معارف دینی
قالب وبلاگ

شناساندن قواعد کلی امور مطلوب و نامطلوب در جریان تربیت به متربی

ما نمی توایم مخاطب خود را در تربیت بدون معیار تربیت کنیم . معیار یعنی چه؟  متربی حق دارد به تغییراتی که قرار است پس از تربیت در او ایجاد شود آگاهی پیدا کند . روشن شود و بصیرت داشته باشد. وقتی می خواهیم روشن کنیم، اوج تبیین می شود معیار .

 

متن  سخنرانی حجت الاسلام مهدوی ارفع را در ادامه مطلب بخوانید

برای دانلود فایل صوتی جلسه ٢۴  به آدرس زیر لینک شوید:

http://www.4shared.com/audio/YWMGiJFT/24heiat-88-12-20-mahdavi.html


جلسه بیست چهارم- هیئت امام زمان

بحث تربیت

حجت الاسلام مهدوی ارفع

بسم الله الرحمن الرحیم

...

پیام هایی که روی وب لاگ گذاشته شده بود نشاندهنده این است که دو سر طیف مخاطب ما که در این جلسه حضور دارند،عده ای خیلی اصرار دارند که ما در این جلسه دقیقا کلید بدهیم که مثلا اگر بچه ما انگشت خود را می مکد چه کنیم ،نماز نمی خواند چه کنیم و... عده ای هم مبانی نظری خیلی پیچیده تر را پیگیری می کنند مانند بحث فلسفی در مورد تربیت . در جلسه اول گفتیم که در این قرار است بینابین صحبت شود. ما در مورد اعتقاد خود صحبت کردیم و آن این بود که بخش عمده ای از ضعف های ما در امور مختلف و از جمله تربیت نگرش های ناقص و غلط است. کافیست یک نفر نگرش ها را اصلاح کند خواهد دید که هم اطلاعات خیلی خوبی دارد ولی چون بد میدیده نمی توانسته درست استفاده کند و هم توانایی های خیلی خوب البته در کنار نقص هایی که نمی دانسته . نگرش ها بایی عوض شود. در این صورت مباحث در واقع ما اول می خواهیم مربی عوض شود. اشتباه بعضی از ما اینست که فرض می کنیم ما کامل هستیم و این بچه، این جامعه را می خواهیم اطلاح کنیم. یک نفر آمده و می گوید اول ببین خودت درست متوجه می شوی؟ شاید اصلا اینطور نیست که تو تصور می کنی و می خواهی بعد که خودت را تطبیق دادی با آنچه که مصلحت و خیر درست است در بحث تربیت، حالا توانمندیها ،اطلاعات و انگیزه های خود را بیاور. من یک مثال بیاورم . من در قم که درس می خواندم یک استاد طب داشتیم که طب اسلامی و سنتی به ما آموخت . من یک دوست خیلی مقدسی داشتم که خیلی به خوش سخت می گرفت، (دررفت و آمدها ، خوردنی ها، دیدنی هاو...)ولی ما نمی توانستیم به این آدم بفهمانیم که کارش اشتباه است و افراط می کند. در آن کلاس پس از پایان مباحث جسمانی، بحث بهداشت روانی شروع شد. در یک جلسه ،استاد در حال بیان شاخص های انسانی که از لحاظ روانی سالم و استاندارد است را بیان می کردند و گفتند یکی از نشانه ها فرد سالم از لحاظ روانی که البته مشکل جسمی نداشته باشد اینست که شما اگر 5 ساعت هم پیش او بشیند ، او با چیزی بازی نمی کند. خیلی آرام می نشیند و حرکت اضافی از او نمی بینید.

چون حرکات انسان محصول فعل و انفعالات ذهنی و روانی است. این انسان چون همه چیز در روانش سر جای خودش است ، یک عصبی ندارد که با چیزی بازی کند. کمی جلوتر صحبت از احساس تکلیف شد و گفتند یکی از نشانه های عمیق انسان سالم اینست که بی جهت و بیش از حد احساس تکلیف نمی کند . سپس به عنوان مثال فرمودند: مثلا شما فرض کنید که شما خواهر جوانی دارید به هر دلیلی حجاب خود را رعایت نمی کند و بزک کرده به خیابان می رود. خوب روش درست چیست؟ اینکه اول فرض کنیم که ایشان هیچ چیز از حجاب نمی داند . شما مودبانه و با محبت برایش فلسفه پوشش را توضیح می دهید اینکه انسان چیز ارزشمند خود را محافظت می کند. اگر چیزی ارزشمند شد همچنان که دوستان نسبت به آن محبت پیدا می کنند ،دشمنان به آن طمع می ورزند و از این حرف ها.... باز هم می بینید از قبل هم بدتر شد. فرض می کنید که شاید نفهمیده باز هم برایش توضیح داده و به سئوالاتش پاسخ می دهید. باز هم می بینید که بدتر شده، می گویید او اکنون اطلاعات دارد ولی انگیزه ندارد. کمی بیشتر به او محبت می کنید ، الگو سازی برایش می کنید با هم می بینید که تاثیری ندارد. در نهایت می بینید که شما به همه وظایف خود در این مورد عمل کرده اید ولی تاثیری نداشته است. حال شما باید چه کنید ؟ پاسخ :هیچ .

تا این را گفتند ،آن طلبه مقدس به جوش آمد وفریاد زد: یعنی چه استاد . پس غیرت چه می شود؟ در این لحظه استاد پاسخ داد: تو بشین سر جایت . تو مشکل روانی داری . کمی که گذشت و آن طلبه آرام شد استاد پرسید خوب در پایان این مراحل که شرع در مراتب امر به معروف و نهی از منکر گفته تو می خواهی چه کنی ؟ می خواهی سرش را ببری؟ از حقوقش کم کنی ؟حبسش کنی؟ چه کار می توانی بکنی ؟ کاری که می توانی بکنی اینست که برایش دعا کنی. همانطور که پیامبر ، شب ها برای ابوسفیان هم دعا می کرد که حق را بپذیرد. تو که بیشتر از خدا نمی فهمی . خداوند گفته این کارها را انجام بده. این که نمی توانی حق را قبول کنی دلیل دیگری دارد. حالا اگر ان دوست ما بعد از آن که خیلی جاهلانه برخورد کرد و برود و فکر کند. وهمین حرف استاد که نه با او دشمنی دارد نه انسان لاابلی است را بپذیرد می بینید که اگر نگرش خواهر عوض شود تنها او با حجاب می شود بلکه زندگی او زیرو رو می شود . مثل انسانی که نابینا بوده و سپس بینا شده وشفا گرفته .

در این جلسات ،ما بیشتر اصرار داریم که نگرش ها با معیار تطبیق داده شوند. نگرش ها که اصلاح شود، اول انسان از افراط و تفریط جدا می شود و بعد به نقاط قوت و ضعف خود در این مسئولیت تربیت واقف می شوند. در مسجد محله ما که یک فضای خیلی خوب وسنتی ولی خفه ای دارد (بعد از 4 سال که سخنرانی نمی رفتم) برای سخنرانی دعوت شدم. من دیدم این جوانهای بیچاره در حال طرد شدن از این مسجد خیلی خوب هستند . چون یک عده آقایان بزرگتر اصلا مسجد برای چه ساخته شده. من هم از فرصت استفاده کرده و یک نکته را بیان نمودم.[یک پیر مردی در این مسجد هست که روی صندلی می نشیند و انسان بسیار دانایی هم هست ولی بد اخلاق هم هست. یک پسر حدودا 11 ساله که به طور منظم در نماز جماعت شرکت می کند، بین دو نماز شروع به گفتن اذان نماز عشا کرد که این اذان مستحب است. وقتی رسید به عبارت حی علی الصلاه،به جای حَی گفت حُی . آن پیرمرد از آن طرف مسجد احساس تکلیف کرد و فریاد زد حُی نه حَی . من خیلی حرص خوردم صبر کردم تا سخنرانی من تمام شود] من به بهانه امر به معروف و نهی از منکر گفتم که همه فقها از صدور تا ذیل فرموده اند که اگر عملی واجب باشد امر به آن واجب است و اگر مستحب باشد امر به آن واجب نیست مستحب است. مثالی از امام (ره) زدم که دخترایشان می گوید: من شب خسته بودم و منزل امام خوابیدم . صبح از خواب پریدم و دیدم آفتاب در آمده و وقت نماز گذشته . امام هم خیلی راحت در حیاط قدم می زنند. با ناراحتی به امام گفتم که شما بیدار بودی و مرا بیدار نکردی؟ امام گفتند تو به من نگفتی که بیدارت کنم . انسان خواب هم تکلیفی ندارد. نماز برای انسان عاقل و بالغ و هوشیار واجب است.

حالا برخورد بد با یک انسان که قطعا حرام است. آیا می شود با دستمال چرک شیشه پاک کرد ؟برای امر به یک مستحب (درست گفتن حی در اذان ) کار حرام انجام می دهی.

ما یک امام جماعت داشتیم که ای کاش مثل ایشان در مساجد داشته باشیم. ایشان از هر روزنه ای انسان ها را جذب مسجد می کرد. از قصاب و دلاک گرفته تا استاد دانشگاه . ما بچه بودیم و عشق کونگ فو و بروسلی ،شنیدیم در طبقه بالای مسجد با بچه ها رزمی کار می کنند. ما هم رفتیم و ثبت نام کردیم. یک شب که ما داشتیم ما می دویدیم تا گرم بشویم، من دیدم یک مرد کچل با ریش های بلند و پیراهن و شلوار سفید دارد با ما می دود آنچه در ورزش دارند این هیچکدام را نداشت . کمی ما دویدیم گفت بچه ها بنشینید من برای شما گلابی شسته ام . تا ما نشستیم ظرف 5 دقیقه دل همه ما رابرد. هر که با تیپ خودش جذب مسجد می کرد.

ایشان پسر کوچکی داشت که شلوار و تی شرت می پوشید. این بچه مذهبی ها و مسجدی ها ایراد می گرفتند که پسر حاج آقا(پسر 7 ساله) چه لباسی می پوشد؟ ایشان انسان راحتی بود. یکبار پشت میکروفن گفت : وقتی بچه من لباس می بینید و می خواهید من برایش می خرم. چند روز که پوشیده و دید هیچ فرقی با سایر لباس ها ندارد و از تب وتاب افتاد ،توجیهش می کنم که وقتی ما این لباس را می پوشیم چقدر پول برای ایرانی ها می ماند .

چقدر پول در جیب خارجی ها میکنیم (البته به زبان بچه گانه )به او می فهمانم دیگر از آن لباسها نمی خواهد . نگرشها را باید اصلاح کرد. اول خودمان را بعد دیگران را. آنچه که دین گفته براساس نگرش درست شناخت پیدا کنیم و هم از افراط و هم از تفریط پرهیز کنیم.

من بحث خود را زیرکانه شروع کردم . بحث ما در مولفه های تربیت بعد از تبین می رسد به معیار. ما نمی توایم مخاطب خود را در تربیت بدون معیار تربیت کنیم . معیار یعنی چه؟ اگر یادتان باشد گفتم که فرد حق دارد به تغییراتی قرار است پس از تربیت در او ایجاد شود آگاهی پیدا کند . روشن شود و بصیرت داشته باشد. وقتی می خواهیم روشن کنیم، اوج تبیین می شود معیار .

چرا اینکار بد است؟ چرا آن کار خوب است؟ این کار را نکن چون بد است معیار می خواهد. به بچه های خود معیار نشان دهید. حتی در مورد خودتان ،اگر می خواهید کاری انجام دهید دلیلش چیست؟آیاتی که امشب تلاوت شد یکی از آیاتی است که دست بدترین دشمنان اسلام معیار می دهد. می گوید خوب مگر شما نمی گویید که بهترین امت روی زمین هستید و خداوند تمام دنیا را برای شما خلق کرده است؟

یهودیان امروزی هم از این ادعاها می کنند. خیلی خوب اگر اینطور است و خداوند عاشق شماست آرزوی مرگ کنید تا به همانی بپیوندید که عاشق شماست . اگر راست می گویید آرزوی مرگ کنید .

(آیه 94 سوره بقره )اگر شما بهترین هستید و هیچگاه به جهنم نمی روید آرزوی مرگ کنید تا بروید و در بهترین جا قرار بگیرید. با توجه به این آیات مرگ هراسی یک معیار است . آدم اگر برای خودش و فرزندش خودش و نسلی که می خواهد تربیت کند مسئله انتقال از این دنیایی که می شود در آن زیرابی رفت به دنیایی که دیگرنمی توان در آن چیزی را پنهان کرد جا بیندازد این خود یک معیار است . این خیلی آسان است.دست فرزندت را بگیر و یک دور در عمل بزن ببین چقدر اعلامیه فوت مربوط به انسانهای پیر و جوان می بینید.پس ما هم رفتنی هستیم . هر فرزندی که دنیا می آید یواشکی به پدر و مادرش می گوید که خوب دیگر خسته نباشید.شما بروید. لذا پدران و مادران پس از بچه دار شدن در جایی خلوت کنند و گریه کنند زیرا هر گل نویی که به باغ می آید به کهنه ها می گوید که کم کم خداحافظی کنید.اصل حقیقت مرگ را جا بیندازید. می شود یک معیار . مثل امتحان می شود کسی به مدرسه برود بدون اینکه بداند روزی باید امتحان بدهد؟ اگر بداند که باید امتحان بدهد قبل از رسیدن به مانع خودش را برای پریدن آماده می کند. خداوند می فرماید: اگر راست می گویید تقاضای مرگ کنید. با اینکه من به این تقاضا عمل نمی کنم ، ولی شما حتی از گفتن آن هم هراس دارید.یک آدم خیلی با کلاسی در حال عبادت و مناجات بود . می گفت خدایا من را ببخش ،به من لطف نکن نعمت هایت را از من دریغ کن . شخصی از او پرسید این چه وضع دعا کردن است؟ پاسخ داد: دارم شکسته نفسی می کنم . آن فرد گفت خدایی که من می شناسم ممکن است این حرف ها را جدی بگیرد.

برادران و خواهران گرامی،تعریف معیار هم متناسب با فهم و درک مخاطب باشد نه آنچنان که خودتان میخواهید.

اجازه دهید مثالی از اشتباهات خودم بزنم .یک شب من و پسرم در منزل تنها بودیم . در حال آماده شدن برای مسجد رفتن بودیم که رادیو این آیات قرآن را پخش می کرد:نامه عمل هر انسانی را به گردنش می آویزیم. و روز قیامت کارنامه ای بیرون می آوریم در حالیکه همه اوراق آنرا یک مرتبه ملاحظه کند.[خطاب شود که]کتاب اعمالت را بخوان ،تو امروز خود برای رسیدگی به حساب خود کافی هستی (سوره اسراءآیات 13و14) پیش خود گفتم عجب آیات خوبی است. الان بهترین وقت است چون فرزندم در حال گوش کردن است. از پسرم پرسیدم می دانی این آیات چه می گوید؟ به زبان قابل فهم برایش توضیح دادم که هر کار خوب یا بدی حتی در خلوت انجام داده باشیم در آن آشکار می شود. اگر همین جا متوقف می شدم خیلی خوب بود ولی من زیاده روی کردم و گفتم حتی اگر توی دلت فکروخیال بدی کرده باشی باز هم عیان خواهد شد. در این زمان پسرم گفت :پس عجب خدای بدی. فهمیدم که خیلی جلو رفتم و خراب کرده ام . مجبور شدم که کلی توضیح بدهم تا کاملا متوجه شود.

در نهایت توجیه شد وگفت : پس من خواهر خود را خیلی اذیت کرده ام و... فهمیدم که اگر از یک چیز خوب ، بد استفاده کنی نتیجه بدی می دهد. بهتر بود من در این زمان از خوبی ها می گفتم . که بعد از آن گفتم . گفتم تو که درس می خوانی اگر آخر سال هنگام کارنامه دادن معلم بگوید هرکس کارنامه اش را گرفت بلند نمراتش را اعلام کند تو خوشحالی یا نه ؟پاسخ داد: بله . گفتم ولی کسی که درس نخوانده در این صحنه تنبیه می شود و آبرویش می رود . غرض اینکه معیار برای هرکسی یک تعریف دارد. از پایین ترین و نازلترین معیارها شروع می شودو آن اینکه مثلا برای انجام دادن یا انجام ندادن یک کار ممکن است همین که فواید یک کار خوب رابگوییم یا مضرات یک کار بر را همین برایش معیار باشد. پس یک وقتی برای شخصی فواید کاری که انجام نمی دهد و باید انجام دهد یا مضرات کاری که انجام می دهد و باید ترک کند را توضیح می دهم. سطح او را می سنجم و می بینم که مباحث و اینکه خداوند حق الطاعه دارد را نمی فهمد. بنابراین در مورد فوائد مادی و ظاهری و به اصطلاح نقدتر آن کار را می گویم . ولی یک موقع سطح طرف بالاتر است و این ها برایش قانع کننده نیست . سراغ فوائد بالاتر می رویم. آنچه که در روح و روان و شخصیت فرد اثر دارد. کمی بالاتر .... تا می رسیم به انسانهای بزرگتر از چه لحاظ سن و فهم و درک و چه از لحاظ ارتباطی که با خداوند دارند. گاهی انسان می بیند که یک نوجوان آنقدر روح لطیفی دارد که اگر بگویی فلان کار فلان ثواب را دارد برایش خیلی خنده دار است.

دنبال حساب کتاب و چرتکه نیست . فقط مراقب ارتباط قلبی خود با خداوند است و اگر عملی به آن ارتباط ضربه بزند دلیل انجام ندادن آن نیست. همین که بداند به آن ارتباط ضربه می زند کافیست .

اگر شما بتوانید یک مکاشفه در حد خودتان داشته باشید(که فکرمی کنم برای همه مومنین کم وبیش اتفاق بیفتد)اگر این مکاشفه شفاف باشد آیا دلتان نمی خواهد که ادامه پیدا کند؟چرا در این لحظات سراغ بحث های فلسفی و کلامی نمی روید و فقط می خواهید این لذت امتداد یابد ؟اگر یک انسان اهل فنی پیدا شود و بگوید آن چیزی که جلوی چشم تو زنگار ایجاد می کند این چیزهاست دیگر سراغ دلیل نمی گردی. فقط می خواهی این اتصال دل دیگر قطع نشود و امتداد یابد. این هم یک سطح بالاتر است. یک مربی باید اینقدر تسلط به معیارها داشته باشد.معیار آدم بالایی را پایینی تحمیل نکند. پایینی را به خورد بالایی ندهد و...

معیار از آثار و فوائد مادی یک حکم شروع می شود تا فلسفه صدور آن . یعنی آن چیزی که خداوند دقیقا به همان دلیل این حکم را آورده است و کمی از آن دست ما رسیده . و از آن بالاتر هم می رود بالاترین معیاری که می توان در این جلسات راجع به آن حرف زد حق الطاعه است. کاش بتوانیم خودمان و فرزندانمان رابه این سطح برسانیم که این مسئله را درک کنیم :خداوند چون خداست (به معنای درستی که باید فهمید)حق اطاعت برما دارد و من چون در این و رفتار و دو مستحب است درجه بالاتری از اطاعت را می بینم آن را انجام می دهم و چون در آن رفتار و دو حرام نیست درجه پایینی از معصیت واکراه خداوند را می بینیم دست به آن نمی زنیم خیلی ها در نسل جوان امروز اینگونه خود را تربیت می کند . اگر بگویی اینکار حرام نیست پاسخ می دهد مگر حتما باید حرام باشد تا انجام ندهم ؟وقتی خداوند کاری را مکروه اعلام کرده یعنی از آن خوشم نمی آید همین برای ما کافیست من نوجوانی را می شناختم که درجلسات قرآن هیچگاه این قرآن های قدیمی که در حاشیه آن نوشته اگر این سوره را بخوانی فلان ثواب را دارد دست نمی گرفت . در توجیه این رفتار می گفت :وقتی من این ها را می خوانم احساس می کنم که خیلی انسان بدی هستم با خدا معامله کنم . من خیلی این را زشت می دانم که در مقابل کاری که انجام می دهم از خداوند توقع داشته باشم که چیزی به من بدهد . این کارها وظیفه من است و باید انجام دهم. خوب به این فرد نمی توان گفت که روزه بگیر برای بدنت مفید است. می گوید من حتی اگر با روزه گرفتن نابود هم بشوم روزه می گیریم چون حکم خداست. برای اینگونه افراد معیار باید بیان راه های کنار زدن حجاب های نور باشد. باید اگر بتوانم آنها را برایش بشکنم .مثلا در حرم امام رضا به او بگویم که ایثار کند واجازه دهد مردم جلو بروند و از دورتر زیارت کند. اینکه بتواند درک کند که زهدش باید مخفی باشد. زهد یک نور است که اگر آن را پیدا کند دیگر این حجاب از بین می رود.

ما موظف هستیم در مسیر تربیت و تبیین ، معیار را ارائه کنیم . البته چن دنکته در این جا وجود دارد. اول اینکه بعضی ها فکر می کنند هنگامیکه معیار بدهید یعنی برای همه چیز باید دلیل بیاورید. چرا خداوند نماز را واجب کرده؟ چون نماز کامل ترین یاد خداست. چرا باید به یاد خدا باشیم؟ چون "هرکس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگی تنگ و سختی خواهد داشت

" (آیه 124 سوره طه) این آیه نقطه مقابل آیه "اگاه باش که دلها به یاد خدا آرامش می گیرد"(سوره رعد آیه 28 )است. آرامش که نباشد زندگی سخت می شود چرا چون از یاد خدا غافل شده اید. حالا چرا زندگی سخت می شود؟ و... همیشه نباید اینگونه پاسخ داد . بعضی جاها باید مبانی را درست کرد. قرآن کریم وقتی می خواهد دستوراتی که باید اجرا کنیم را بفرماید،قبل از آن یکسری مبانی را بیان کرده است:اینکه خداوند علیم مطلق است،خالق ماست(در خالقیت خداوند کسی حتی بت پرستان شکی ندارد، بحث سر ربوبیت است. بت پرستان می گویند خداوند خلق کرده و سپرده به بت ها)، علم خداوند مطلق است چون اگر نباشد نمی تواند درست خلق کند. قدرت مطلق ، مهربانی و... بعد از بیان این مبانی حالا باید گفت:پسرم وقتی می روی دکتر و بدن خود را تسلیم او میکنی دلیلش چیست؟ چون به او اعتماد داری و میدانی که پزشک خوبی است و با تو دشمنی هم ندارد . در جزئیات دخالت نمی کنی . اوج این اعتماد به خداست . وقتی مبانی در قرآن ثابت شد،می گوید حالا اینکارها را انجام دهید و این ها انجام ندهید . لازم نیست برای هر کدام به طور کامل دلیل بیاورد بعضی جاها بیان کرده که حتی با اینکه من خدا هستم و همه مبانی را بیان کرده ام ،باز هم براساس حکمت و مصلحت دلیل یک مسئله جزئی را هم می گویم. یک جایی نمی گویم . یا تو نمی توانی درک کنی یا جزئ آزمون های بزرگ توست که با قبول کردن این همه مبانی آیا حاضری اطاعت کنی یا اندازه یک پزشک هم اعتماد نمی کنی؟

چرا اینقدراصرار داری که من فقط به تو توکل کنم ؟"مومنان باید تنها برخدا توکل کنند"(آیه 122 آل عمران ،160آل عمران ،11مائده ،51 توبه و...)چون در این توکل یک رشدی وجود که در هیچ چیز نیست . زندگی بدون مشکل وسختی و حادثه نمی شود وانسان باید توکل کند چون یک مرتبه از رشد او در این توکل است.

در بحث معیار متاسفانه کم کار کرده ایم. معیارها طیف اند ،ببیند کجا در چه موضوع کدام معیار مناسب است .

هدف فقط حرکت طرف است . سعی نکنید که تمام مبانی را بریزید در مغز فرد . قرآن کریم به پیامبر که بزرگترین مربی بشر بعد از خداوند است می فرماید:دعوت خود را براساس سه راهبرد انجام بده

"با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوه ای که نیکوتر است مجادله نما"

(آیه 125 سوره نمل)بعضی جاها با حکمت .

بعضی جاها اصلا نیاز به علت فلسفه نیست. گناه جلوی چشم را گرفته است. یک موعظه ،یک ترس از مرگ یک دعای کمیل و ایجاد فضای توبه و موعظه نیکو کافیست. استاد شهید سید حسن مدرس یک پسر چاروادار ایل قشقایی بوده که با یک موعظه نیکو شده علامه و از بزرگان فقه و عرفان شیعه که یکی از شاگردانش شهید مدرس است. او پسر رئیس ایل قشقائی بود که طبق قائده عشایر هنگام کوچ کردن اطراف اصفهان که می رسیدند شیر وپشم و سایر محصولات خود را برای فروش به شهر می بردند. از عادت های ایشان از بچگی این بوده که تار می زده.

یکبار به اصفهان می آید ،کنار مسجد صدر اصفهان یک مغازه ای بوده که ساز کوک می کرده. داخل مغازه می شود که تارش را کوک کند هنگام خروج از مغازه یک پیرمرد از او پرسد: جوان چند سال است سه تار می زنی؟پاسخ می دهد از هفت سالکی (در سن 35 سالگی یا بیشتر). پیرمرد می پرسد چه لذتی دارد؟ پاسخ می دهد خیلی لذت دارد ؟ به خصوص در تنهایی و خلوت ها. پیرمرد می پرسد: آیا تا به حال تار دل خودت را هم زدی تا ببینی چه صدایی دارد ؟یک تاری هم خداوند روی دلت گذاشته که خیلی صدای قشنگتری دارد. می خواهی یاد بگیری؟ می گوید: بله . پیرمرد می گوید: برو به این مدرسه تا به تو یاد بدهند. جوان به مدرسه می رود می شود آیت ا... جهانگیر خان قشقایی. فلسفه و عرفان . این نتیجه موعظه حسنه است.

بعضی مواقع ممکن است یک نفر بیاید و مناظره کند. قرآن می فرماید اشکالی ندارد،مناظره کن ولی به بهترین وجه.

نه جدلی که شیطان در آن نفوذ کند. این سه روش کلی است که قرآن کریم آموزش داده است.

بروید سراغ معیارها و ببینید که ما چگونه می توانیم آنچه که به عنوان تربیت یعنی تغییر رفتار یا ایجاد رفتار مطلوب وبه هنجار در فرزندانمان است را در او ایجاد کنیم . فایده معیار اینست که وقتی هم که ما نباشیم، معیار با او هست . مثل قانون. یکی از بهترین معیارها اینست که فرزندانمان را قانون مدار بزرگ کنیم. گاهی اوقات در اولویت بندی معیارها سطحی نگری می کنیم .نمازو حجاب اولویت اول است ولی همه اولویت نیست. احترام به همسایه ،محبت کردن ،گذشت،احترام به قوانین در هرجامعه ای که هستیم باید برای بچه ها جا بیفتد بیان دلیلش هم خیلی ساده تر است. از اینجا که شروع کم کم جا می افتد که یک خطوط قرمز و قواعد و ضوابطی هست که همیشه باید رعایت شود. حالا این ضوابط ممکن است صرفا دینی باشند یا غیر از آن .

[ پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۸:٠۸ ‎ق.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب