست آن ها بیان می شود، چون باید انسانی بیان شود. قرآن می گوید من نازل شده ام تا در تو انسان پیاده شوم، تو که قرآنی شدی محیط را قرآنی می کنی زمین و سیاست و علم و مدیریت را قرآنی می کنی؛ تو باید اول کلمه من بشوی؛ کلمه باید تمام بشود؛  « وَ تَمَّتْ‌ کَلِمَةُ رَبِّکَ‌ صِدْقاً وَ عَدْلاً لاَ مُبَدِّلَ‌ لِکَلِمَاتِهِ‌ وَ هُوَ السَّمِیعُ‌ الْعَلِیمُ‌ » ( سوره انعام آیه 115)

کلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسید؛ هیچ کس نمی‌تواند کلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست.

ما با تمام روحمان باید قرآن را ببلعیم. مولوی زیبا می فرماید:

 این دهــان بستی دهــانی باز شـــد /     کـو خـورنده ی لــقمـه های راز شـــد

لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب /  ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب

 وقتی دهان جسم را ببندیم لقمه های راز را می توانیم با دهان روح بخوریم؛

والوزن یومئذالحق

وزن در روز قیامت حق است . خود وزن حق است؛ در آن روز میزان اعمال ما خود حق است. سنگینی و سبکی با ترازوئی که خودش حق است سنجیده می شود. یواش یواش معلوم می شود اینکه علی ع می فرماید « انا المیزان » یعنی علی وزنه ترازو نیست بلکه خود ترازو است.  وزن سبک ما سنجیده می شود با آن عظمت و صلابت و بزرگی؛ همین جا خشیتی به آدم دست می دهد. معنی خشیت با خوف و جبن فرق می کند خشیت ترسی است که کسی که خود را خیلی کوچک می بیند در مقابل کسی که او را خیلی بزرگ می بیند.

باید ببینیم روز قیامت چقدر وزن جمع کرده ایم. خیلی از چیزهائی که جمع کردیم هواست مثل حباب است ممکن است حجمش زیاد باشد ولی سبک است و وزنی ندارد اگر بخواهیم وزن پیدا کنیم باید حق گرا بشویم ؛ نه حق من و حزب من و نه حق ما، بلکه حق  «او » را به جا بیاوریم. اگر تمرین کنیم کم کم مهارت پیدا می کنیم فوری در موضع حق بنشینیم. پیغمبر فرمود حق را بگو حتی اگر تلخ باشد ؛ حضرت علی ع نیز جمله زیبا و سازنده ای دارد . می فرماید: « قُل الحقّ ولو کانَ علیکَ » حق را بگو گر چه بر علیه خودت باشد ؛

همه ما نیاز به موعظه داریم

آیا ما می پذیریم اگر در موضع قضاوت قرار گرفتیم علیه خود و منافع مان حکم دهیم ؟ اگر در قضاوت کمی به سمت منافع خود میل پیدا کنیم همان قدر از حق لغزیده ایم. بعضی اصولاً قبول ندارند که در این گونه مواقع دچار لغزش می شوند و می گویند امکان ندارد!  در صورتی که حتی پیامبر در ماجرائی که مواجه با گردنبند حضرت فاطمه ع شدند و بعد شنیدند که حضرت گردنبند را فروختند حضرت فاطمه ع را دعا کردند « خدایا فاطمه را در لغزشگاه ها محافظت بفرما».

ام سلمه نقل می کند دیدم پیامبر نصف شب زار زار گریه می کردند و این جمله را بلند تکرار می کنند « إلهی لا تَکِلنی إلی نَفسی طَرفَة عَینٍ أبداً » خدایا یک چشم به هم زدن مرا به خودم وا مگذار . یا پیامبر به جبرئیل گفت موعظه ام کن برادرم گوش من به شنیدن موعظه نیاز دارد.   

مزخرف یعنی چه؟

گاهی اوقات بعضی ها مزخرف می گویند و وقتی می گوئی نگو؛ ناراحت می شوند. در صورتی که سوره قرآن به نام زخرف است . مزخرف یعنی زینت داده شده؛ زخارف دنیا یعنی زینت ها و طلا . اگر حرف زیبا و زینت داده شده باشد خوب چرا می گوئیم مزخرف نگو؟ مگر به کار بردن جملات زیبا، سجع و جناس و آرایه های ادبی اشکال دارد ؟ واقعیت این است که اشکالی ندارد. اما آن چیزی که قرآن یا حضرت علی ع می گویند عیار طلایش بالاتر است یعنی محتوی از لفظ عمیق تر و زیباتر است. قرآن به دست ما رسیده محدود شده، نازل شده، انا انزلناه، نزلنا، نزل؛ پائین آمده برای اینکه وارد ظرف لفظ شود خودش بزرگ تر است. کلام حضرت علی چی؟ کلام قرآن و کلام علی زیباست اما زیبا تر از کلام محتواست به ما اگر می گویند مزخرف نگو یعنی کلام تان از محتوا زیباتر نباشد. مبادا پیام غلطی را با جملات زیبا عرضه نمائید. مبادا ناسره را به اسم سره جا بیندازید. قلابی را به اسم حقیقت نیندازید؛ وقتی گفته می شود مزخرف نگو مطلا نگو یعنی مبادا آب طلا روی قطعه بزنی و به جای طلا جا بزنی و گرنه مطلا که قشنگ تر از غیر مطلا است. قطعا مطلا زیباتر است اما به جای طلا جا نینداز .

[ پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب