معارف دینی
قالب وبلاگ

امیرالمؤمنین علیه السلام : فرزندانتان را به آدابی غیر از آداب خودتان تربیت کنید؛ زیرا آنها برای زمانه ای غیر از زمانه ی شما خلق شده اند"

مؤلفه های تربیت دینی

v     مراقبت از نغلطیدن به دام شبه تربیت ها(عادت،تلقین و تحمیل) به خیال تربیت

1.                  مؤلفه تبیین :آگاهی و بصیرت فرد تربیت شونده نسبت به تغییراتی که قرار است در خود ایجاد کند.

2.  مؤلفه معیار: شناساندن قواعد کلی امور مطلوب و نامطلوب در جریان تربیت  متربی

3.                  مؤلفه تحرک درونی: خودانگیزشی فرد متربی برای انجام رفتار هنجار

4.                  مولفه نقادی :ظهور نقد و نقادی از طرف متربی به مربی

 

متن سخنرانی حجت الاسلام  حمیدرضا مهدوی ارفع در جلسه بیست و دوم رادر ادامه مطلب بخوانید. 

برای دانلود فایل صوتی جلسه ٢٢  به آدرس زیر لینک شوید:

 

http://www.4shared.com/audio/kVW-OLgw/22heiat88-10-24-mahdavi.html


خدا را شاکریم که در این جلسه  پربار به عنوان یک عضو شرکت می کنیم و امیدوارم همگی قصد قربت کرده و وقتی که در این جلسه می گذاریم جزء ساعات تلف شده عمر ما محسوب نشود .

یک سوال درجلسه قبل مطرح کردیم

در عصر و زمانه ای که دسترسی به اطلاعات وسیع تر ،سریع تر و آسانتر شده و اطلاعات بدون طبقه بندی از همه اقوام افکار و مدل های زندگی به آسانی به همه افراد می رسد اصول تربیتی ما چگونه باشد.

در جلسه پیش عرض کردم که خصیصه قرن حاضر «ساخت‏زدایى» است و گقتیم دو جور ساخت در کار تربیتی داریم. یکی ساخت عینی یا خارجی مانند دورکردن فرزند از یک محیط آلوده، تا نبیند و آلوده نشود؛ درگذشته با جابه جا کردن منزل و انتخاب محل مناسب ،مدرسه مناسب یاحتی عوض کردن شهر محل زندگی ،امکان دور شدن از یک موضوع منفی و نزدیک شدن به مثبت ها وجود داشت.

نوع دیگر ساختار، ساخت ذهنی و مفهومی است مانند حرام وحلال، ممنوع و مجاز، خوب و بد؛ ممنوع و مجاز را در هرسنی با زبانی متناسب با آن سن به ما یاد داده دادند . این ساخت های تقابلی ممنوع و مجاز و افعال آن را ساختارهای مفهومی یا ذهنی می گویند. قبل از عصر فرا ارتباطات ، چون امکان دسترسی به جز راه فیزیکی وجود نداشت ، ممنوع و مجازها و دور و نزدیک ها جواب گو بود. لذا مربیان و والدین با این روش ها ما را تربیت کرده اند. عصر ارتباطات همه این ساختارها را شکسته است؛ اولین کاری که می کند تمام دور و نزدیک و ممنوع  و مجازهای شما را به هم می ریزد، همه چیز را عوض می کند. برای شما دور و نزدیک کردن فرزند معنی ندارد . در عصر ارتباطات همیشه همه چیز در اختیار فرزند شماست  و او همیشه در معرض خطر و همیشه در وسط میدان امتحان روش های فکر و زندگی قرار دارد. می تواند ارزش هایی که قبلا ما تعریف می کردیم را تبدیل به ضد ارزش کند و ضد ارزش ها را (همان ساختارهای ذهنی) تبدیل به ارزش کند .

مدل شانه کردن موها و لباس پوشیدن ما درنوجوانی چگونه بود؟ ما طوری تربیت شدیم که یا باید موهایمان از راست به چپ و یا از چپ به راست شانه می کردیم. طور دیگری اصلا به ما نمی آمد و این مدل برای ما واقعا زیبا جلوه می کرد با کمی تفاوت، همه یک شکل لباس می پوشیدند.  افراد اصولی را در زیبایی شناسی پوشش و لباس رعایت می کردند. ما هیچ وقت باور نمی کردیم که زمانی بیاید که جوان دنبال مد باشد یکی تی شرت بپوشد و شلواری بخرد که وقتی می نشیند، هم  کمرش بیرون باشد هم نافش . این اتفاق اکنون در خیابان ها در حال رخ دادن است. ماها که آنطور تربیت شده ایم می گوییم  چقدر زشت است. جوان امروزی هم به ما نگاه می کند و همین را می گوید .

این وضعیت تدریجی و آرام آرام به این صورت در آمده است.از باز شدن دکمه شروع شده و تا اینجا ادامه پیدا کرده است. پایه این بحث ها فرهنگی است . فکر نکنید بحث مبتذل است. از اینکه هنرپیشه تلویزیون زیر پیراهن تی شرت بپوشد و دکمه هایش را باز بگذارد شروع می شود . به نظر پوشیده است اما از نظر فرهنگی، اولین گام را برداشته است. می گوید : می شود همه چیزهایی را که پدرانمان گفته اند به کار نبست. می شود بین رنگ، قیافه و ظاهر اجرای لباس تناسب نباشد. چه کسی گفته همیشه باید پیراهن طوسی را با شلوار خاکستری پوشید؟ می شود پیراهن زرد با شلوار سرمه ای پوشید. چرا اینطور شده؟

اولین چیزی که در ذهن کسانیکه  می خواهند خلاف گفته و رفتار پدرانشان عمل کنند جا می افتد اینست که  وضعیت متفاوت با آموزه های قبلی، خیلی هم بد نیست . به مرور زمان می شود بد نیست. کی می گوید بد است ؟ قشنگ هم هست . خیلی هم عالیست . بعد خود به خود هر چقدر در این جهت پررنگ تر شوید از طیف ارزشی خود  دورتر می شوید. متاسفانه انسان دائما در حال مقایسه است، اگر می خواهد علی (ع)را بالا ببرد، باید پیامبر را پایین بیاورد. کم آدمی داریم که بگوید اگر این خوبست او هم خیلی خوب است.

خواه ناخواه وقتی ارزش های دیگران برایش بالا می رود ،ارزش های خودش پایین می آید . کار به جایی می رسد که ارزش های آنها که ضد ارزش های امروز ماست به تدریج برای ما ارزش می شود.

ما نمی توانیم ارزش های خود را با این وسعت و سرعت و سهولت به دنیا منتقل کنیم ولی او دستش بازاست . چون او این تکنولوژی ها را ساخته است. دستش هم درد نکند ،هنر داشته، زودتر به آن رسیده است. این فناوری را ساخته و زودتر توانسته دنیا را تحت سیطره مدل زندگی ، مدل فکر کردن و ارزش های خود قرار دهد.

خیلی اتفاقات می افتد که اگر 30 - 20 سال پیش خبرش را می دادند می گفتیم مگر می شود روزی انسان اینقدر بد شود؟ این جزء افسانه هاست. نمی شود در دنیایی که انسان باید هر لحظه به سمت زیباییها میل کند، به سرعت به سمت زشتیها برود. دلیل اینست که آنچه که تو زیبایی می نامی او زیبایی نمی داند و آنچه که تو زشتی می نامی او زشتی نمی داند. تعریف ها عوض شده است.

اوایل که رهبر انقلاب واژه تهاجم فرهنگی را مطرح کردند، ما درحال انجام تحقیق در مورد اینترنت و نقش آن در تهاجم فرهنگی بودیم. از طریق یکی از آقایان یکسری سایت به ما معرفی شد و ایشان آنروز ادعا کرد که آنطرف مرزها، ارزشهای مورد نظر ما ضد ارزشند و ضد ارزشها، ارزش اند. آنطرف اصلا آب و هوا فرق می کند. آدمها طور دیگری می بینند. اگر به چشم شما یک عینک سبز بزنند ، شما همه چیز را سبز می بینید. هر چقدر من بگویم قرمز است شما قبول نمی کنید . روش فرهنگی چنان روی فکر و اندیشه و نگاهشان به هستی کار میکند که قرمز را سبز می بینید و آن موقع فکر می کنند که تو هستی که سبز می بینی.

در جلسه گذشته عرض کردم که ما سه راه داریم:

یا چشم و گوش بچه خود را ببندیم که تحقیقاً شدنی نیست .

یا بگوییم دیگر از دست ما خارج شده، خدایا به توسپردیمش . کاری نمی توان انجام داد . یعنی ما کوتاه بیاییم از تربیت دینی، مثل پاپ که روزی افتخار کرد که دو میلیون جوان را گرد خود جمع کرده است. بعد معلوم شد که در چند سالن بزرگ ، شراب و رقص آواز فراهم کرده اند تا جوان را جمع کنند  و پاپ هم به جمع آنها اضافه شود. پس کسی به خاطر پاپ نیامده چون رقص و آواز و شراب بوده آمده اند. ما آنقدر عقب نشینی کنیم تا بشویم همانکه او می خواهد این هم غلط است.

راه سومی باید پیدا کرد که با حفظ اصول و مبانی تربیت دینی، همچنان انسان تربیت کنیم. درهمین دنیا که به سرعت این ویژگیها درآن درحال رشد است غارنشین نمی توان شد. باید انسان بمانیم و انسان تربیت کنیم.

سوالی که ما در جلسه مطرح کردیم این بود که آیا اصلا می شود تربیت دینی کرد یا نه؟ دست مان را بالا ببریم و بگوییم نمی شود؟ از ما بر نمی آید؟ یا بگوییم می شود، خیلی هم سخت نیست؛  ولی چگونه؟ آیا بگوئیم جوان است حالا کمر و نافش معلوم باشد یا نباشد چه فرقی می کند؟ حالا معماری این شکلی باشد یا طور دیگر؟ حالا ادبیاتش این سبکی باشد یا آن سبکی چه فرقی می کند؟ نمازش را که می خواند حجابش را هم که رعایت می کند . حجابش را هم که گذاشت کنار می گوییم دلش پاکه. یواش یواش عقب تر ، می گوییم آنقدر هم بد نیست درسته که مثلا شیطان پرستی می کند ولی جوان بسیار با محبتی است. به پدر و مادرش احترام می گذارد . کم کم عقب نشینی می کنیم و کار به جایی می رسد که می گوییم دیگر چاره ای نیست . دوباره می رسیم به اول خط.

بدون شک باید راه سوم را پیگیری کنیم . درجلسه قبل پنج مرحله کار را ذکر کردیم. در این جلسات می خواهیم  تک تک آن ها را حلاجی کنیم تا دریابیم برای نسلی که به امانت در اختیار ماست چه بکنیم و بلکه شاید لازم باشد اول برای خودمان کاری انجام دهیم.

عنصر زمان

اولین موضوع نقش عنصر زمان در تربیت است.

اول ببینیم عنصر زمان یعنی چه و ثانیا چه نقشی در تربیت دارد و ما با وجود ویژگی ساختار شکنی و ساختار زدایی عصر فرا ارتباطات چگونه می توانیم  تربیت درست بشویم و تربیت درست انجام دهیم؟

منظور ما از زمان بعد چهارم ماده یا تیک تاک ساعت نیست بلکه منظور عناصری از محیط هستند که تغییر آنها درتغییر روشهای تربیت موثر است .

 یک حدیث هم از امیرالمومنین (ع) آوردم که فرموده اند: فرزندان خود را به آدابی غیر از آداب خودتان تربیت کنید. چون آنها برای زمانه ای غیر از زمان شما خلق شده اند.

شما با آداب زمان خود تربیت شده اید که انشاءا... درست هم بوده است برای آینده ای که این بچه ها می خواهند پا به عرصه جامعه بگذارند و زندگی اجتماعی داشته باشند، باید با آداب زمان و محیط خود تربیت شوند.

بحث دوم ما چیستی تربیت یا همان مولفه های تربیت است. مراقبت از در نغلتیدن به دام شبه تربیت ها. اگر این بحث در بخش دوم جا بیفتد ما کارهایی را به عنوان کار تربیتی می پذیریم که دیگر شبه تربیت نباشد؛ اگر چه ما از "عادت" در تربیت حتما باید استفاده کنیم ، یک جاهایی باید از تلقین استفاده کنیم ، از تحمیل همینطور اما تربیت مورد نظر ما مساوی و مطابق با تلقین یا عادت و تحمیل نیست.

اولین مولفه تربیت ، تبیین است . 257 آیه از قرآن کریم شامل واژه های بیان ، تبیین و بینه است . خداوند خود را مبین معرفی کرده است . قرآن را مبین معرفی کرده  و همینطور آیات قرآن و پیامبر را . شما وقتی سراغ انسانها می روید راهی جز تبیین و بیان ندارید . بیان یعنی آگاه کردن، بصیرت دادن ، روشن کردن آن شخصی که باید تربیت شود تا آن تغییرات به رفتارمطلوب در او اتفاق بیفتد و اینها برایش آشکار شود. تبین یعنی همین . یعنی آگاهی و بصیرت فرد تربیت شونده نسبت به تغیراتی که قرار است درخود ایجاد کند نه ما در او ایجاد کنیم. حقیقت تربیت یعنی تربیت شدن نه تربیت کردن . ما باید بسترها و زمینه را آماده کنیم و کمک کنیم استعدادهای خود فرد از درون خود بجوشد.

این تربیتی که خیلی ها به آن مشغولند، تربیت صنعتی است. یک وقتی شما یک هسته
 ای را در خاک می کارید و متناسب با استعداد های آن شرایط محیطی را فراهم می کنید،
خود هسته می جوشد و ریشه می دهد از خاک بیرون می آید و ساقه و برگ و گل می دهد. این تربیت طبیعی است. اما یک موقع چند تکه چوب یا پلاستیک را برداشته و با آن میز درست می کنید. این دیگر تربیت طبیعی نیست. ما بریده ایم ،اره کرده ایم ، رنده کرده ایم و صاف کردیم و پس از آن رنگ آمیزی و درنهایت یک میز ساخته ایم. خیلی از بچه های ما تربیت صنعتی شده اند. آنطور که جامعه می خواسته آنها را بریده و درست کرده است. و راضی هم هست و می گوید :همان شد که من می خواستم. پس اولین اصل تبین است. کمی که پایین برویم ، خواهیم گفت اولین رکن تربیت دینی و مهمترین رکن آن ،عقلانیت است. باید عقل طرف را به رسمیت بشناسیم و بعد هر کار خواستیم انجام دهیم. تبیین با این موضوع گره خواهد خورد. چرا تبین می کنیم؟  چون شرط تبیین اینست که طرف در درون خود قوه تشخیص داشته باشد. در تبیین شما می گویید این خود بدیست به این دلیل و این آثار  آن بدیست به دلیل و آثارش . تمام شد. دیگر دستش را  نمی گیرید تا درون خوبی ببرید و از بدی دور کنید . از نمونه هایی تاریخی هم به عنوان موعظه استفاده می کنیم . تبیین زمانی معنا پیدا می کند که من دارای قوه تشخیص باشم  که این خوب و آن بد است. این را می خواهم ، آن را نمی خواهم. اگر من قوه تشخیص نداشته باشم تبیین فایده ای ندارد.

حتی برای حیوان هم که نوعی تفکر غریزی دارد، نمی توان تبیین کرد. تمام وجه تمایز و تفاوت انسان و حیوان عقل اوست . منطقیون فرموده اند : انسان، حیوان ناطق است. ناطق به معنای حرف زدن نیست چون همه حیوانات حرف می زنند. یعنی نطق درونی دارد. قوه تعقل در وجود انسان ، زمینه تبیین انبیاء و خداوند است. اگر تبیین درست باشد انسان می پذیرد و اگر غلط باشد نمی پذیرد حتی اگر زور بالای سرش باشد.

قوه تعقل در وجود یک انسان ، زمینه تبینی است که انبیا می دهند و اصولاً به همین دلیل خداوند خود را مبین معرفی می کند.

چرا خود را مبین معرفی می کند ؟ نمی گوید من تحمیل می کنم تو باید بپذیری ؟ چون ما عقل داریم و می پذیریم . اگر تبین  تو درست باشد ما می پذیریم و اگر غلط باشد نمی پذیریم حتی اگر زور بگویی. فرمود: "لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ". مگر قرار نیست بر اساس عقلانیت زندگی کنی ؟ ما که "رشد" و "غی" را تبیین کردیم. بنابراین تو بهانه ای نداری که دنبال این دین نیایی. مگر انسان نیستی؟

وقتی این دو به طور واضح بیان شده باشد دیگر نیازی به اکراه به معنای اجبار نمی باشد. خودت دنبال دین می آیی و گرایش از درون پیدا می کنی به این می گوییم قوه عقل ، اندیشه ، تفکر؛ ویژگی های ممتاز انسانی از اینجا شروع می شود. برتری انسان به دیگری به زهد و عبادتش نیست به عقلش است. در مفاتیح، شیخ عباس قمی وقتی به طور متصل اعمال ماه رمضان را می گوید و انسان آرزو می کند که ایکاش وقت داشتم و همه این کارها را انجام می دادم، وقتی مفصل تر به شب قدر می رسد، درانتها از قول امیر المومنین می گوید: چه بسا خواب عاقل که ازشب زنده داری جاهل بهتر است.

عقل چیست؟

 در کتاب اصول کافی آمده، اولین چیزی که خداوند خلق کرد عقل بود. سپس به او فرمود بیا جلو،  آمد . سپس به او گفت باز گرد، برگشت . آنجا بود که فرمود "فتبارک الله احسن الخالقین" خداوند به خود آفرین گفت و فرمود که "معیار ثواب و عقاب من تو هستی" 

عاقل به ثواب می رسد و جاهل ولو علامه باشد به جایی نمی رسد. این عقل و اندیشه درهمه هست . مادران محترم درست نیست که بگویید بچه عقل ندارد بچه عقل دارد از روزی که به دنیا آمده قوه درک دارد. ولی عقلش در مرحله ایست که فعلا استدلال ها را نمی فهمد؛ هنوز در مرحله تشخیص ماهیت و اجسام است. لذا به ما فرمودند که هفت سال رهایش کنید. به این معنی که اجازه دهید آزادانه تجربه کند و خزانه اطلاعاتش را از شناخت ها پر کند تا درهفت سال دوم عبد شما شود. اگر نگذارید هفت سال اول پادشاهی کند، هفت سال دوم زیر بار عبودیت شما نمی رود و اگر هم برود به درد نمی خورد.

پس بچه از اول عقل دارد ولی درابتدا این عقل فقط در حد شناخت فعال است . لذا وقتی چهاردست و پا می رود دیگر نمی توان حریفش شد. همه چیز را به هم می ریزد ،خراب می کند و عیبی هم ندارد . اگر چیز خیلی حساسی دارید که نباید دست بزند، باید آنرا مقابل چشمانش بردارید. اگر ببیند باید دست هم بزند . خداوند فرموده که این عقل دارد علم ندارد. کجای قرآن آمده که بچه عقل ندارد؟  "خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد  در حالیکه چیزی نمیدانستید "سوره نمل "آیه 78 .

 حالا بروید و علم پیدا کنید تا تشخیص دهید. چرا وقتی دست بچه به بخاری می خورد و می سوزد دفعه بعد به سمت آن نمی رود چون عقل دارد و تشخیص می دهد . از 2 تا 3 سالگی شروع به پرسیدن سوال می کند . یعنی عقلش در حال رفتن به سمت چیزهایست که نمی بیند. شروع به پرسیدن سوال های عجیب و غریب می کند. هرچه بچه پرسش گرتر باشد ، به شرطی که پدر و مادرقادر به پاسخگویی صحیح باشند، آینده شکوفاتری خواهد داشت.

از 2 تا 3 سالگی بچه پدر ومادر را سوال پیچ می کند و این نشانه شکوفا شدن مرحله دوم عقل است. خوش به حال پدر مادری که محیط را برای پاسخ دادن کافی به سوالات فرزند آماده می کنند .

بعضی از این سوالها خیلی هم مشکل است. مثلا می پرسد من که از مادربزرگم خوشم نمی آید چرا باید به خانه آنها بروم؟ باید به این سوال جواب داد چون او جایی را دوست دارد که چهار تا همسن و سال داشته باشد و با هم بازی کنند ولی خانه مادربزرگ چه؟ نه می شود داد زد نه می شود بازی کرد. آیا در مقابل این سوال پاسخی داریم ؟ یا می پرسد چرا ماهی در آب خفه نمی شود؟ این نشانه شکوفایی گام دوم عقل است. آغوش پدر و مادر برای پاسخگویی باید باز باشد. البته دو چیز را مراقبت کنید

1-   تفریط : یعنی تفکراتی مانند بچه نمی فهمد ولش کن. جواب نده، حوصله ندارم، وقت ندارم ، مهمون داریم و تلفن های طولانی خانم ها، اینها درست نیست . با رئیس جمهور هم که حرف می زنی باید قطع کنی و پاسخ فرزند را به اندازه ای بدهی تا احساس کند این حسی که در او در حال شکوفایی است ارزش دارد و بزرگترها به او احترام می گذارند.

2-   افراط : برای بچه به اندازه درکش حرف بزنید. به اندازیکه الان کشش دارد پاسخ دهید. دروغ گفتن حرام است . راستگویی که واجب نیست. بعدا که بیشتر فهمید ، کاملتر به او یاد بدهید. سوال را بی جواب نگذارید و جواب بی خودی هم ندهید، بلدهم نیستید صریحا بگویید پسرم ، دخترم بلد نیستم . مطالعه می کنم ، می پرسم ، بعدا جوابت را می دهم . حرمت پرسش را بهم نزنید . اگر اشتباه جواب دهید، حرمت پرسشگری را خراب کرده اید. عقلش شکوفا نمی شود.

حدیثی از امام علی (ع) در صفحه 606 غرر آمده :کسی که درکودکی پرسشگر باشد حتما این آدم در بزرگی پاسخگوست، خوب می تواند جواب دهد. از زندگی نتیجه می گیرد.

نکته: بین تعقل و تعلم تفاوت است . آموزش دادن و انبار کردن اطلاعات در ذهن بچه ، لزوما به معنی پرورش عقل او نیست. اساس نظام آموزش و پرورش ما، به جای خلاقیت پرور بودن اطلاعات محور است.

من که کارشناس علوم تربیتی در آموزش و پرورش هستم بالا خره نفهمیدم که چرا در مدرسه می خوانیم در فلان جلگه کلیمانجارو پنبه بهتر می روید ؟  فلان قله چند متر است؟ برای چه اینها را می خوانیم؟ نمی گویم اینها بی خود است اما چرا در دوره ای که کل آموزش عمومی زندگی باید به من داده می شد، تعامل با همسایه، سوپر مارکت رفتن و دیگرموارد را یاد نگرفته ام ولی به جای آن چیزهای دیگری آموزش داده شده است. آموزش لازمه تعقل است ولی عین تعقل نیست . لذا خیلی اوقات بی سواد ها عاقل تر از تحصیل کرده ها هستند . آقای مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام می گوید: روزی یک خارجی با سواد به یک دهاتی کرجی رسید ، دید هرچه سوال می پرسد ،او خیلی خوب و پخته پاسخ می دهد .پرسیدند این ها را از کجا یاد گرفته ای ؟گفت ما چون سواد نداریم فکر می کنیم. در صورتی که در نظام تعلیم و تربیت غلطی که ما با آن بزرگ شده ایم، آنقدر اطلاعات ریخته که ما وقت نداشتیم فکر کنیم. هر چه گفتند یاد گرفتیم. نود درصدش را هم فراموش کرده ایم.

آقای مطهری حتی از علما گله می کند و می گوید در حوزه های علمیه هرکس استاد بیشتری دیده باشد می گویند خیلی بهتر است. ولی اگر من (مطهری)باشم، می پرسم چرا این همه استاد دیده است؟ چرا چهل سال درس خارج دیده است؟

آیت الله بروجردی را به دلیل اینکه فقط 10 سال استاد دیده بود به عنوان عالم در نجف نمی پذیرفتند . در حالیکه وی نابغه فقه و اصول است. چرا چون فرصت بیشتری پیدا کرده و عقلش را به کار انداخته است. اطلاعات را در مدت 12-10 ساله گرفته سپس فکرکرده و نوآوری کرده است. شیخ مرتضی انصاری با آن عظمت که 200 سال است هرکس می خواهد مجتهد شود باد کتب رسائل و مکاسب وی رابگذراند، کل استاد دیدنش در دوره فقه و اصول به طور پراکنده 8 یا 9 سال بوده است. زیاد استاد دیدن معیار نیست چون حداکثر نتیجه آن داشتن اطلاعات زیاد است و خود این مانع از داشتن فرصت تفکر وتعقل می شود و سپس آقای مطهری می گوید: به نظر من کمی از مجتهدین ،مجتهد واقعی هستند و خیلی از آنها فقط کمی از مقلدین عادی مقلد ترند . یعنی در حین تقلید کمی هم فکر می کنند . مجتهد است اما عین نظریه علامه حلی را نوشته و فکر می کند که از خودش نوشته است.

نکته دوم ،امیرالمومنین علی (ع)در حکمت 33 نهج البلاغه می فرماید: عقل دو نوع است،عقلی که از درون می جوشد و یا عقل مطبوع عقلی که با شنیدن به دست می آید و فعال می شود یا عقل مسموع عین این حدیث در مورد علم هم آمده است.

سپس در ادامه می فرماید تا آن عقل درونی و مطبوع نباشد، عقل مسموع و شنیدنی به هیچ دردی نمی خورد. تا تفکر و تعقل درونی فرد پرورش نیابد هر چه علم هم بیاموزد فایده ای ندارد. بلکه مصیبت است. در خیلی از فرازها در نهج البلاغه، حضرت دانشمندان غیر عاقل را می کوبد مثلا می فرماید: چه بسیار عالمانی که جاهل بودند و جهلشان قاتلشان شد. عقل مطبوع اگر در وجود انسان فعال شود. خداوند تبارک و تعالی در سوره زمر آیه 17و18 به اهل عقل و تفکر بشارت داده است و می فرماید : بشارت ده به آن بندگان من که به حرف ها گوش فرا می دهند و بهترین آنرا پیروی می کنند اینقدر که خدایشان هدایت نمود و ایشان خردمندانند. بشارت به بندگانی است که با دقت می شنوند . بین سمع و سماع و استماع فرق است. سمع و سماع یعنی به گوشش خورد ، استماع وقتی است که شما با دقت و اراده سخنی را بشنوید.

 اگر ویژگی تعقل  در بچه های ما تربیت شده باشد آنگاه در مواجهه با حرف های مختلف که به ذهن آن ها حمله می کند (مثلا از طریق اینترنت) اولین کاری که می کند این است که حرف ها را پس ازشنیدن تحلیل و تفکیک می کند و سپس به دنبال آن حرفی می رود که از همه قویتر و عمیق تر ومنطقی تراست.

 آدمی که عقلش کار میکند چه اشکالی دارد که همه حرف ها(چه درست و چه نادرست)را بشنود، اگر عقل وجود داشته باشد هیچ نگرانی وجود ندارد . پس این اولین ویژگی عقل است که باعث می شود انسان بین خیر و شر، بد وخوب و حرف درست و غلط و اعتقاد باطل و حقیقی ، تفکیک قائل شود و غربالگری کند.

2)تجزیه  صبحت : باز هم عقل نمی گوید چون این حرف ها غلط است،پس بقیه حرف ها درست است. و تک تک حرف های باقیمانده را هم تجزیه می کند. ممکن است عقل بگوید که این حرف به این دلیل مثلا 30%آن درست است و 70%آن غلط است و یابلعکس .پس در تجزیه ،یک حرف و کلام تجزیه و تحلیل می شودولی در غربالگری دو کلام متفاوت تحلیل و تفکیک می شوند. ممکن است در این مرحله به این نتیجه برسد که همان حرف که در مرحله غربالگری درست بود الان درست نیست ،لذا خیلی ازمحققان و مورخان با این نگاه عقل ،زیر سوال می روند ،چرا که قبل از اینکه به مضمون حدیث بپردازد به سند آن می پردازد و بعد می گویند که چون راوی معتبر است،پس حدیث هم درست است در صورتیکه اینگونه نیست و اول باید دید که آیا حرف درست یا نه؟بعد دنبال راوی آن رفت.

"ابن خلدون" یک دانشمند بزرگی است که به نظر ما ، اولین کسی است که مبدع علم جامعه شناسی است و کتابی دارد به نام "مقدمه" که جامعه شناسی را درآن توضیح داده و باز کرده است. کتابی هم دارد در مورد تاریخ که مقدمه آن از مورخین گله وشکایت می کند و می گوید خیلی از شما (مورخین)عقل نداشتید، چرا که هرچیزی که نقل شده را نوشته اید فقط به خاطر اینکه از مورخ معتبری نقل شده است. مورخان معتبر هم قصه هایی را نقل کرده اند که بعضی از آن ها باعث خنده می شود. مثلا می گوینددر داستان حضرت موسی که فرعون دنبال حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل کرد،فقط 250 هزار مرد جنگی بودند (به جز مردم عادی که حضور داشتند).ابن خلدون می گوید، شمایی که این داستان را نقل کردید بدانید که تمام بنی اسرائیل از یک نفر بودند و جدشان یعقوب بود و فاصله دوران حضرت یعقوب با زمانی که حضرت موسی در آب رفت،160 سال و حداکثر 400 سال است یعنی 5 تا 6 نسل در این مدت می توانستند وجود داشته باشد ،پس نکته اول این است که از یک پدر و درطی حداکثر 400 سال با 5 تا 6 نسل چقدر آدم می توانسته در دوران حضرت موسی وجود داشته باشد. نکته دوم اینکه چندین بار در قران آمده که فرعون از ترس اینکه مبادا پسری به دنیا بیاید، پسران را می کشت وزنان را نگه می داشت .پس این همه از افراد هم کشته شده اند .

اگر قرار است بین جمعیت حداقل 250 هزار مرد جنگی وجود داشته باشد باید جمعیت کل حداقل یک میلیون نفر باشد.

پس این تعداد (250 هزار مرد جنگی)که ذکر شده طبق دلایل ارائه شده نادرست است و صحت ندارد.

با اینکه مورخ معتبر بوده ولی چون حرف بدون فکر زده شده، می بینیم که کلام نادرست است.

در مورد محدثین هم، همین طور است. یزید پس از داستان امام حسین (ع) دو سه جنایت کرد که یکی از آن ها هم داستان "حرّه" است که دستور داد به مدینه حمله کنند و سه شب و روز ، مال و جان و ناموس همه اهل مدینه را حلال کرد. غلط بزرگی کرد و دروغ هم درآن از مورخین معتبر اسلامی زیاد است.

مثلا گفتند که آمدند و ریخته و هر که محبت امیرالمومنین بود را کشتند . بعد داخل یک خانه ای آمدند و دیدند که بانویی تازه بچه به دنیا آورده و در بستر استراحت می کند. خواستند او را بکشند، التماس کرد و گفت که من وشوهرم در بیعت الرضوان با پیامبر (ص)بیعت کردیم. ماسابقه اسلامی داریم ولی سربازان رحم نکردند و بچه را از دو پا گرفتند و به دیوار کوبیدند و مغز بچه متلاشی شد. آقای مطهری می گویند که عاقل این خانم در کوچک ترین سنی که ازدواج کرده 10 ساله بوده، اگر همان روز هم به بیعت الرضوان رفته باشد الان (در هنگام حمله)باید 68 سال داشته باشد

کدام زن 68 ساله ای زایمان می کند؟ این جنایت ها کرده اند ولی چرا دروغ بگویی که درنتیجه بعضی اصل موضوع را هم نپذیرند؟ حتی اگر فلان مورخ بزرگ شیعه هم گفته باشد، اشتباه گفته. فکر نکرده که چه می گوید . بنابراین اگر بچه ها را عاقل باربیاوریم زیر بار حرف زور نمی روند . شما از این ناراحت هستید که بچه ها عاقل باربیایند ،از اینکه درمورد هر حرفی فکر کنند حتی اگر شیخ مفید گفته باشد؟ چرا مطهری اینقدر غریزه است ؟ چون در جایی می گوید آقای شیخ مفید (دستت را می بوسم ولی) حرفت غلط است. اگر ابهت تو مرا تحت تاثیر قراردهد، تربیت نیست تلقین است. اگر حرف حساب داری دلیل بیاور. حرفت غلط است ولی خودت آدم خیلی خوبی هستی. کاش همه ما مثل ایشان (مطهری)تربیت می شدیم .

در ادامه حدیث به هشام می فرماید: می دانی چرا می گویم این قصه باید عقلانی پیش برود ، زیرا خداوند درون انسان ها عقل قرار داده است. ترس ندارد. وظیفه تو چیست ؟ تو برو تبیین کن تا عقل بتواند حق و باطل را روشن ببیند اگر تو تبیین کنی خودشان دنبالت می آیند . خداوند در وجود انسان ها نعمت بزرگی به نام عقل قرار داد و به انبیا هم بیان داده و گفته بروید روشن و آشکار بیان کنید . ربوبیت خود را نیز به زور نگفته . فرموده بروید و دلایل را بیان کنید و روشن بگویید. او هم عقل دارد می پذیرد  مثل آهن و آهن ربا به هم می چسبند  جای نگرانی نیست. لذا اسلام برخلاف همه ادیانی که امروز ادعا دارند به هیچ چیز به اندازه علم و بررسی و تحقیق ارزش قائل نشده است، حتی در مورد پذیرش خداوند.

آخر بینی: کسیکه عقل داشته باشد و تربیت عقلانی شده باشد ،هیچ حرفی نمی زند مگر اینکه عاقبت آنرا ببیند، بررسی کند و تشخیص دهد. اما اگر عقل نداشته باشد ، تابع هوای نفسش و لذات آنی می شود. حتی اگر شما عقل او را تحریک کنید تا پیش شما نماز بخواند وقتی عواقب اینکار را نداند ،وقتی چهار نفر دیگر اطراف او رابگیرد و کار دیگری پیشنهاد دهند خوب نماز خواندن را کنار می گذارد و تبدیل به یک منافق می شود.

از دیگر نکاتی که به هشام می فرماید اینست که علم باید حتما با عقل همراه باشد. علم بدون عقل فایده ای ندارد،عقل هم بدون مواد اولیه که علم است کاربردی ندارد . علم باید حتما با عقل همراه باشد تا نتیجه بدهد.

دیگر اینکه می فرماید اگر عقل فعال باشد انسان را از دست عادات اجتماعی نجات می دهد. از اینکه انسان کاری را فقط به خاطر اینکه رسم است انجام دهد. رسم از کجا آمده؟ از پدرانمان آنها از کجا آورده اند؟ نمی دانیم فقط میدانیم که باید طبق رسوم انجام شود. مثلا اینکه عروسی نمی شود بدون فلان موضوع برگزار شود؟ چرا ؟ عقل من جواب می گوید در این شرایط من نباید 4 میلیون تومان هزینه 3 ساعت کنم و بعدا همواره دنبال چند شیفت کار کردن و پس دادن قرض ها باشم.

آقا مطهری می فرماید: هیچ پیامبری نیامد مگر اینکه یکی از بزرگترین مشکلاتش کسانی بودند که حرف حساب نداشتند و فقط در توجیه کار غلط خود می گفتند پدران ما همه این کاررا انجام می دادند وقتی به ایشان می گوییم بت نپرستید
می گویند پدران ما اینگونه بودند. قران می فرماید: پدرانتان عقل نداشتند ، شما چرا از آنها پیروی می کنید. عادت اجتماعی مانع از عقلانیت انسانهاست. عادت غلطی که هیچ علتی نمی توان برای آن پیدا کرد. اگر می خواهید فرزندانتان در عصر فرا ارتباطات  شبیخون نخورند از خودتان باید شروع کنید. حرف حساب بزنید.

مثال :آقای قرائتی هم یک انسان در این شهر بزرگ که خداوند به او دختر داده است. در زمان رسیدن به سن ازدواج هر کدام از دخترانش آمد در مسجد ایستاد و گفت: من یک دختر با این شرایط (سن ، تحصیلات و...) دارم، اگر کسی پسری مناسب دارد بفرستد خواستگاری. چقدر این آدم عاقل است در قیامت فرق اورا با  خیلی ها که ادعا دارند خواهیم دید.

این عقل است یا اینکه آنقدر پیچ و خم اینکار را زیاد کنیم که جوان بگوید اگر اینقدر هزینه دارد، در خیابان راحت تر
 می توان ارتباط برقرار کرد. جوان وقتی به این نیاز می رسد، دررساله هم نوشته که ازدواج واجب است. یعنی هر کاری را باید کنار بگذارد و اولویت را به ازدواج بدهد. نگویید مگر ازدواج فقط مخصوص غریزه جنسی است. غریزه جنسی را هم ما بد تعریف کرده ایم. آنقدر این غریزه اهمیت دارد. به عرفان ربط دارد. به تعالی معنوی ربط دارد. اگر به موقع ارضا نشود همه چیز را خراب می کند. لااقل فرزندانمان را اینگونه تربیت کنیم که ملزم به انجام هر عادت و رسمی نباشند . عاقلانه تصمیم بگیرند. نه اینکه به هر سنتی پشت پا بزنند چون برای حذف یک سنت هم باید دلیل عقلانی موجود باشد و خیلی از سنت های قدیمی هم عاقلانه است. اما سنت های دست و پاگیر و غیر عقلانی را باید کنار گذاشت.

حتی اگر منجر به ناراحتی نزدیکان شود. مثلا اگر اینطوری مجلس نگیریم می گویند که گدا است. خوب بگویند.

اتفاقا آخرین ویژگی اینست که بچه ها اگر عاقل بار بیایند،  نشانه عقلشان اینست که کثرت را حجت نمی دانند. اگر اکثریت هم اینطور رفتار کنند می گوید خوب همه اشتباه می کنند. بینه را حجت می دانند نه کثرت انسان ها را.

ممکن است اکثریت به معیار درست حرکت کنند و یا برعکس همه اشتباه کنند خوب من چرا دنبال اکثریت کثریت بروم؟ تبیین یعنی احترام گذاشتن به عقل . یعنی انسان به فرزندش زور نگوید که خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شود. این ضرب المثل انگلیسهاست. چه کسی گفته باید همرنگ اکثریت رسوای جامعه شد؟ اکثریت هیچ حجت و اعتبار ندارد. مگر معیار درستی که اکثریت آنرا پذیرفته باشند، ما هم آن را می پذیریم و اگر از آن جدا شدند ما معیار را می چسبیم .

می توانیم فرزندانمان را اینطور تربیت کنیم؟

مثال:همه بچه های مردم دانشگاه رفته اند ، تو نمی خواهی ادامه تحصیل بدهی ؟ خیر، من به این نتیجه رسیده ام که کار بهتری می توان انجام داد . یعنی می خواهی بی سواد بمانی ؟ نه مگر سواد علم فقط از راه دانشگاه به دست می آید؟

من می خواهم بروم حوزه ، بروم دنبال صنعت ،کار تجاری و... چه کسی گفته همه راباید سراغ غول کنکور بفرستیم ؟من دلیل دارم  مبنا دارم. اگر دنبال بیکاری و اتلاف وقت رفتم جلوی من را بگیرید.

آخرین مورد قضاوت دیگران است. چقدر به خاطر حرف دیگران مواردی را به بچه تلقین یا تحمیل می کنیم. امام به هشام می فرماید اگر عقل فعال شود انسان به قضاوت دیگران اهمیتی نمی دهد. مگر اینکه در انجام کاری، خلاف یک معیار درست رفتار شود. در آ نصورت به دلیل آن معیار انسان ناراحت می شود نه به دلیل اینکه مردم خوششان
 نمی آید.

اگر به قضاوت مردم نگاه کنیم باید قبر خود را کنده و از اول بمیریم . مردم به اندازه سلایق متفاوت، انتظارات متفاوتی دارند. ما می خواهیم ساعت 9:30 شب بخوابیم که نیم ساعت قبل از اذان صبح هم بیدار شویم و ازگناهان روز گذشته توبه کنیم .

آقا اینجوری که مهمان نمی آید خانه . خوب مهمان چرا شب بیاید؟ بعد از ظهر جمعه بیاید و پس از خوش و بش و نماز جماعت مغرب و یک شام سبک به خانه باز گردد. مهمان تا 12 شب بنشیند و به خوردن و تلویزیون نگاه کردن ، ما سحر خیزی را چه کنیم ؟ درسمان را چه کنیم ؟ دیگران اینطوری خوششان نمی آید. خوب بروند خودشان را عوض کنند. نمی شود تا 12 شب بیدار نشست و بعد یک سره تا اذان صبح خوابید بدون اینکه از سحرچیزی بفهمد یا مطالعه ای بکند . قضاوت دیگران نمی تواند ملاک باشد. این عقلانیت همان تبیین است.

اولین مولفه تبیین است. هر چه می گوییم باید شامل این معیارها باشد. اگر من بگویم پسرم این مدلی لباس نپوش .می پرسد چرا؟ بگویم خوب اکثر مردم بدشان می آید. پاسخ می دهد خوب شاید اکثر مردم اشتباه می کنند. اگر این جواب را داد دستش را هم ببوس و بگو حالا بیا بنشین تا برایت توضیح دهم. اما اگر گفت چشم و ظاهر حرف گوش کرد ولی کتابها و وسایل عکس انسانهایی با همان مدل پوشیدن را داشت یعنی من هم این مدل را می خواهم اما از تو می ترسم. اگر قضاوت دیگر بشود معیار تحمیل این می شود شبه تربیت نه تربیت. باور بفرمایید اگر ما به همین یک مولفه برویم و فکر کنیم و فرصت بگذاریم ، قران بیان است، پیامبر بیان است، خداوند مبین است، یعنی اگر می خواهی مرا تربیت کنی کاری کن که دنبالت بیایم.

دو جور تنور داریم:یک تنور داریم که چیزی بی خاصیتی است هی درآن ذغال می ریزیم تا آتش آن خاموش نشود . یک وقت هم فقط یک آتش کوچک می آوریم ، تنور خودش گر می گیرد و از درون شعله ور می شود . تربیت دومی است. وقتی که برای من آتشگیره بگذاری ، من خودم روشن بشوم. روشن که بشوم ، تو هم بگویی از خط درست باز نمی گردم نکته اینکه در مورد ازدواج می خواستم بگویم که اگر کاری به موقع انجام نشود، یا درآن تاخیر شده است یا تعجیل هر دو آفت است. انتخاب عجولانه همسر مضر است. با تاخیر هم همینطور .

خداوند به ما عقلانیت بدهد و به مربیان ما قدرت بیان.

 

 

[ پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب