معارف دینی
قالب وبلاگ

انسان وقتی می تواند یک انسان دینی باشد که خودش را هر چه سریعتر از عالم وهم و عالم خیال نجات داده و به عالم حقیقت برسد.

عالم انسان دینی عالم حقیقت است. در فضای تربیتی مراقب باشیم که بچه را در عالم وهم و خیال گرفتار نکنیم . خودمان و فرزندانمان را به سمت عالم حقیقت ببریم. اگر به سمت عالم حقیقت رفته و درآن عالم بمانیم باور کنید که خیلی از شک و شبه های کنونی به آن عالم راه ندارد؛ وقتی انسان خورشید را می بیند در وجود و سمت و جهت آن شک نمی کند. انسان، خداوند واحد و احد را رها نمی کند که بت بپرستد.

 در عالم حقیقت انسان عمرش را برای خیالات و وهمیات تلف نمی کند . بی دلیل شاد نمی شود و بی دلیل غمگین نمی شود .

 

 عالم انسان دینی عالم حقیقت است و تربیت زمانی ثمر بخش خواهد بود که لطفی از عالم حقیقت دروجود مربی باشد و تجلی کند و او نقش بازی نکند.

 متن  سخنرانی حجت الاسلام مهدوی ارفع را در ادامه مطلب بخوانید

 برای دانلود فایل صوتی جلسه ٢۵ به آدرس زیر لینک شوید:

http://www.4shared.com/audio/aQcE85EA/25heiat-89-1-26-mahdav.html


 بسم الله الرحمن الرحیم

در بحث تبیین و معیار و در مورد توجیه عقلانی آموزه های دینی سه برخورد در طول تاریخ وجود داشته است. یک برخورد این بوده که هر چیزی را که با سطح فهم خود درک نمی کنیم غیر عقلانی است و چون غیر عقلانی است به درد نمی خورد یا در دین نیست یا اگر در دین است این دین به درد نمی خورد . یعنی همه چیز را با چراغ بسیار ضعیف عقل شخصی می سنجیم. برخی دیگر مثل اخباریون قابل به دخالت عقل نیستند و حسن وقبح را ذاتی نمی دانند. می گویند هر چه خدا بگوید خوب است همان خوبست و هرچه می گوید بد است همان بدست . اگر از فردا خدا بگوید که دزدی خیلی خوبست اینها قبول می کنند. در فرقه های اسلامی گروهی معتقدند که خداوند فقط می گوید چه چیزی بد است و چه چیزی خوبست و برای عقل هیچ جایگاهی قائل نیستند. پس یک افراط داریم ویک تفریط . درجایی کلا عقل را محکوم و دور می اندازیم و درجایی دیگر چنان عقل شخصی را جهت قرار می دهیم که همه انبیا وکتب آسمانی باید در مقابلش تعظیم کنند .

این وسط تکلیف عقلانیت و دین چیست؟

" کف بیرون افتاده و از میان می رود ولی آب که سود مند است باقی می ماند خداوند مثل ها را این چنین می زند" (قسمتی از آیه 17 سوره رعد)

خوب این موضوع را چگونه به بچه ها باید حالی کرد؟ شهید چمران مسیر بخشی از رودی که از کنار مدرسه عبور می کرد را به داخل حیاط مدرسه تغییر داد. یک حوضچه هم داخل حیاط ساخت که آب با شدت داخل آن بریزد و کف تولید کند. هر روز بچه ها این صحنه را می بینند. او بچه ها را به پرسش انداخته و با آنها گفتگو می کند و آنها را متوجه می کند که اگر الان که ده یازده سالتان است این مطلب را نفهمید صد ساله هم بشوید باز مشغول کف دنیا هستید و هیچ وقت به آن موارد سودمند دست پیدا نمی کنید. همیشه مشغول امور اعتباری به معنای غیر واقعی هستید بروید دنبال چیزی که حقیقت دارد می ماند و بقا و اثر دارد.

قدیم ها چون زیاد برق می رفت در خانه ها چراغ نفتی وجود داشت. چراغ نفتی یک مخزن نفت دارد و یک فیتیله که ته آن در نفت است و نفت را می کشد بالا. بالای فیتیله را روشن می کنند و برای اینکه باد شعله را خاموش نکند یک محفظه شیشه ای در آن قرار می گیرد. این چراغ همه جا را روشن می کرد که اجزای اصلی آن یکی نفت است، یکی فیتیله و دو محفظه شیشه ای یکی به عنوان مخزن نفت و یکی به عنوان محافظ شعله . این سه با هم تاریکی را روشن می کردند. به این چراغ می گویند دین. یعنی ما انسانیم و در یک جای تاریکی ایجاد شده ایم. تاریکی به معنای ناشناخته بودن است. دنیا برای انسان بی سواد تاریک است. خداوند هم می فرماید: شما وقتی متولد شدید هیچ چیز نمی دانستید . پس ما در یک ظلمت بودیم و از طرفی یک مقصد و هدفی هم برای ما تعریف شده است که باید به آن برسیم . از اینجایی که هستیم تا جایی که باید برسیم به یک چراغ احتیاج داریم که راه قدم به قدم روشن کند و وقتی ده راه به ما نشان دادند بفهمیم که 9 تای آنها بیراهه است و فقط یکی راه درست است. حتی این چراغ آنقدر می تواند روشن شود که گذشته را هم به ما نشان دهد و آینده را هم همینطور نه فقط یک قدم جلوتر . به این می گویند دین:

روش درست زندگی کردن برای رسیدن به کمال، برای بیدار کردن همه قدرت هایی که خداوند به ما داده است و شناختن ضعف های خود و پوشاندن و تبدیل یه قوت کردن آنها و استفاده کردن از فرصت بیرونی و ایمن بودن از تهدید ها. تا با سرعت و شتاب مناسب به سمت مقصدی که برای ما تعریف شده است حرکت کنیم. به این چراغ می گوییم دین.

یک دعوای زرگری درست شده است در مباحث عقلی که عقلانیت با دین چه نسبتی دارد؟ و این یک مغالطه خیلی بزرگ است چون عقلانیت جزء ذاتی دین است. در مورد دو انسان می پرسیم این دو باهم چه نسبتی دارند چون دو نفر هستند جدا هستند و هرکدام مستقل هستند. ولی عقلانیت جز دین است. این منتهای عقلانیت اطلا دین نیست که دنبال نسبت عقلانیت و دین باشیم. همچنان که علم هم جزء ذات دین است. شما بگویید علم با ذات خداوند چه نسبتی دارد؟یعنی ما یک خدا داریم و یک علم و خداوند علم را بدست می آورد و عالم می شود؟ این عین شرک است. خداوند عین علم است ، عین قدرت است ، این ها تعابیر مختلفی است که ما بر اساس شئونی که خدا را در آن تشخیص می دهیم به کار می بریم.

شما اگر یک چراغ خیلی خوب داشته باشید که فیتیله و مخزن داشته باشد ولی نفت نداشته باشد روشن نمی شود . نفت بدون مخزن هم نمی شود . حالا این سه هر کدام چه هستند ؟در تقسیم بندی ما، نفت همان شریعت است . واجب محرم، حلال و حرام و... نماز واجب است، دروغ و ربا حرام است و... این شریعت است. تا نباشد هیچ چیز اثر ندارد . در جلسه قبل من یک جمله گفتم که :کسی که متشرع نباشد در بعضی مراحل مراحل اصلا نمی فهمد و نمی تواند بفهمد . همانقدری هم که می فهمد به برکت شریعت ناقصی است که عمل می کند. حقایق در عالم لایه لایه حاجب دارد و این حاجب ها تا کنار نرود . نمی توان حقایق را کشف کرد. مثالش خیلی راحت است: هنر یعنی چه؟ یعنی شما یک اثری از خود بجای بگذارید که قبل از آن نبوده .

تو خود دانی که من بی تو عدم باشم، عدم باشم عدم هم قابل هست است،از آن هم نیز کم باشم.

قبل از مولوی کسی این زیبایی را ایجاد نکرده بود به این می گویند هنر . در بین مردم ، دو نوع برادشت از هنر وجود دارد: کسی که هنر را نمایش می دهد (که این ارزشی ندارد) و کسی که هنر را تجلی می دهد که این ارزش دارد . فرق این دو را با یک مثال توضیح می دهم :

فرض کنید مادری فرزند خود را گم می کند. وقتی پس از جستجوهای اولیه او را پیدا نکند شروع به گریه می کند و چه گریه ای. این گریه کسی است که عاطفه در او تجلی یافته . در یک فیلم هم به یک خانم هنر پیشه پول می دهند ، به یک بچه هنرپیشه دیگر هم پول می دهند و می شود بچه این خانم . دریک صحنه ای هم طبق فیلم نامه بچه گم می شود و خانم باید نمایش بازی کرده و گریه کند. . هردوی اینها دارند گریه می کنند . اما برای ما فرق می کند و دیگری عطوفت را تجلی می دهد. آوینی هم که این روزها ایام شهادت وی بود یک هنرمند است. ولی می دانید چرا هنر خیلی ها هیچ کس را تکان نمی دهد؟ چون هنر را نمایش می دهند اما حقیقت هنر در وجود آوینی تجلی کرده بود . علامه حکیم آیت ا... جوادی آملی که کمتر برای کسی وقت می گذارد و پیام می دهد (اگر هم پیامی بدهند یک کلیشه است که دفتر ایشان آنرا می نویسد و صادر می کند) برای آقای آوین یپامی می نوشتند که برای هیچ عارفی ننوشته است. و آنقدر این پیام از نظر عرفانی سنگین است که من در یک جلسه در دانشگاه شریف این پیام را شرح کردم برای دانشجویان . از این پیام این مطلب برداشت می شود که شهید آوینی سیر« من الخلق الی الحق»را کامل طی کرده (در حد خودش )بعد برگشته سیر «من الحق الی الخلق » می کند تا دستگیری از خلق خدا کند . با دوربینش ، نوشته هایش ، صدایش و... صدابردار شهید آوینی برای من تعریف می کرد که زمان یکه قرار شد خدمت رهبر انقلاب برسیم ، شهید آوینی به من گفت که آنجا نگو یید که چه کسی متن ها را می نویسد و چه کسی می خواند و هیچکس هم نگفت . آنجا آقا فرمودند که :هم کسی که متن ها را می نویسد خیلی قوی است و هم آنکه می خواند» بعد یک جمله ای فرمودند:«کسیکه می گوید این بسیجی ها به راه های آسمان از زمین آشنا ترند معلوم است که خود به راه های آسمان آشناست» این جمله در مورد آدمی است که نام قبلی او سید کامران آوینی است. فوق لیسانس معماری از دانشگاه تهران است. وقتی متحول می شود اسمش و نوشته هایش را در یک گونی به آتش می کشد و می شود سید مرتضی آوینی . . به جایی رسیده که برگشته و دستگیری می کند و یکی یکی بالا می فرستد مثل کسی که از چاله بالا پریده و به بقیه هم کمک می کند تا بالا بیایند. هنر یک نفر اینطور تجلی می دهد و یکی افق نمایش می دهد. شهید آوینی یک فیلم بردار یا نویسنده قهار نبوده و اصلا کارش این نبوده ولی هر ان چه را که بر زبانش جاری می شده از دلش می جوشیده است.

عرض می کردم که شریعت آن مایه اصلی است. اگر نباشد فایده ای ندارد . لذا آن عقلی که که ملتزم به شریعت الهی نباشد به رسمیت نمی شناسیم . محفظه نفت و محافظ شعله عقلانیت است. کسانیکه التزام به شریعت دارند ولی عقل ندارند به خرافات انحرافات و تحریفات مبتلا می شوند. در مورد امام حسین که عقل محض است به دروغ گفته می شود که حضرت در ساعات آخر عمر چند هزار نفر از دشمنان را کشت. یک عاقلی چون شهید مطهری هم پیدا می شود و فریاد می زند که اگر این دشمنان اصلا سیخ می ایستادند تا امام آنها را بکشد ،کشتن چند هزار نفر 72 ساعت طول می کشید . بعد برای توجیه این حرف می گوییم هر ساعت روزعاشورا سه روزه بوده است .

آن فیتیله چیست ؟به تعبیر قرآنی آن فیتیله شخص مومن است. شخص مومن باید ریشه اش در شریعت و سرش به معرفت و عرفان باشد. آن نور هم مکاشفه است. یعنی برترین جنس معرفت که شهود قلبی است که خداوند ما را برای آن خلق کرده است

 

.«جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا بپرستند» سوره ذاریات آیه 56 . در بسیاری از تفاسیر مثل المیزان می گوید : ما جن و انس را نیافریدیم جز برای اینکه با قلبشان خدا را مشاهده کنند. هروقت به اینجا رسیدیم به نهایت رسیده ایم. چون وقتی قلب به شهود می رسد که تمام حجاب ها را یکی یکی دریده باشد. اول حجاب های ظلمانی را بعد حجابهای نورانی را و سپس به عین الیقین می رسد. دیگر هیچ فاصله ای بین او خورشید نیست. شعاع خورشید را نمی بیند . ذات خورشید را درک می کند. این جا که برسد می شود مثل امیرالمومنین که فرمود : تمام حجاب ها هم که کنار برود ذره ای به یقین من افزوده نمی شود. چون من همان انسانی هستم که از اول به برکت همین یقین شهودی ، خدایی را که ندیده باشم نپرستیده ام

. نه خدایی که با چشم َسر دیده شود بلکه با چشم سِر . لذا این فرد لیاقت دارد که تراز انسان کامل باشد. می گویند همه شما به این فرد نگاه کنید و خود را بسنجید. لازم نیست به مفاهیم نگاه کنید. پس مومن همانند فیتیله است و نوری که روشن می شود ثمره و کارکرد اصلی دین است. اگر اینها دست به دست هم دهند انسان به برکت شریعت از حجاب های ظلمانی نجات می یابد. بعد به برکت اخلاق وارد حجاب های نورانی می شود. حجاب نورانی چیست ؟ وقتی کسی در حال تلاش و سختی کشیدن است و صادق باشد وارد نور می شود ولی این نور برایش حجاب است. اگر در این حجاب نورانی ضعیف، پخته شود از این جا بالاتر رفته و به حقیقت بالاتری می رسد تا به جایی که دیگر برای راست گویی تلاش نمی کند برایش ملکه شده است. اگر بخواهد دروغ بگوید به مشکل می خورد و برایش ملکه شده است . اگر بخواهد دوروغ بگوید به مشکل می خورد و برایش سخت است.

امام صادق (ع) پرسیدند چرا شما گناه نمی کنید؟ آیا شما نمی توانید گناه کنید ؟ امام پاسخ داد: اگر تو هم مثل من یقین داشته باشی نمی توانی گناه کنی . امام فرمود :ای برادر آیا شنیده ای تا به حال هیچ عاقلی مدفوع خود یا دیگری را بخورد؟ فرد پاسخ داد: نه . اینکه خیلی کثیف و نجس است. امام فرمود : برای ما همه گناهان همه گناهان این گونه هستند . مشکل تو اینست که اینها را نمی فهمی چون آنقدر به آن ها آلوده شده ای که برایت لذیذ شده؛ ذائقه ات عوض شده است. دفعه اول که می خواستی گناه کنی تنت نمی لرزید؟ شرم سار نبودی ؟ ولی دفعه بیستم دیدی چقدر راحت است؟ خوب مشکل خود تو هستی که به بهانه اینکه حالا این مهم نیست، دلت باید پاک باشد و... از شریعت دور شدی و همه چیزت خراب شده . اما اگر پای شریعت ایستاده بودی به این جا نمی رسیدی. ابزار شریعت نیامده که پای را در گل نگه دارد و بگوید همین است که هست . آیا دین فقط یک مشت بکن /نکن است و تمام شد؟ نه اینطور نیست؛ تو اگر اصول را باعقل خود و فطرت و وجدانت قبول می کردی دیگر به راحتی اطاعت می کردی. هرگامی که درشریعت برداری یک حقیقت برای تو کشف می شود. جلوتر که بیایی دیگر نمی توانی گناه کنی. به ابوذر گفتند برای نجات پیامبر دروغ بگو، پاسخ داد من دروغ نمی گویم. پیامبر را هم با صداقت نجات می دهم . او را تهدید به تبعید به ربذه کردند قبول کرد چون می خواست زنده بماند و تا ابدیت باقی بماند . اما اگر تسلیم می شد (در زمان خلیفه سوم ) و می گفت من دیگر کاری با علی (ع) ندارم ،چند سال بعد از مردنش همه را فراموشش می کردند و هیچ اثری از خود به جا نمی گذاشت . امثال ابوذر زندگی انسانی می خواهند نه زندگی حیوانی . اگر زندگی انسانی با زندگی حیوانی تعارض پیدا کند زندگی حیوانی را ذبح می کنند. اسماعیل ابراهیم فرزندش بود . اسماعیل ما نفس ما است . نفس خود را ذبح کنیم تا حیات حقیقی داشته باشیم. این دین است. اگر کسی معنای غیر از این دارد مشکل پیدا می کند. اجزای دین یعنی شریعت، عقلانیت و حقیقت و طریقت را در همین مثال چراغ بیان کردیم . آیا می شود وقتی انسان به یقین رسید دست از شریعت بردارد؟ می شود ولی مثل اینست که نفت را برداریم و بخواهیم فیتیله را روشن نگه داریم.

 

خداوند در قران می فرماید :« پروردگارت را پرستش کن تا اینکه مرگ تو را فرا رسد» (سوره حجر آیه 99).

تا وقت مردن باید عبادت کنی . نفت مخزن را خالی کنی دیگر فیتیله روشن نمی شود. از شریعت به بهانه معرفت و حقیقت نمی توان دست کشید همچنان که به شریعت چسبیدن و حقیقت را انکار کردن انسان را سیاه می کند.

امام خمینی در یکی از نامه های عرفانی خود به حاج احمد آقا می فرماید:« احمد، کرامات اولیای خدا را اگر نتوانستی درک کنی انکار نکن که انکار آنها ظلمت می آورد » بگو من نمی فهمم. نگو همه اش دروغ است . انکار سیاهی به همراه دارد.

بنابراین ما نه قائل به شریعت منهای عقلانیت هستیم و نه عقلانیت منهای شریعت و نه عرفان منهای عقلانیت و شریعت. همین چیزی که امروز خیلی از جوانها گرفتار آن شده اند . کابالیسم

 

kabbalism و zen

و... می گویند با روشهایی به تو یاد می دهند که به آرامش برسی نماز لازم نیست . راست هم می گویند حتی ممکن است به مکاشفه برسی یعنی چیزهایی را ببینی که بقیه نمی بینند. شیطان هم همینطور است. این مکاشفه الهی نیست شیطان هم از پنهان خبر می دهد. در ملکوت سفلی اجنه هم حضور دارند. ارواح هم حضور دارند. تسخیر اینها هیچ کاری ندارد. یک مرتاض هندی در مقابل علامه طباطبایی برای نشان دادن قدرت خود به یک شیر گفت شیر بمیر . شیر مرد. علامه اصلا اعتنا نکرد و گفت اگر می توانی دوباره زنده اش کن. مرتاض گفت نمی توانم. علامه فرمود: می خواهی من زنده اش کنم و گفت : به اذن خداوند زنده شو شیر زنده شد. همان کاری که حضرت عیسی انجام می داد و درگل فوت می کرد و می گفت به اذن خداوند زنده شو. مقام انسان کامل این بازیها نیست اینها اثراتش است. ببین چه اتفاقی در قلب او افتاد که نفسش روح میدهد به بی جان. اگر کسی می خواهد به اینجا برسد باید از نفت که همان شریعت است بهره ببرد و با همین حفاظ که عقلانیت است حرکت کند تا شعله یقین برایش روشن شود. آن موقع مثل پیامبر می شود نه مثل صوفی ها که یک مقدار که جلو می روند می گویند خوب نماز دیگر برای ما لازم نیست. پیامبر هر چه جلوتر می رود می گوید:« عشق من ،روشنی چشم من در نماز است»

1-

 

 

عالم وهم : انسان گرفتار وهم است یعنی یک چیزهایی دیده و تصوراتی از آن گرفته (تصور مفاهیم جزیی) بعد دارد زواید آن را می زند و برای خودش پرورش می دهد و با آنها خوش است. روانشناسان در مورد این انسانها می گویند: فلانی دچار توهم شده و یک عالمی برای خود ساخته. این توهم اگر عمیق شود به جنون هم می رسد.

بعضی آن قدر گرفتار توهم می شوند که مغالطه برایشان عین عقلانیت می شود . مثل بعضی ها که می گویند اصلا اینجای دین با عقل نمی خواند. اینها دچار توهم هم هستند. شیطان می گفت هر چه من می سنجم و می بینم این عقلانی نیست که من به آدم سجده کنم. چون من را از آتش خلق کردی و او را ازگل؛ آتش هم که از گل بهتر است. چرا چون نور و حرارت می دهد. انرژی دارد. اما خاک؟

از آن طرف یک قانون کلی عقلانی اینست که همیشه پایین تر به بالاتر تعظیم می کند. پس باید انسان به من سجده کند نه من به او. به اینجا که رسید خداوند فرمود: دور شو تو رانده شده ای. این عقل نیست آنقدر به نفست گرفتار شدی که حتی نمی فهمی در حال مغالطه هستی ما هم که می گوییم قبول نمی کنی مغالطه کجا بود؟ آنجا که خداوند نفرمود به جسم آدم سجده کن. بلکه وقتی خداوند از روح خود در انسان دمید فرمان سجده فرشتگان بر آدم را صادر کرد. این عالم توهمات است. عده ای از انسان ها در این عالم زندگی می کنند.

2-

 

 

عالم تخیل یا عالم خیال . عالم بعضی ها واقعا خیال است. بخشی از وسواس مربوط به عالم وهم و بخشی چیزهایی که دربیرون واقعیتی دارند را در ذهن خود می آورند، بعد از این ها ترکیبی می سازند که در هیچ جایی پیدا نمی شود بعد این را به عنوان حقیقت می پذیرند. مثال خیلی ساده اش غول است . پدر مادرهای بی سواد و بی توجه بچه های خود را ازغول و لولو می ترسانند. غول چیست ؟ ساخته قوه خیال انسان . آیا قوه خیال بد است؟ خیر. اگر قوه خیال نبود هیچ شعری در عالم سروده نمی شد. هیچ هنری تولید نمی شد. قوه خیال برای اینست که ما زیباییهای که دربیرون نیست را بسازیم. نه اینکه حقیقت زندگی خودمان را با اینها بچسبیم . بعضی ها جن را آنقدر بزرگ می کنند که زندگی برایشان مشکل می شود درصورتیکه آنها هم مخلوقات خدا هستند. مثل ما مومن دارند، کافر دارند ، خداوند بالای سرشان است. دست خودشان نیست که هر جایی دخالت کنند.

پس یک بخش از انسانها مشغول عالم خیالند و شهروند عالم حقیقت نیستند. برای خودشان رئیس می شوند ، پس از برکناری افسرده می شوند و... مردی که 80 سالش است و هنوز هم سر اینکه چرا بالای مجلس یه او جا نداده اند قهر می کند. خانم بزرگ خاندان از اینکه در عروسی برایش کارد و چنگال دسته پلاستیکی گذاشته اند ناراحت می شود و فکر می کند که می خواهد او را تحقیر کنند در صورتی که شخصیت انسان به این چیزها نیست. اینها همه درعالم خیالند.

کسی که تا دیروز رئیس بوده و امروز بر کنار شده افسرده می شود چرا؟ مگر ریاست حقیقتی دارد؟ ندارد . تویی که حقیقت داری . اگر تو فوق دکترای فیزیک اتمی باشی چه آبدارچی باشی چه رئیس این علم برای توست. اگر اهل نماز شب باشی چه آبدارچی باشی چه رئیس اهل نماز شب هستی. خوش اخلاقی همینطور. مگر چه چیزی را از دست داده ای؟ چرا به راحتی خود را نابود می کنید؟ چون در عالم خیال گرفتار هستید.

انسان وقتی می تواند یک انسان دینی باشد که خودش را هر چه سریعتر از عالم وهم و عالم خیال نجات داده و به عالم حقیقت برسد. به عالم حقیقت برسد (ببینید امیر المومنین در مورد متقین چه می گوید) جایی که مردم سرو دست می شکنند این برعکس عقب عقب می رود . جایی که مردم عقب عقب می روند او با کله می رود. چرا ؟ چون آنها نگرانند . در عالم وهم و خیال از چیزی می ترسند که لذت دارد مثل شهادت در راه خدا.

چیزی که به نظر مردم عادی خیلی ترسناک است، برای انسان حقیقت بین خیلی شیرین است. با شوق می رود در میدان مین چرا؟ چون با حقیقت زندگی می کند . او با نگاهش می گوید تویی که نرفتی و وظیفه جهادی خود را انجام ندادی ، فکر می کنی به بقا رسیدی ؟ حالا شما رفتید در کوهها برجهای چند طبقه و محکم ساختید یعنی نمی میرید ؟ نمرود که با یک پشه مرد . مرگ یک حقیقت است که سراغ همه می رود . خوب چه بهتر که انسان با دست خود جان خود را در یک عرصه مقدس به صاحبش تقدیم کند .

بعد از حدود 18 سال آوینی هنوز زنده است. آن موقعی که شهید نشده بود خیلی ها او را نمی شناختند. این حیات حقیقی است. خانه آنچنانی ساختن ، هنگام جنگ از ترس مردن فرار کردن از روی نفهمیدن مرگ است. انسانهایی که مرگ را می فهمند و با حقیقت زندگی می کنند خودشان را برای مواجهه با مرگ آماده می کنند و ازآن فرار نمی کنند . این شایعه زلزله که بین مردم از قول یکی از علمای تهران پیچیده دروغ یا راست بودنش برای مومن چه فرق می کند ؟ یعنی فقط اگر بخواهد زلزله بیاید باید به خود رسیدگی کرد؟ اگر زلزله نیاید ما نمی میریم ؟ آخرش چه ؟ فرمود برای دنیای خود طوری کار کنید که انگار می خواهید تا ابد زنده باشید. موقع کار که می شود عارف بازی در نیاورد . می گویند طلبه وقتی تنبل می شود عارف می شود. فقیه وقتی تنبل شود ،اخباری می شود.

بعضی ها موقع مکه رفتن که میشود یاد خمس دادن می افتند در صورتیکه بدون دادن خمس فرشی که روی آن نماز می خوانید غصبی است. خیلی ها هنوز وصیت نکرده اند. برادران و خواهران گرامی، همین امشب بروید و به فکر وصیت باشد . خیلی در زندگی تاثیر گذار است چون مجبور به اعتراف کردن می شود و خواهید دانست که چقدر کم دارید و به دنبال جور کردن و جبران کمبودها می روید.

یک تاجر پولدار فرزند عاقلی داشت. همواره به او وصیت می کرد که بعد از مرگ من اینقدر نماز بخوان، به ایتام کمک کن و... یک شب تاجر می خواست به جایی برود به پسرش گفت بیا این فانوس را بگیر و جلوی من برو که روشن بشود. پسر مخصوصا پشت سر راه می رفت پدر عصبانی شد که چرا جلوی من راه نمی روی تا روشن شود؟ فرزند جواب داد: تو که اینطور می گویی چرا راه قیامت خود را پشت سرت می خواهی روشن کنی و همواره به من وصیت می کنی که برایم نماز بخوان و روزه بگیر ؟ از کجا می دانی که من زودتر از تو نمی میرم؟ از کجا می دانی که بعد از تو به وصییتت عمل می کنم؟ این را هم بگویم نماز قضایی که برای پدر و مادر می خوانند اثرش برای پسر یا فرزند است نه برای فوت شده. اثرش برای میت تنها درحد رفع تکلیف است و باعث پاداش و ثوابی برای او نمی شود. ثوابش برای کسی است که حتی پول گرفته و نماز خوانده.

انسان اگر می خواهد دینی زندگی کند، عالم انسان دینی فقط عالم حقیقت است. نه از تعریف و تمجید دیگران باد می کند و نه از توبیخ آنها زمین می خورد. امام علی (ع) که به یقین کامل رسیده است وقتی مومنی از او شروع به تعریف و تمجید کرد رنگ از رخسارش پرید و ناراحت شد. سریع کار را تمام کرد و به آسمان رو کرد که خدایا من را به واسطه این تعریف ها مواخذه نکن و مرا بهتر از آن چیزی که این فکر می کند قرار بده. تعریف دیگران اثری جز اینکه هوای نفس آدمی را تحریک کند ندارد.

آقای پناهیان تعریف می کرد که وقتی ساکن قم بودم یک مجلس باشکوهی در تهران دعوت شدم. چون مجلس ویژه ای بود من هم عمامه ویژه ای بستم. وقتی در مقابل آینه ایستادم خیلی خوشم آمد و احساس کردم خیلی آدم حسابی شده ام. وقتی به تهران رسیدیم چون کمی دیر شده بود مردم از مسجد بیرون آمده و منتظر بودند. مردم را هم که دیدم خیلی بیشتر خوشم آمد، از ماشین که پیاده شدم چشمم به یک پلاکارد بزرگ که روی آن نوشته شده: حجه الاسلام دانشمند معزز و... افتاد خوشحال شدم. خیلی با آرامش از ماشین پیاده شدم. مردم هم برای برای سلامتی علمای اسلام صلوات می فرستادند . آمدم که از زیر طناب آن پلاکارد رد شوم طناب گیر کرد به عمامه و عمامه افتاد در لجن های آقای جوی آب و جمعیت شروع به خندیدن کردند. خدا حال ما را توسط همان عمامه گرفت . عمامه که چیزی به انسان اضافه نمی کند . اگر زیر عمامه برای خدا کارکنی ارزش به تو است نه به عمامه و اگر نه که هیچ و شرافت این لباس به این است که لباس پیامبر بوده.

عالم انسان دینی عالم حقیقت است. در فضای تربیتی مراقب باشیم که بچه را در عالم وهم و خیال گرفتار نکنیم . خودمان و فرزندانمان را به سمت عالم حقیقت ببریم. اگر به سمت عالم حقیقت رفته و درآن عالم بمانیم باور کنید که خیلی از شک و شبه های کنونی به آن عالم راه ندارد؛ وقتی انسان خورشید را می بیند در وجود و سمت و جهت آن شک نمی کند. انسان، خداوند واحد و احد را رها نمی کند که بت بپرستد.

 

 

امام حسین در دعای عرفه به زیبایی می فرماید: خدایا مگر تو غایب هستی که برای اثبات وجود تو دلیل بیاوریم؟ مگر جایی هست که تو نباشی ؟ امام علی (ع) می فرماید : من هیچ چیز ندیدم مگر اینکه خدا را قبل و بعد و همراهش خدا بود. در عالم حقیقت انسان عمرش را برای خیالات و وهمیات تلف نمی کند . بی دلیل شاد نمی شود و بی دلیل غمگین نمی شود . عمیق ترین معرفت الله را امام حسین روز عاشورا در لحظات آخر نشان داد که اگر این کار را نمی کرد ، محروم می شدیم

– 72 نفر از بهترین هایی که فرمود نه قبل از خودم و نه بعد از خودم سراغ ندارم یکی یکی در مقابل چشمانش تکه تکه شدند .84 زن و بچه در حال شیون کردن هستند و امام می داند که چند دقیقه دیگر پس از شهید شدنش آنها را به اسارت می بردند . در این حال آرام آرام در حال جان دادن است در آن حالت زیر لب می فرماید : خدایا راضی هستم به رضای تو. یعنی خدایا من تو را خیلی دوست دارم، خیلی از تو خوشم می آِید. چقدر حکم های تو زیبا هستند .

عالم انسان دینی عالم حقیقت است و تربیت زمانی ثمر بخش خواهد بود که لطفی از عالم حقیقت دروجود مربی باشد و تجلی کند و نقش بازی نکند. 

[ پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٦ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب