معارف دینی
قالب وبلاگ

از نظر قرآن، برای درک حقائق دو راه وجود دارد:

  1. درک شهودی از راه قلب
  2. شنیدن و دیدن از صاحبدلی دیگر

 برای درک حقائق ماوراء طبیعت، چشم و دل برزخی لازم است و حجاب ها باید کنار باشد. رسیدن به این مرتبه طهارت و مراقبه دائمی می خواهد. مشاهده قلبی از طریق صیقل دادن قلب و صاف کردن آن حاصل می‌گردد.

آنان که حقایق دین را نمی‌بینند به این علت است که جان آنان را پرده گناه که همان زنگ دل است فرا گرفته، آنچه کسب کرده‌اند غبار و چرکی است که صفحه شفاف دل آنها را پوشانده است.

متن کامل سخن استاد تاج الدینی را در ادامه مطلب بخوانید


در بحث قبل ، وجه تسمیه قلب و احوالات قلب را بیان کردیم که قلب دائما در حال تغییر است و در وضع ثابتی نیست.

گفتیم قلب چیست ؟ کجاست ؟  قلب یعنی روح و جان و نفس ناطقه انسان

محی الدین قائل است اگر کسی برای قلب معنای روح و جان و ... را گرفت ، او از قوم ما نیست ! می گوید یک عمق دیگری دارد این یُدَرکُ وَ لا یُوَصف است ، لفظی و بیانی نیست ، درک کردنی و چشیدنی است .

قلب از دیدگاه قرآن :

در قرآن قلب با عبارات مختلف آمده :  20 مرتبه کلمه "قلب"  112 مرتبه "قلوب "11  مرتبه " افئده "5 مرتبه "فواد "

سوره ق / 37  اِنَّ فی ذلِکَ لَذِکری لِمَن کانَ له قلب او القی السمع و هو شَهید

در این چیزی که نقل کردیم ، تذکره ای است به تو ای پیامبر و برای هر کس که قلب داشته باشد ، (یا قلب نداشته باشد) والقاء سمع کند در حالیکه شهید است .

قرآن کریم برای درک حقایق دو راه دارد  : 1)  یا باید دارای قلب باشند

                                                           2) یا القاء سمع کنند و شهید باشند

انسان یا باید صاحب دل باشد و "چشمه" باشد یا مثل "چاهی" باشد که از بیرون پُرش کنند .

قلب در ادبیات قرآنی ، یعنی چشم قلبی .  ما برای ادراک یا "ابراز حسی" داریم مثل (لامسه ذائقه و با صره )

که برای ادراکات جزئی است ، یا "قلب" داریم که برای ادراکات درونی است . (  قلب یعنی چشم قلبی یا چشم برزخی

یعنی وسیله ای که با آن می شود رصد کرد) .

متعلّق قلب از جنس متعلّقات حواس ظاهری نیست .

ما یا بصر داریم یا بصیرت . بصر با حواس ظاهری است ، بصیرت با قلب ادراک می شود .

باید چشمی از درون به ماوراء الطبیعه باز شود تا آنجا را رصد کند و ببیند و به آن ، علم حضوری و اشراقی
می گویند و اکتسابی نیست . که در این علم بین عالم و معلوم فاصله ای نیست ، عالم حجاب را کنار می زند تا آنچه خود دارد ببیند . اما همه توان ندارند چشم قلبی داشته باشند چون طهارت و مراقبه و ... دائمی می خواهد و کار مشکلی است . و راه دیگری هم گذاشته اند: اوالقی السمع ..... یعنی حداقل گوش دهید به آنهائی که صاحب دل هستند .  

اما یک شرطی دارد : گوش کنی در حالیکه شاهدی و گواهی و حاضری . تمام وجودت را به آن طرف بدهی ، تا ببینی چه می گویند . یعنی استماع داشته باشی .

استماع : اراده شنیدن داشتن

سماع : به گوش خوردن .

" برداشت من از قرآن اینست که قرآن قلوب را به دو دسته کلی تقسیم کرده است :

1)   قلوب نورانی

2)   قلوب ظلمانی

برای قلوب نورانی 5 دسته و برای قلوب ظلمانی هم 5 دسته است .  

قلوب نورانی :

1)   قلب سلیم : شعرا 89 و 88 " یوم لاینفع مال و لا بنون الا مَن اَتی الله بقلب سلیم "

روز قیامت کسی نفعی نمی برد از مال و بچه ..... مگر کسی که با خودش قلب سلیم آورده باشد .

2)   قلب مطمئن : رعد / 28 اَلَذینَ آمَنوا و تطمئنُ القلوبَ بِذکر الله تطمئن القلوب

      (هر قلب بسته به ظرفیت وجودیِ شخصی دارد و اینها مراتب قلب هستند )

3)   قلب مُنیب ( تضرع و استغاثه دارد ، قلبی که می گوید یا رَبّ یا رَبّ یا ... بعد می گوید ربّ ربّ ربّ .... یعنی خیلی قرب پیدا می شود . )

ق/ 34 و 33 مَن خَشِیَ الَّرحمانَ با لغیب و جاءَ بقلب منیب اُدخلوها بسلام .

کسی که در نهان از خدا بترسد و با یک قلبی که انابه و اشک و آه دارد آمد بشارت می دهم ، وارد شو با سلامتی در بهشت ..

(جاء : آمد یعنی سالم به مقصد برساند )

4)   قلب خاشع : (خشوع با خضوع فرق دارد . خضوع بیشتر به جوارح و اعضاء بدنی برمی گردد . خشوع به جوانح بر می گردد یعنی به روح و نیت بر می گردد و بالاتر از خضوع است .

حدید / 16 : اَلَم یأن للذین آمنوا اَن تخشع قلوبهم لذکر الله

آیا وقت آن نرسیده که کسانی که ایمان آوردند ، قلبشان خاشع شود از یاد خدا.

شان نزول این آیه در مورد فضیل بن عیاض است که دزد بوده و از پشت بام ها رد می شده و این آیه را شنیده و همانجا منقلب شده . و می گویند شبهایش را تقسیم کرده بود به لیله الرکوع ، (تمام شب در حال رکوع بود )
 لیله السجود ، (تمام شب در سجود بود) لیله القیام و ...

قلب وَجِل (ترسان) حج / 35 : اَلَذینَ اذا ذُکِرَ الله وَجِلَت قلوبهم .

                   هر گاه یاد خدا می افتند قلبشان می لرزد .  

(می گویند مومن باید در حالت خوف و رجاء باشد ) از آقای جوادی آملی پرسیدم کدام طرف باید بیشتر باشد ؟ خوف یا رجاء ؟ فرمودند : در جوانی باید " خوف " سنگین و زیاد باشد تا مانعی برای بیراهه باشد و در پیری "رجاء " بیشتر باشد .  

اَللهُمَ اِغفِرلِیَ الِذُنوبَ التی تَحبِسُ الدُّعا : ببخش گناهی را که دعایم را حبس می کند و اصلا نمی گذارد بالا بیاید پس باید در جوانی بترسی تا مانع از گناهان شود .

5 ) قلوب ظلمانی

1)   قلب ختم زده و مُهر کرده : یعنی " مُهرِ  باطل شد" زده اند به قلب

شوری / 24 فَاِن یَشاءِ الله یختم علی قلبک

اگر خدا بخواهد مهر می زند بر قلب تو

خدا بر قلب خیلی ها مهر زده است بر مشرکین ، کفار ، منافقین کسانی که زیاد گناه صغیره انجام می دهند .

حاشیه /  اَفَرَیتَ مِن اَتَخذ الهه هوی .... و ختم علی سمعه و قلبه

آیا نمی بینی کسانی را که هوای نفسشان را خدا قرار دادند ؟ ... و ختم و مهر زده شد بر گوش و قلبشان .

2)   طبع قلب

اعراف / 101 کَذلکَ یَطبَعُ اللهُّ عَلی قلوب الکافرین

     خداوند طبع کرده (مهر زده) قلب کافرین را

      یونس / 74 کذلک نطبعُ علی قلوب المعتدین

      خدا بر کسانی که تعدی از حدود دارند مهر زده

    غافر / 35 کذلک یَطَبُع الله علی کل قلبِ متکبر جبّار

3)   رین قلب

مطفین / 14 کلاّ بل رانَ علی قلوبهم

هرگز ! بلکه خدا بر قلب آنها زنگ زده (قلب آئینه است زنگ زده)

4)   قلب مریض

فی قلوبهم مرض فزادهم الله مَرَضا

5)   قلب غافل

کهف / 28 : ولا تّطع من اغفلنا قلبه عن ذکر الله

ای پیامبر اطاعت نکن از کسانی که قلب آنها را غافل کردیم از ذکرمان

(غفلت غیر از جهالت است . غافل می داند و توجه نمی کند و نسخه اش تذکر است .

                                     جاهل نمی داند و نسخه اش تعلّم است .

روایت :

اِذا اَرادَ الله بعبد خیرا جَعَلَ لَهُ واعظا مِن قلبه

اگر خدا بخواهد به بنده ای خیری را برساند ، قرار می دهد برای او واعظی از قلبش . (یک پند دهنده ای از درون قلب او برایش قرار می دهد . چون بیرونی ها واعظ غیر متعّظ هستند ولـی خودت که نمـی توانی به خودت دروغ بگویــی .

روایت :

مَن کانَ لَهُ مِن قلبِهِ واعظ کانَ علیه من الله حافظ

هر کس که از قلبش واعظی داشته باشد که ارشادش کند ، (وعظ: جذب خلق به سوی حق) از سوی خدا ، حافظی دارد.

(اگر واعظ درونی داشته باشی ، حافظ بیرونی هم داری) 

حکایت :

مولانا می گوید : پادشاهی خیلی هنرور بود و مسابقه ای گذاشت تا هر که هنرش را به نمایش بگذارد . رومیان و چینی ها خیلی به هنرشان می نازیدند پادشاه مسابقه ای برای اینها ترتیب داد به این صورت که پارچه ای میان این دو گروه کشید که همدیگر را نبیند و هر کدام هنر خود را اجرا کنند .  

رومیان در پیکر تراشی تلاش کردند ، چینی ها این طرف پارچه آئینه نصب می کنند و فقط شروع به جلا دادن و صیقل دادن آئینه می کنند .  روز یکه پرده کنار می رود ، هر آنچه رومیان ساخته بودند ، اثرش خیلی بهتر و صیقل خورده تر نمایان می شود و کار قلب مثل کار چینی هاست ، آنها صیقل می دهند قلب خود را و اجازه نمی دهند 5 دسته ظلمانی وارد قلبشان شود . هر دو کار خوبی کرده بودند ولی کار چینی ها زیباتر شده بود .

" والسلام "

 
 

[ جمعه ۳ خرداد ۱۳۸٧ ] [ ٦:۳٥ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب