معارف دینی
قالب وبلاگ

از خصوصیات انسان این است که موجودی مرکب و دو بعدی با تمایلات مختلف و متضاد است. رفتارهای انسانی نیز همیشه شکل گرفته از این تضاد هاست.

در معارف دینی از وجود دو قوه عقل و نفس به عنوان دو قوه متضاد در انسان یاد شده است. عقل آن است که انسان را به راه صحیح هدایت مى کند و نفس آن است که او را به ورطه سقوط مى کشاند. آموزه هاى اسلامى به ما القا مى کند که در زندگى از عقل پیروى نماییم نه از نفسى که ما را به هوس ها فرا مى خواند. ما همواره باید عقل خودمان را پیشوا قرار دهیم تا از خطرها رهایى یابیم. از آن طرف، نفس را که مانع از رسیدن ما به ارزش هاى متعالى و کمالات انسانى و الهى است، به مثابه دشمنى تصور نماییم که باید با او پیکار کنیم.

کمال پیروی از عقل، رها شدن از هرچه منفعت طلبی و خودخواهی وخودپرستی است و اوج رهایی انسان از مادیت خویش، شیفتگی بشر به خدا را به دنبال خواهد داشت. اگر انسان بتواند به این رهایی برسد، زیباترین حالات معنوی در وجود او شکل خواهد گرفت و در عالم چیزی را غیر از او نمی‌بیند.

مولانا تضاد و جدال بین عقل خدا جو و نفس حیوانی را در داستان زیبای مجنون و شتر توصیف نموده است. به قول مولانا، انسان تا زمانی که تحت تأثیر خواسته های حیوانی خویش است، عاشق واقعی نیست و تنها رهائی از خود و تمناهای حیوانی موجود در او ، انسان را شایسته رسیدن به وصال یار می کند.


 مولوی داستان را اینگونه آغاز می کند که مجنون دارای شتری ماده بوده است که آن شتر نیز کره ای داشته و شدیداٌ به آن وابسته بوده است. مجنون برای دیدار لیلی عزم زیارت و دیدار یار می کند  و شتر ماده را به تنهائی به سمت دیار لیلی هدایت می کند.
مجنون از فرط عشق لیلی، خود را فراموش کرده و در عالم خیال وصال لیلی را تجسم می کند. از طرف دیگر شتر ماده نیز تمام حواسش به نزد کرّه اش بود، و هر زمانی که مجنون از شتر غفلت می کرد، شتر از مسیر منزل لیلی به سمت مبداء بازگشت می نمود.
مجنون تا به خود می آمد ، خود را در مبداء می دید؛ و مجدداٌ شتر را به راه لیلی می دواند.

چندین بار حکایت راندن شتر به مقصد لیلی و بازگشت شتر به نزد طفلش تکرار می گردد، تا اینکه مجنون از شتر پائین می آید و می گوید ما چون هر دو عاشق هستیم و دو مسیر متضاد داریم لایق با هم بودن نیستیم و می بایست راه مان را از هم جدا نمائیم:

 

هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین            می‌کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون پیش آن لیلی روان                   میل ناقه پس پی کره دوان

یک دم ار مجنون ز خود غافل بدی                ناقه گردیدی و واپس آمدی

عشق و سودا چونک پر بودش بدن              می‌نبودش چاره از بی‌خود شدن

آنک او باشد مراقب عقل بود                       عقل را سودای لیلی در ربود

لیک ناقه بس مراقب بود و چست                چون بدیدی او مهار خویش سست

فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ              رو سپس کردی به کره بی‌درنگ

چون به خود باز آمدی دیدی ز جا                 کو سپس رفتست بس فرسنگها

در سه روزه ره بدین احوالها                        ماند مجنون در تردد سالها

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم                  ما دو ضد پس همره نالایقیم

نیستت بر وفق من مهر و مهار                    کرد باید از تو صحبت اختیار

این دو همره یکدگر را راه‌زن                         گمره آن جان کو فرو ناید ز تن

جان ز هجر عرش اندر فاقه‌ای                      تن ز عشق خاربن چون ناقه‌ای

جان گشاید سوی بالا بالها                         در زده تن در زمین چنگالها

تا تو با من باشی ای مرده‌ی وطن                پس ز لیلی دور ماند جان من

روزگارم رفت زین گون حالها                        هم‌چو تیه و قوم موسی سالها

خطوتینی بود این ره تا وصال                       مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال

راه نزدیک و بماندم سخت دیر                     سیر گشتم زین سواری سیرسیر

سرنگون خود را از اشتر در فکند                   گفت سوزیدم ز غم تا چندچند

تنگ شد بر وی بیابان فراخ                          خویشتن افکند اندر سنگلاخ

آنچنان افکند خود را سخت زیر                     که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست            از قضا آن لحظه پایش هم شکست

پای را بر بست و گفتا گو شوم                    در خم چوگانش غلطان می‌روم

زین کند نفرین حکیم خوش‌دهن                  بر سواری کو فرو ناید ز تن

عشق مولی کی کم از لیلی بود                 گوی گشتن بهر او اولی بود

گوی شو می‌گرد بر پهلوی صدق                  غلط غلطان در خم چوگان عشق

کین سفر زین پس بود جذب خدا                 وان سفر بر ناقه باشد سیر ما

این چنین سیریست مستثنی ز جنس         کان فزود از اجتهاد جن و انس

این چنین جذبیست نی هر جذب عام          که نهادش فضل احمد والسلام

 

[ دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب