معارف دینی
قالب وبلاگ

برای دانلود فایل صوتی سخنرانی دکتر غفارزاده آدرس زیر را کلیک کنید.

http://www.4shared.com/audio/DNsNkrRl/89-8-6.html

برای دانلود فایل صوتی شعرخوانی صابر خراسانی آدرس زیر را کلیک کنید.

http://www.4shared.com/audio/qIAjh8U6/89-8-6_khorasani.html


پیرامون شخصیت امام رصا(ع) و کرامات ایشان

امام رضا (ع) در 11 ذی القعده متولد شده اند، ایشان در 35 سالگی به مقام امامت رسیدند ومدت امامت ایشان 20 سال طول کشید. شیخ عباس قمی می فرماید که امام جعفر صادق (ع) آرزو داشتند که امام رضا(ع) راببیند ولی به این آرزو نرسیدند وامام صادق (ع)در 25 شوال (چند روز قبل از تولد امام رضا (ع)) در همان سال به شهادت رسیدند.

علت رضا نامیدن امام هشتم(ع)

چرا به امام رضا (ع) رضا می گویند؟ دلایل متعددی درروایات وجود دارد که برخی عبارتند از

1-      کسی که ایشان را زیارت کند (چه دردوران حیات وچه پس از آن ) راضی بر می گردد.

2-     ایشان مورد رضایت خدا و رسولش بود.

3-     همه مردم، حتی دشمنان هم ،از ایشان راضی بودند واین فقط اختصاص به امام رضا دارد. مامون خیلی اهل علم بود وتمام علما را از بلاد و شهرها دعوت کرد و گفت که آقا حالا جواب سوال این ها را بدهد.40 روز طول کشید که این ها جمع شوند و به کاخ بیایند. امام رضا (ع) جواب سوال هر کدام را با زبان خودشان دادند(مثلا ترکی وعبری و...)

تاکید امام رضا(ع) بر انفاق و صدقه و آثار آن

یکی از نکاتی که ایشان به امام جواد(ع) توصیه اکید می فرمودند، انفاق بود. امام رضا (ع) شنید که امام جواد (ع) را از درب پشتی خانه بیرون می برند و از همان درب هم به منزل می آوردند. ایشان به امام جواد(ع) فرمودند که شنیدم اقوام و دوستان شما را از درب پشتی بیرون می برند. چرا از " باب الکبیر " ورود و خروج نمی کنی؟ امام رضا (ع) به ایشان فرمودند که من از شما راضی نیستم به حقی که من بر گردن شما دارم از درب پشتی ورود و خروج کنی. تو جوادی و باید حتما درهم و دینار داشته باشی که هرکس خواست کمک کنی و فرمودند که پسرم  چون انفاق می کنی از تنگ دستی نترس.

امام رضا (ع) نشسته بودند"صفوان بن یحیی" از شاگردان زبر دست ایشان تعریف می کند که یکی از خادمان آقا وارد شدند، امام(ع) به خادم فرمودند که فلانی امروز انفاق کردی؟ خادم گفت که نه آقا. سپس امام(ع) فرمودند که چگونه انتظار داری که برکات خداوند بر سر ما نازل شود. ایشان فرمودند حتی شده به اندازه یک درهم انفاق کنید که این بهانه انزال برکات الهی است.

من خدمت یکی از بزرگان بودم. شخصی آمد و گفت که آقا من خیلی گرفتارم. ایشان اهل علم بودند. آن آقا گفتند که انفاق کن. آن مرد دوباره گفت آقا ندارم وآن آقا هم دوباره گفت که انفاق کن.

روایت داریم که اگر می خواهید دستتان خالی نباشد 1- انفاق کنید 2- قرض دهید. بنابراین امام رضا (ع)تاکید بر صدقه وانفاق روزانه داشتند.

تاکید امام رضا بر نماز اول وقت و آثار آن

"عمران ساعدی"دانشمند کمونیستی اهل مباحثه بود که اصلا دین نداشت، ولی چون علمی حرف میزد تابعین زیادی داشت. ایشان از امام رضا (ع) وقت گرفت که مباحثه ای با ایشان داشته باشد. (امام آن موقع ولیعهد بود). حدودا دو سه ساعتی جلسه طول کشید وموضوع بحث هم فقط توحید بود و از موضوع هم منحرف نشدند. دربین مباحثه اذان می گویند و امام رضا(ع) فورا بلند می شوند و اطرافیان به امام(ع) می گویند که چیزی به پایان بحث نمانده واگر این فرد مسلمان شود افراد زیادی به تبعیت از او مسلمان می شوند (یعنی نماز را به تاخیر بیاندازید تا بحث تمام شود). امام به آن شخص فرمودند که اذان می گویند. شما به این حرف هایی که من  زدم فکر کنید تا من نماز بخوانم و برگردم. یکی از افراد حاضر در جلسه دوباره اعتراض می کند که امام، بحث را ادامه دهند ولی امام می گویند خیر ونماز می خوانند و برمی گردند. آن شخص به امام می گوید که من به سبب نماز خواندن شما مسلمان شدم.

در آیات قرآن خداوند می فرماید شما تقوا داشته باشید، نتیجه با من است و راه را برای شما باز می کنم.

به شیخ قاضی، این مرد الهی می گویند که آقا ما بعد از شما به چه کسی اقتدا کنیم؟ ایشان در پاسخ می فرمایند به شیخ انصاری همدانی. می گویند آقا ما این شخص را نمی شناسیم. این فرد کیست؟ آقای قاضی می فرمایند من هم تا به حال ایشان را ندیده ام. گفتند پس ما کجا به دنبال او بگردیم . آقا فرمودند که من فقط این را می دانم که ایشان تنها کسی است که عرفان را بلاواسطه از خدا گرفته است.

آیت ا... دستغیب هم که از شاگردان شیخ قاضی بودند، تعریف می کنند که برای پیدا کردن محمد جواد انصاری بهمراه آیت ا ... بهجت به همدان رفتیم. بالاخره ایشان را پیدا کردیم و خادم ایشان جلوی درآمدند و گفتند که آقای انصاری مریض هستند. ما به اوگفتیم که به شیخ بگویید که آیا تو همان کسی نیستی که عرفان را بلا واسطه از خدا گرفتی؟

شیخ پس از شنیدن این سخن جلوی درب خانه آمد و گفت چه می گویید. گفتیم آقا ما چنین چیزی را راجع به شما شنیدیم. ایشان گفتند که مکتوم بودیم ومکشوف شدیم. کسی ما را نمی شناخت. ایشان ما را به داخل منزل بردند و تا نام آقای قاضی را شنیدند چهره ایشان باز شد و گفت رحمته ا... علیه. وقتی ایشان داشت فوت می کرد من آسمان ها را دیدم که درحال گریه بودند و از این گریه فهمیدم که یکی از بزرگان از دنیا می رود. ایشان به واسطه شاگردی آقای قاضی به ما محبت کردند.

پسر شیخ انصاری همدانی می گوید که یکسال از فوت ایشان گذشته بود که ما خواب ایشان را دیدیم. که آقا در برزخ درحال خوش عرفانی و در یک جای زیبا بودند   ودیدم که آقا درحال قنوت هستند و ملائکه ایشان را طواف می کنند و یکی از ملائکه گفت که از وقتی که ایشان به برزخ منتقل شدند درهمین حال هستند.

درهر درجه و رتبه ای باشیم، درهر مرتبه علمی که باشیم جا دارد با نماز خود صفا کنیم وآنرا بالاتر بکشیم. از علامه طباطبایی پرسیدند که اگر کل قرآن را بخواهید در یک کلمه تفسیر کنید، چه می گویید؟ ایشان فکر کردند وپاسخ دادند: تمام قرآن دراین یک کلمه است: تَعالَو، یعنی علو پیدا کنید و خودتان را بالا بکشید. آیت ا... شاه آبادی برای مردم صحبت می کرد وعرفان می گفت. گفته بود پرتغال فروشها، سبزی فروشها و همه را جمع کنید
 می خواهیم عرفان بگوییم. امام خمینی می گوید ما به ایشان اشکال کردیم که اینها از عرفان چه می فهمند؟ آقای شاه آبادی پاسخ دادند: ما حد خودمان را نباید پایین بیاوریم. اینها باید خودشان را بالا بکشند. آنقدر می گوییم تا خودشان را بالا بکشند.

خودتان رابالا بکشید . اگر سخنران صحبتی کرد که شما نفهمیدید خودتان رابالا بکشید، چراسخنران سطح خود راپایین بیاورد؟

من به این موضوع می خواهم برسم که امام رضا (ع)به نماز بسیار اهمیت میدادند. عبدا... ابن ابان از شاگردان شاخص امام(ع) خدمت ایشان رسید ودرخواست کرد که امام برای او و خانواده اش دعا کنند(این روش امام صادق(ع) و حضرت ابراهیم(ع) بود که دعا در مورد خود و خانواده باشد) امام(ع) به او فرمودند: عبدا... فکر می کنی ما اینکار را نمی کنیم؟ ما روز و شب اینکار را می کنیم. عبدا... می گوید من تعجب کردم. امام(ع) وقتی تعجب مرا دید: فرمود آیا این آیه را نشنیده ای که فرماید: اعمال شما را خداوند می بیند ومومنین هم می بینند [ماه رمضان من جایی منبر می رفتم که پسر رجبعلی خیاط هم آنجا می آمد. پرسیدم چه خاطره ای از پدر دارید؟ کمی فکر کرد و گفت: یکی از شاگردان آقا تعریف می کرد که من سوار اتوبوس شده بودم، چشمم به خانمی افتاد ویک لحظه با لذت به او نگاه کردم. پس از آن خدمت آقای رجبعلی رسیدم. ایشان درحال صحبت بودند و نگاهشان تا به سمت من می آمد، محور دیدشان را تغییر می دادند. هرچه تلاش کردم که آقا نگاهی هم به من کنند، اینطورنشد. وقتی همه رفتند، خدمت ایشان رسیدم و پرسیدم آیا من خطایی کرده ام؟ ایشان پاسخ دادند بله.  تو نامحرم هستی و من اجازه ندارم به تو نگاه کنم. گناه خودت را مکدر می کند، همنشین تو راهم مکدر می کند.

چرا به آن زن نگاه کردی؟ حالا یک گناه کردی چرا استغفار نکردی؟ بلافاصله در دلم استغفار کردم. ایشان فرمود حالا درست شد. مومنین هم می بینند] امام رضا(ع) ادامه دادند: عبدا... ما اعمال شما را می بینیم. اگر خوب باشد از خداوند می خواهیم بر توفیقات شما اضافه کند و اگر بد باشد دعا میکنیم خداوند شما را ببخشد و از طرف شما استغفار می کنیم.

این امام است. سپس می گوید من نامه ای به آقا نوشتم و پرسیدم: ما چه کنیم که در دنیا و آخرت با شما محشور باشیم؟ امام(ع) مکتوب پاسخ دادند: اگر می خواهی در دنیا وآخرت با ما باشی سوره  قدر را زیاد بخوان و زیاد استغفار کن. زیاد بگو استغفرا... ربی واتوب الیه. ذکر خیلی خوبی است واثر دارد.

برخی کرامات امام رضا(ع)

درکتاب اکسیر اعظم آمده است که: یک پهلوان مشهدی می گوید من ایستاده بودم و دیدم زن و شوهر جوانی دارند رد می شوند. یک لات لایعقلی حرفی به خانم زد.(این ها زائر امام رضا بودند) شوهر فکر کرد من این حرف را زده ام و دوسیلی محکم به من زد. من پهلوان آن محل بودم و برای خودم کسی بودم. تا دیدم او مسافر و زائر امام(ع) است، نگاهی به حرم امام رضا(ع) کردم و گفتم به خاطر شما، خیلی سختم بود ولی هیچ چیز به او نگفتم. خانمش متوجه شد که من آن حرف را نزدم و به شوهرش گفت. فردا آنها با گل وشیرینی آمدند و عذر خواهی کردند.

من گفتم من با کس دیگری معامله کردم و کاری با شما ندارم و هیچ ناراحتی از شما ندارم. ( هر کس در هروضعیتی که دارد می تواند با امام رضا(ع) معامله کند). سالها گذشت. من می خواستم بروم کربلا. به تهران رفتم برای گرفتن گذرنامه. با سرهنگی درگیر شدم و دوتا سیلی به او زدم . او هم گذرنامه ام را پاره کرد و مرا به زندان انداخت. من در فکر بودم که  چگونه از این وضعیت نجات پیدا کنم.( هر وقت دلتان گرفت و دچار هم وغم شدید، درروایت آمده که حرم امام رضا(ع) رفع هم وغم می کند) متوسل به امام رضا(ع) شدم، همینکه درخودم بودم شخصی رد شد و من را شناخت، همان فردی بود که سالها پیش به من سیلی زده بود و مسئول آن بازداشت گاه بود. من را آزاد کرد وگذرنامه ام را به من داد. من با تحقیق به شما می گویم که امام رضا(ع) مدیون احدی دراین عالم نمی ماند وحتما پاسخ می دهد.

درزمان ولایت عهدی امام(ع)، فردی که می خواست با امام رابطه برقرار کند گفت: آقا اجازه می دهید شما را اصلاح کنم؟ امام عمامه را برداشته و فرمود شروع کن. او شروع به اصلاح کرد وقتی می خواست قیچی خود را با سنگی تیز کند، امام(ع) نگاهی به آن سنگ انداخت وآن سنگ طلا شد. امام(ع) فرمود این هم مزد تو. آن فرد پاسخ داد مزد نمی خواهم محبت شما را می خواهم. امام(ع) فرمود آن را هم به تو میدهیم. امام رضا(ع) جواب دهنده است.

شب میلاد امام رضا(ع) درجایی صحبت می کردم. همینکه شروع کردم وگفتم السلام علیک یا علی ابن موسی رضا(ع)، پیر مردی که درجلوی مجلس نشسته بود شروع به گریه کرد و تا آخر منبر همینگونه بود. پس از پایان مجلس از او پرسیدم که جریان چیست؟ برگه پرس شده ای را به من نشان داد و گفت این گواهی فوت پسر من است و پسرش را هم به من نشان داد که درگوشه مجلس نشسته بود. پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ پاسخ داد: ما پس از 8 سال از ازدواجمان بچه دار نمی شدیم. هر کس چیزی می گفت، یکی شماتت می کرد(خیلی خطرناک است، گاهی اوقات انسان حرفی می زند و برکت را از نسل خودش می برد. مثلا به کسی که گرفتار است حرفی می زنی و دلش را می شکنی، خودت را بیچاره کردی) در منزل نشسته بودم و تلویزیون حرم امام رضا(ع) را نشان می داد. به امام(ع) توسل کردم که فرزندی به ما عطا کند. چند دقیقه ای با آقا صحبت کردم و حرف هایم را زدم. آنسال به پایان نرسیده بود که خداوند فرزندی به ما داد و اسمش را رضا گذاشتیم. 2 یا 3 سال بعد به مشهد رفتیم. درمشهد بچه شروع به سرفه کرد ودر روز سوم سرفه اش بیشتر شد. او را به دارالشفاء بردیم. دکتر معاینه اش کرد و گفت عفونت بدنش را گرفته. یک روز باید اینجا بستری شود. بچه را بستری کردیم. فردا صبح که خواستیم برویم حرم، دنبال پسرم رفتیم. همسرم جلوی در ایستاد و من رفتم که پسرم رابیاورم. همینکه پله ها رابالا می رفتم همه مرا نشان می دادند و به من نگاه می کردند. به من گفتند باید پیش رئیس بیمارستان بروم. پس از کلی مقدمه چینی به من گفت پسرتان را خدا مرخص کرد. باورم نمی شد. یعنی مرد؟ در اوج ناراحتی فقط یک نگاه به حرم کردم. تا این بچه را دیدم یاد علی اصغر امام حسین(ع) افتادم که امام(ع) چه کشیده است؟ (اگر اتفاقی برای شما افتاد، همینکه چیزی نگویید و صبرکنید و حرف اضافه نزنید، شما را بالا می برد واگر جزء اولیاءا ... باشید خدا را هم شکر می کنید وبالاتر میروید. ولی اگر حرف اضافه بزنید پایین می آید وافت می کنید) درهمین اوضاع همسرم آمد وبچه را دید. حرفهایی با امام رضا(ع) زد که همه را به گریه انداخت. گفت آقا اگر می خواستی بگیری چرا دادی؟ چرا اینجا؟ چرا سه سال بعد؟ گواهی فوت را گرفته و بچه را دستم گرفتم . از خانمم خواهش کردم که حرف بدی نزند و دوم اینکه طوری وانمود کند که بچه خواب است تا بتوانیم اورا به حرم ببریم. داخل حرم رفتم و بچه را روی سنگ های حرم گذاشتم. به آقا امام رضا(ع) عرض کردم که هرچه از دوست رسد نیکوست من نمی دانم خودت دادی. من دو خواسته دارم: خودت به همسرم صبر بده تا این مصیبت را تحمل کند. دوم اینکه ما که به تهران برگردیم همه ما را شماتت و مسخره می کنند چون بی دین هستند. می گویند امامتان نداده گرفت؟ اگر می خواست بگیرد چرا داد؟ و کاری کن که صابر باشیم در این شماتت ها. و همه حرف هایم را به آقا زدم. بچه را گذاشتم همانجا و برگشتم که بیرون بیایم. چند قدم نیامده بودم یکی از خدام داد زد که این بچه مال چه کسی است؟ خواب بوده حالا بیدارشده. پسرم را گرفتم وبه مادرش دادم وگفتم این هم هدیه آقا امام رضا(ع) .ما با امام رضا زندگی می کنیم. چطور شما اسم امام(ع) را ببری ومن گریه نکنم؟

ما هم امشب که شب جمعه است دلهای مرده مان را دست بگیریم و بگوییم آقا شما این دلهای ما را زنده کن. از آقا برمی آید زنده کردن کار امام است.

خداوند به همه ما توفیق دهد که از شیعیان و دوستان ومحبین واقعی امام رضا(ع) باشیم و امام(ع) دست نوازشی به سر همه ما بکشند.

[ پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب