معارف دینی
قالب وبلاگ

 

هُوَ الَّذی أَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِم (سوره فتح)

 او کسی است که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛

 انسان ها ناآرام و بی قرار خدایند؛ بی قرارند که چرا در کنار محبوب و مقصود و معبود نیستند. چون انسان خدا را فراموش کرده خودش را نیز فراموش کرده است ؛

 وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ (سوره حشر) و مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.

انسانی که می خواهد خودش را پیدا کند به اشتباه و از روی غفلت در دام شیاطین می افتد.

در همه صحنه های دنیا مراقب دو چیز باشیم:

 1- شیطان هست؛ پس باید از او برائت جست. شیطان همه انسان ها به غیر از مخلَصین را فریب می دهد؛

 2- خدا هست، پس باید به  خدا توکل و به فرستادگان معصوم او توسل جست.   

 اگر انسان احساس کند که وظیفه و تکلیف اش را انجام داده است به آرامش می رسد.

 « مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ »‌ (62

وقتی اعتقاد درست باشد، عمل هم درست باشد دیگر نگرانی و ترس جائی ندارد.

 هیچ چیزی بهتر از ادای کامل و با حال نماز و دعا نمی تواند به انسان آرامش بدهد. با نماز به یاد خدا می افتیم « أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی » (سوره طه).  نماز سرمشق و تمرین است برای این که همیشه و در همه جای زندگی به یاد خدا باشیم. ذکر و نماز و دعا آرامش بخش هستند .

 متن کامل سخنرانی دکتر علی مظفری را در ادامه مطلب مطالعه فرمائید

فایل صوتی سخنرانی دکتر علی مظفری را از اینجا دانلود کنید


هُوَ الَّذی أَنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُؤمِنینَ لِیَزدادوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِم )سوره مبارکه الفتح آیه ۴ )

او کسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛

امروز بشریت از ناآرامی و بی قراری رنج می برد. در خانواده ها و جامعه خودمان هم همینطور است. کسانی که آرامش دارند کم اند و انهائی که ناآرامند بیشترند.

خداوند در قرآن می فرماید آرامش از ناحیه خداست و بر قلب مومنین نازل می شود. در این آیه چهار چیز مطرح شده است. یکی خود آرامش است دوم نازل کننده آرامش است که خداست سوم گیرنده آرامش است که اولا مومن است و ثانیا قلب مومن است . آرامش با آسایش فرق می کند. آسایش مخصوص بدن است و ابزار و وسائل آن مادی ودنیایی و ظاهری است ولی آرامش مخصوص قلب و روح است و ابزار آن معنوی و باطنی و روحی است.

آسایش دیگران را می شود دید ولی آرامش دیگران را باید فهمید. آسایش را می توان غیر الهی نیز به دست آورد ولی آرامش واقعی و اکمل این طور نیست. البته آرامش نسبی و متوسط را می توان با تربیت روان سالم به لحاظ روانشناسی و جامعه سالم به لحاظ جامعه شناسی ایجاد کرد. اما آرامش قلب و دل که طمانینه است از ناحیه خدا نازل می شود و اوست که آرامش را هدیه می کند .

چرا آرامش نداریم ؟ چرا ناآرامیم ؟

1-      چون زیاده خواهیم؛ آن چه را نداریم می خواهیم و ناراحتیم که چرا نداریم و بی قراریم تا به دست بیاوریم این از حرص است.

2-      چون ترس داریم. ترس از اینکه آن چه را داریم از دست بدهیم.

3-      چون رنج می بریم ناآرامیم. بیم داریم به آن چه داریم مصیبتی اصابت کند و از این بابت رنج می بریم. مثلا  فرزند داریم  ولی نگرانش هستیم.

بنابراین حرص و ترس و رنج عوامل ناآرامی است.

اگر آرامش نباشد فلسفه خلقت ما تحقق پیدا نکرده است. اگر آرامش نداشته باشیم زندگی شیرین نیست؛ لذت بخش نیست. چه قدر آرامش لازم است؟

انسان ها ناآرام و بی قرار خدایند؛ بی قرار اصل وجود خویشند؛ بی قرار ریشه و بن مایه ذات خود هستند؛ بی قرار جدائی نی از نیستان وجودند؛ بی قرارند که چرا در کنار محبوب و مقصود و معبود نیستند. انسان بی قرار است چون هویت خویش را فراموش کرده است؛ چون خودش را فراموش کرده است؛ واقعیت این است که چون انسان خدا را فراموش کرده است؛ پس خودش را فراموش کرده است؛ عین آیه قرآن است:

وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ (سوره مبارک حشر آیه 19  ) و مانند کسانى نباشید که خدا را فراموش کردند پس خدا هم خودشان را از یادشان برد.

انسانی که خودش را فراموش کرده است ناآرام خودش است؛ می خواهد خودش را پیدا کند. پیدا کردن خود خیلی سخت است چون تماس گرفتن با خود خیلی سخت است؛ هر کسی نمی تواند با خودش تماس بگیرد چون از خودش جدا شده و به دور افتاده است و این فاصله زیاد شده است. حافظ می گوید بی دلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دید و از دور خدا را می کرد ( خدا را یعنی قسم به خدا ؛ تو را به خدا باش؛ پیدا شو).

اینکه انسان خودش را گم می کند زیباست عین آرامش است حبذا  پرتو انوار رخ ظلمننی من و این لحظه و این عالم بی خویشتننی چون بی خویش است قطره نیست؛ در اقیانوس است و اقیانوس آرامش دارد. چون خیلی عظیم و بزرگ است. بیدی نیست که به هر بادی بلرزد؛ به قول علی علیه السلام مومن کوهی است که تند بادها او را نمی لرزاند « المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکّه العواصف» مؤمن همچون کوه، استوار و پابرجاست و بادهای تند او را تکان نمی‌دهند.

انسان ها در دنیا برای به دست آوردن آرامش بسیار هزینه می کنند؛ بودجه های امنیتی بسیار زیاد هزینه می کنند به خاطر ترس از دست ندادن چیزهایی که دارند یا حرص به دست آوردن چیزهایی که ندارند ؛ ؛ بعضی از ظلم ها و تجاوزها و ستم ها که در دنیا طول تاریخ صورت گرفته و می گیرد و خواهد گرفت از ترس این است که نکند او به من ظلم کند. اقدام پیشدستانه می کند. بعضی به خاطر حرص به دست آوردن چیزهایی است که ندارد و می خواهد داشته باشد ولو حق دیگران باشد.

خداوند می فرماید ما آرامش را نازل می کنیم اما بر دل های مومنین؛

سوال: غیر مومنین ممکن است به آسایش، قدرت، ثروت و رفاه برسند؟ بلی . به آرامش چی؟ خیر . اصولا انسان هر چه قدر داشته باشد بخواهد و نخواهد نگران از دست دادنش است واین به خاطر آنتروپی است. آنتروپی یعنی همه چیز رو به زوال می رود

انسان ها همه پیر می شوند جوانی اش رو به زوال می رود همه اشتهایش رو به زوال می رود وضعیت دوران کودکی را که نیاز به مراقبت داشت پیدا می کند

منحنی دوره عمر انسان از تولد تا 25 سالگی صعودی است از 25 تا 45  مستقیم است و از 45 به بعد نزولی است و رو به افول می رود. انسان افول و آفل را دوست ندارد؛ مثل حضرت ابراهیم ع که فرمود انی لا احب الافلین من افول کننده ها را دوست ندارم. چون این جهان فانی است و نه باقی و چون معبر مفر است نه مقر؛ انسان می فهمد هر چه در این جا دارد از دست می دهد و می بیند توان استفاده از این ها را از دست می دهد. لذا اگر خداوند به کسی آرامش قلبی ندهد به این چیزها آرامش حقیقی پیدا نمی کند.

تفاوت بین آرامش واقعی و احساس آرامش چیست؟

گاهی ادم ها به خاطر جهل شان احساس آرامش می کنند؛ مثلا نمی داند بیماری فلانی که در کنارش است مسری است و به او سرایت می کند؛ نمی داند آب و هوا در وضعیت هشدار است؛ نمی داند سیل به صورت لحظه ای قرار است صدها نفر را از بین ببرد؛ چون نمی داند احساس آرامش می کند. این نوع امنیت واقعی نیست او احساس آرامش می کند. بچه هایش را برای ازدواج تربیت نکرده است ولی هیچ احساس نا امنی نمی کند؛ نگران نیست که اگر ازدواج کند دچار مشکل می شود.

زن و شوهری به دلیل اختلاف خانوادگی به همراه پدران خود  برای مشاوره مراجعه کرده بودند و می پرسیدند چه کار کنیم؟ از پدر دختر پرسیدم دخترت را چگونه تربیت کردی گفت او را مستقل بار آوردم که بتواند روی پای خود بایستد و از خودش دفاع کند حتی کاراته یاد گرفته است. به او گفتم اتفاقا خوب هم یاد گرفته چون وقتی با شوهرش درگیری فیزیکی که پیدا می کرده کم نمی آورده است. خوب این ها که دو سه سال با هم دوست بودند و بیش از یک سال نیست که با هم ازدواج کرده اند چطور این همه دعوا و مراجعه و الان هم دنبال جدائی و طلاق حقوقی اند؟ گفتم فکر نمی کنی اشکالی در کار بوده است ؟ پرسید چه اشکالی؟ گفتم دخترت را برای ازدواج تربیت نکردی!

پرسید یعنی چی؟

چه چیزی دو نفر را و دو چیز را به هم پیوند می دهد؟ قطعاً نیاز است. اگر آدم ها به هم نیاز نداشته باشند با کنار هم بودن تکمیل نمی شوند. آن خداست که احد و واحد است و تکی کامل است؛ خداوند می فرماید مخلوقاتم را زوج آفریدم؛ تکامل در زوجیت است. اگر من کنار کسی باشم که هیچ نیازی به من ندارد و من نیز به او نیازی نداشته باشم هیچ الیافی ما ار به هم پیوند نداده است حتی با اینکه کنار هم ایستاده ایم. مثل دو تا چوب کبریت در قوطی کبریت است. کنار هم هستند اما با هم ارتباطی ندارند هر چه نیاز زن و شوهر به هم بیشتر باشد آن الیافی که آن ها را به هم پیوند می دهد قوی تر و موثر تر است و تدریجا می شود «عروه الوثقی» یعنی تار و پودهای زیادی که از آن ها یک طناب محکم ساخته می شود.

بعضی ها فقط با لایه بیرونی شان با هم ازدواج می کنند لایه های بیرونی شان مجرد است به هم پیوند نخورده است.

آیا این نوع نیاز نقص است؟ اگر نقص هم باشد مقدمه کمال است. چون نیازی است که تو را پیوند می دهد. انسان موقعی اجتماعی زیست می کند و موقعی با اجتماع رابطه برقرار می کند که هم نیازمند آن است که جامعه را تسخیر کند و هم نیازمند این است که در خدمت جامعه باشد یعنی تسخیر متقابل علامه طباطبائی و علامه مطهری هم می گویند انگیزه اجتماعی بودن انسان تسخیر طرفینی است. اجتماعی زیستن برای این است. چون انسان ها به هم نیاز دارند جامعه تشکیل می شود والا اگر در این جامعه من همه کارهای خود را می کردم نیازی به تشکیل جامعه نبود. هر چه نیاز بیشتر می شود جامعه متنوع تر، بزرگ تر، متکامل تر و پیچیده تر و پیشرو تر می شود به طوری که تمدن های بزرگ را می آفرینند که همه نشان دهنده قدرت جمع است. در روایات و حتی رساله های ما آمده است که ثواب نماز جماعت خیلی زیاد است. به طوری که می گوید تعداد جماعت نمازگزاران به ده برسد دیگر اگر تمام درختان قلم و تمام دریا ها جوهر شوند ، نمی توانند ثواب آن را بنویسند .

واقعاً این طور است؟ باید پرسید این نماز ها نماز جماعت است یا نماز اجتماع؟

نماز اجتماع این است که چند نفر کنار هم می ایستند و نماز می خوانند مثل بسیاری از اجتماعات دیگر که افراد کنار هم هستند مثل جمعیت حاضر در ایستگاه مترو ، این تجمع اجتماع است ولی جامعه نیست. ده میلیون هم باشند اجتماع اند نه جامعه. اما یک زن و شوهر جامعه اند. چون برای رسیدن به هدف مشترک تعامل مثبت دارند و نیاز های یکدیگر را بر طرف می کنند. اگر تعامل مثبت برای رسیدن به هدف مشترک وجود نداشته باشد جماعت تشکیل نمی شود. آیا می شود چنین تعاملی را بین ده نفر در نماز جماعت برقرار کرد؛ آری بزرگان و رندان که انجام داده اند. خیلی ها کنار هم زندگی می کنند؛ حتی زن و شوهر هم هستند؛ بچه ها و پدر و مادرها در کنار هم و زیر یک سقف و در یک چار دیواری زندگی می کنند، در شهر و کشور و حتی جامعه جهانی کنار هم زندگی می کنند ولی جامعه نیستند! هر کس هدفش خودش است و از دیگران می گیرد برای خودش! الان همه اش تضاد و درگیری و رویاروئی و رودرروئی و مقابله است. هر کسی احساس می کند برنده است به شرطی که بقیه ببازند. ولی اگر هدف مشترک شد و همه به سمت یک هدف واحد بروند چه می شود؟ آنگاه  آب و نان و گیاه و اکسیژن کم نمی آید و از همه مهمتر انسانیت کم نمی آید

همه آرامش می خواهیم  ولی بین آرامش  واقعی و احساس آرامش تفاوت است. خیلی از افراد هستند که فکر می کنند همه چیز در اختیار دارند؛ کار و شغل و درآمد و خانه و بچه دارند و لذا کم و کسری ندارند. در صورتی که اگر رویکرد معنوی نباشد خیال می کند آرامش است. مثل کسانی است که اعتیاد به مواد مخدر دارند و شراب می خورند تا مغز تعطیل شود و به آرامش برسند. این آرامش در سایه مستی و غفلت و بی توجهی به دست آمده است و غیر از عقلانیت است. اتفاقا این آرامش خیلی آسیب دارد.

شیطان همواره از همین غفلت ها است که استفاده کرده و به ما ضربه زده است موقعی که در مقابلش گارد نگرفته ایم هجوم می آورد. منتظر است تا ما خوابمان ببرد چرتمان بگیرد تا ضربه بزند. خیلی از موقع ها این غفلت و بی خیالی و بی توجهی به این خاطر است که ما وجود شیطان را حس نمی کنیم.  احتمال نمی دهیم که شیطان در اطرافمان کمین کرده است. خیلی از گناهانی که صورت گرفته به این خاطر است که آدم ها فکر کرده اند شیطان نیست و حضور ندارد و با خیال راحت رفتند تو  صحنه معصیت و در مرداب لجن مال و آلوده شدند. آن هایی که در همه صحنه های دنیا مراقب دو چیز هستند 1- شیطان هست؛ پس باید از او برائت جست – 2- خدا هست، پس باید به او توکل کرد

 هیچ جائی نیست که شیطان نباشد. چون پیامبر ص فرمود : «ان الشیاطین یطوفون حول قلوب بنی آدم» شیاطین دائما در اطراف دل های آدمیان می گردند، منتظر لحظه های غفلتند ، منتظر روزنه های نفوذند. اینکه می گوئیم دشمن قسم خورده به این خاطر است که دو جا قسم خورده است: 1- وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ (سوره اعراف آیه 21 )؛ بر آدم و حوا قسم خورد که من خیرخواه شما هستم. 2- فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ  (سوره صاد آیه 82 و 83) همه انسان ها را فریب می دهم به غیر از مخلَصین را . با سه تاکید گفته است حتما حتما حتما  تمام بنی آدم را اغوا می کنم گمراه می کنم مگر ْمُخْلَصِینَ را ، با اعتماد به نفس به عزت خدا قسم خورده است.

اگر به خاطر وجود شیطان آرامش نداریم ، این بی قراری و ناآرامی ، این تذکر و توجه مثبت است. چون باعث می شود به خدا متوکل شویم و به معصومین متوسل و می رویم به دنبال همت و سعی می کنیم « لیس للانسان الا ما سعی ». اما، اگر احساس آرامش به این خاطر بود که شیطان را درک نمی کنیم و فکر می کنیم نیست این تصور بسیار مضر و این آرامش بسیار خطرناک است. چرا که این آرامش نیست غفلت است. قرآن در هیچ کجا اسم آن را آرامش نگذاشته است.

اگر انسان آرامش غلط را با آرامش واقعی اشتباه کرد تقصیر خدا چیست. او این همه پیامبر فرستاده است تا بگوید شیاطین وجود دارند .

قران می فرماید قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ﴿١﴾ مَلِکِ النَّاسِ ﴿٢﴾ إِلَٰهِ النَّاسِ ﴿٣﴾ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ ﴿۴﴾ الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ ﴿۵﴾ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ ﴿۶﴾

وسواس خناس بسیار خطرناک است. می دانید خناس یعنی چه؟ خناس یعنی چیزی ناپیدا که از درون چیزی پیدا ناگهان بیرون می آید. وسواس خناس یعنی فکرش را هم نمی کنیم. بعضی خناس را به جوجه تیغی تعبیر کرده اند؛ در نگاه اول متوجه نمی شویم خار است یا جوجه تیغی، ثانیا اگر جوجه تیغی است نمی دانیم می خواهد به ما حمله کند یا نه، اگر حمله کند کدام تیغش را پرتاب می کند و کجای بدن ما را هدف گرفته است. هیچکدام را نمی دانیم. یکدفعه یک تیغ را می اندازد.

آیا دنیا محل آرامش است؟ خیر.

 خداوند متعال به حضرت موسی علیه السلام وحی کرد که ای موسی! من شش چیز را در شش جا قرار دادم؛ ولی مردم در جای دیگر دنبال آن می‌گردند! راحتی و آسایش مطلق را در بهشت قرار دادم، ولی مردم در دنیا دنبال آن می گردند. در حالی که هرگز آن را در آنجا نخواهند یافت .

اگر در این دنیا آرامش نیست پس دل آرام گیرد به یاد خدا یعنی چه؟ یا اینکه « أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا » یعنی چه؟ اینکه خدا بارها گفته شب را مایه آرامش مومنین قرار دادیم یعنی چه؟

اگر آدم احساس کند که وظیفه و تکلیف اش را انجام داده است به آرامش می رسد. آنگونه که امام رحمه الله علیه فرمود ما مامور به وظیفه هستیم، نه مامور به نتیجه ؛ و او گفت من با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌کنم‌. مجموعه « دل آرام ، قلب مطمئن و  روح شاد و آرام و ضمیر امیدوار به رحمت خدا » می شود آرامش. آرامش را کسی دارد که به وظیفه اش عمل کرده باشد. ببینید در همین دنیا نیز اگر یک شاگردی پیش اوستایش به وظیفه اش عمل نکند؛ دانشجوئی پیش استادش و ظیفه اش را انجام نداده و امتحانش خوب نشده باشد ؛ همسری وظیفه همسری اش را خوب انجام نداده باشد؛ رئیس پیش مرئوس  و مرئوس نزد رئیس وظائف خود را انجام نداده باشد؛ حاکمیت پیش ملت و ملت پیش حاکمیت وظائفشان را انجام نداده باشند باید ناآرام و بی قرار باشند.

خوب خداوند به ما آرامش را می دهد و فرموده است در چه چیزهایی می دهد پس ترس برای چیست؟  « مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ »‌

وقتی اعتقاد درست باشد عمل هم درست باشد دیگر نگرانی و ترس جائی ندارد. ما وقتی در شلوغی دنیا نماز می خوانیم، یک سری حرکات داریم و یک سری سکنات ، حرکات همان جابجا شدن بین رکن ها است مثلا به رکوع و سجده می رویم، می نشینیم تشهد می خوانیم دست ها را برای قنوت بلند می کنیم . سکون مفاصل بین حرکات است. آن جائی که رکوع به قیام متصل به رکوع تبدیل می شود رکن است و قدری سکون واجب است . از رکوع که بلند می شوی باید آرام باشی،  آنجا هایی که سکون هست مثلا در حالت نشسته که تشهد می خوانیم بدن باید کاملا آرام و مودب باشد،  وقتی در نماز در مقابل خداوند بدن سکون و آرامش داشته باشد خشوع قلب را به دنبال دارد، در حرکات نیز آرامش باشد خضوع در نماز داریم. آنگاه با این نماز به آرامش می رسیم. آیا چیزی بهتر از نماز و دعا می تواند به انسان آرامش بدهد. هر چه را تکنیک های مدیتیشن و ذن می دهند کاملترش در نماز و دعاست. انسان می تواند کاملا متمرکز شود و چیز های دیگر را ذهنش بیرون کند. دعاها و مناجات هایی را که از معصومین صادر شده است ببینید، چگونه شروع می شود و اوج میگیرد و فرود می آید. دعاهای صحیفه سجادیه که در حالت عادی نمی شود در باره اش صحبت کرد خصوصا دعای بیستم یعنی دعای مکارم اخلاق، هر چه انسان فکر می کند آیا می شود کامل تر از این بگوید؟ هیچ جمله قشنگ تر از آن نمی توان گفت!  

ما با نماز به یاد خدا می افتیم « أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی » (سوره طه آیه 114) قرآن می فرماید نماز بخوان تا به یاد من باشی و نه فقط هنگام نماز بلکه همیشه به یاد من باشی؛ نماز سرمشق و تمرین است برای همیشه و در همه جای زندگی به یاد خدا بودن. سنبل است برای زندگی.

خوب نمازخواندیم و به یاد خدا هم بودیم بعدش چی؟ می گوید « أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » (سوره رعد آیه 28). دل آرام گیرد به ذکر خدا ؛ پس ذکر آرامش می دهد و نماز آرامش می دهد.

دعا چیست؟ وقتی کلام خدا از بالا به پائین آمد و تبدیل به الفاظ عربی قرآن شد و در جان ما قرار گرفت، بعد از آن طرف وقتی این کلام از جان ما بیرون بیاید می شود دعا. امام فرمودند دعا قرآن صاعد است  « قرآن، قرآن نازل است، آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می رود، این قرآن صاعد است » . قران ازبالا به پائین آمده و دعا از پائین به بالا می رود. مبدا قرآن می شود مقصد دعا ؛ دعا انسان را وصل می کند مثل بخار آبی که از اقیانوس به بالا می رود تا به کوههای استوار برسد آن جا می ایستد برودت هوا و تراکم ابر سمبل و رمزینه هایی است و وقتی می بارد رودخانه های خروشانی جاری می سازد تا به اقیانوس برسد و آرام بگیرد  

 

حضرت علی ع فرمود فرصت ها مثل عبور ابرها می گذرند. اگر الان که بالای سرت است بارید بهره مند می شوی و گرنه می رود جای دیگر، فرصت ها این گونه است مثل ماه رمضان است؛ مثل ماه رجب و شعبان است؛ مثل شب جمعه است؛ مثل صبح جمعه است؛ مثل بین الطلوعین است مثل شب است. مکان ها هم فرصت هستند حرم امام ها و امام زاده ها، مساجد مثل مسجد کوفه؛ از مقام آدم ع دارد تا خاتم ص تا ولایت؛ جای جای مسجد مقام است و برای همه باید نماز خواند؛ اولین جائیکه کشتی نوح به خشکی نشست تا ... .

وقتی وارد حرم ها می شوید دو دسته ملائکه در حرم ها هستند . یک دسته از آن ها دائم در حال طواف هستند و یک دسته دیگر به زوار نگاه می کنند طبق فرمایش امام معصوم یا امام زمان ع چون از خانواده کرم هستندچیز هایی را که زوار طلب نکرده و نخواسته اند به زوار می دهند. اما اگر طلب کنند که رویشان نمی شود ندهند.

خداوند رحمت کند حاج آقایی را که در خیابان بعضی را می بوسید می گفت از کربلا آمده، از طرف می پرسیدند می دیدند درست گفته است. این کار خیلی تکرار می شد . به او گفتم تو از کجا می فهمی؛ می گفت آن هایی که از کربلا می آیند یک بوئی می دهند من آن بو را تشخیص می دهم. آقائی بود که هر مهری را بو می کرد با قاطعیت می گفت خاک کربلا هست یا نه؛ درست هم می گفت.

آیت الله انصاری همدانی نویسنده  کتاب های «سوخته» و «در کوی بی نشان ها» می گفت من اگر بخواهم به مجلس امام حسین بروم آدرس نمی خواهم بو می کنم و آن جا را پیدا می کنم. خوشا به حال آن هایی که این شامه ها را دارند و خوش به حال آن هائی که این باورها را دارند. چون صدیقان گفته اند که هست آن چه را ندیده و حس نکرده اند باور دارند به غیب ایمان دارند.

 

[ پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ٢:٢٥ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب