معارف دینی
قالب وبلاگ

"الا به ذکرالله تطمئن القلوب"

تنها با یاد خداست که قلبها آرام می گیرند.

 

  این معنی با اینکه بگوئیم قلب ها با یاد خدا آرام می گیرد فرق می کند.


خداوند انزال سکینه را برای همه مومنین بشارت می دهد ولی اطمینان را به راحتی برای
 
همه درجات ایمان اختصاص نمی دهد.  

 متن کامل  سخنرانی   حاج آقا مهدوی ارفع    را در ادامه مطلب بخوانید.


در قرآن کریم از واژه های مختلفی برای  بیان موضوع "آرامش " استفاده شده است:

 : 1) سَکَنَ ، سکونت ، مَسکَنَه ؛

: 2) امن و امان و ایمنی ؛

 :3) طمانیه و اطمینان.

اوج مفهوم آرامش در واژه اطمینان نهفته است

ما در مسکن ، سکونت پیدا می کنیم ، از خطرات حفظ می شویم و به آرامش می رسیم اما نه آرامش از همه جهات؛ یا اگر گفته می شود "شب" عامل آرامش است، چون دیدگان را از سرگشتگی از کثرات نجات می دهد و تعدادی از اضطراب ها رفع می شود.  یا اگر گقته می شود  "دعای پیامبر " آرامش می آورد دعای پیامبر برای کسانی که زکات می پردازند، آرامش می آورد. یا در قرآن آمده است اِنّ الصلاه سکن لهم / نکته مهم در تمام این موارد این است که این نوع  آرامش که ذیل واژه سَکَن و سکونت می آید، اولاً: مقطعی و زمان دار است ، ثانیاً : موضوعی است و مطلق نیست .

اما وقتی به واژه اطمینان می رسیم ، چون عاملش یگانه است، همه موضوعات و همه زمان ها را در بر می گیرد . الابذکر الله تطمئن القلوب : آگاه باشید با یاد خدا قلبها آرام می شود. چون مفعول را قبل از فاعل آورده افادۀ حصر می کند یعنی "فقط" با یاد خدا دل آرام می گیرد.

سکینه را به تمام مومنین نسبت می دهند اما اطمینان را به مومنی که به درجۀ خاصی از ایمان رسیده باشد و ایمان آن ها به اوج خود رسیده باشد نسبت می دهند.

در جنگ ، انسانها در هر سطحی از ایمان که بودند آرامش قلبی داشتند چون برای خدا به جنگ و جهاد آمده بودند و این نیت به رزمندگان سکونت قلبی می داد. اما "اطمینان " برای همه مجاهدین نبود.

ما برای رسیدن به آرامش ، دو مسیر داریم:

1)      مسیری که از کلاس های پائین شروع می شود یعنی از مسیر سکونت به اطمینان برسیم؛ به صورت پله پله شش نوع سکنیت را که قرآن ذکر کرده تجربه کنیم. مثلا ابتدا حقیقت آرامش در شب را بچشیم و کسب کنیم و بعد بگوییم هَل مِن مزید یا مثلاً ازدواج به معنای چهار چوب دار قرآنی و دینی تحقق پیدا کند و جوان مزۀ آرامش در ازدواج را بچشد.

2)      انسان در بیت تعقل ، چنان تامل کند که یکجا به منزل اطمینان برسد.

ما در تهذیب اخلاق، مثلاً روی رذیلۀ حسادت کار می کنیم تا از آن نجات یابیم ، بعد که آن رذیله را کنار زدیم ، سراغ سوء ظن می رویم ... اما چون حسد را ول کردیم، دوباره دچارش می شویم!  این مدل اخلاق افلاطونی است. یعنی اول خودت را بشناسی ، تمام خوبی ها و بدی ها را از نگاه یک دشمن ببینی  مانند یک بازی فوتبال، که رقیب به فوتبال چنان ریز و دقیق نگاه می کند نقطه ضعف های طرف را خوب می بیند و هم نقاط مثبت را بعد اولویت بندی کنی زجر و تحمل بکشی و مطالعه کنی و برنامه ریزی کنی تا کلاً ریشه کن شود.  این مدل اخلاق افلاطونی است که مسیر متقنی است . یعنی اگر واقعاً پله پله  بروی و صبوری کنی و عمل کنی، به نتیجه می رسی .

اما اسلام یک راه میانبری هم دارد که انسان را به سرعت  به هدف می رساند ولی یک توفیق من الله می خواهد . شهید مطهری در کتاب جاذبه و دافعه در بیان جاذبۀ حضرت علی (ع) به این دو مدل اشاره می کند، که در راه اول باید حوصله و صبر کرد و اجل نیز مهلت بدهد و یکی یکی رذائل را کنار زد . ولی راه دوم، راه عشق است که میانبر است . یعنی اگر کسی محبت کسی در دلش قرار گیرد، شعله آتشی می شود که همۀ زنگارهای افتراق را در وجود می سوزاند . مثلاً اگر رنگ کابینت شما رفته باشد و بخواهید رنگ آن را عوض کنید، با یک کاردک رنگ قبلی تراشیده می شود ولی اگر مثلاً در یخچال باشد، به این راحتی نمی شود و یک کوره می خواهد که بسوزاند و آن آتش عشق است.

در خودسازی افلاطونی که مدلش اسلامی شده باید با زجر و سختی خود سازی کنی و خیلی هم سخت است، یعنی داری رعایت می کنی ولی می سوزی و سختی می کشی!

اما در مدل دوم ، کیف می کنی و اطاعت می کنی . حتی در عشق های مجازی ، کیف می کنی . اگر محبوب ارزش داشته باشد خیلی از ناکامی ها حل می شود.

حُبّ هم خانواده حَبّ است یعنی "دانه".  سیب قرمزِ خوش رنگِ خوش بو ، در همین دانه است . انسان وقتی محبت چیزی یا کسی در قلبش جا می گیرد، قلب او حَبهُ آن محبوب می شود و کافیست باز شود و ببیند که مثل او و عین او و حتی خود او خواهد شد !  مقدمه اش هم ورود به بیت تعقل است.

در کتاب مفرد ات راغب اصفهانی که بهترین کتاب توضیح الفاظ قرآنی است، ذکر شده :

برای رسیدن به اطمینان، باید دردالان عقل وارد شد. "اطمینان" یعنی سکونت گرفتن بعد از لرزش و  حرکت. به چاقو سکین می گویند چون وقتی رگ حیوان را می زند حیوان تکان می خورد و می لرزد و وقتی با چاقو کارش را تمام می کنند آن حیوان ساکن می شود وتکان نمی خورد !

اصل امنیت یعنی اینکه نفس به طمانینه برسد. طمانینه هم یعنی سکون بعد از تحرک.

اِنّا عَرَضنَا الا مانَهَ عَلَی السماوات و الارض و الجبال

ما آن امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، همه ابا کردند از حمل چنین امانتی جز انسان!

اَلاَمانه: الف و لامش ، الف و لام عهد است یعنی شناخته شده است .

عده ای منظور از امانت را "توحید" برداشت کرده اند یعنی تنها مخلوق الهی انسان است که توحید را قبول کرد.

عده ای "عدالت" برداشت کرده اند : یعنی هر چیزی سر جای خود قرار گیرد و عده ای فهم حروف تهجی برداشت کرده اند و عده ای هم گفته اند منظور از امانت ، "عقل" است . که علامه هم می گویند همین عقل درست است.

چراعقل؟ توحید که بالاتر است؟

چون دستیابی به معرفت توحید هم با کمک عقل است و با مدد عقل، عدالت محقق می شود و تعلیم و یاد گرفتن حروف تهجی هم نیاز به عقل دارد.  پس امانت یعنی عقل یعنی انسان بار عقل را حمل می کند.

عقل از مادۀ عِقال است. عرب وقتی از شتر بار می کشد و کارش تمام می شود، زانوهایش را می بندند و عقال یعنی پایبند و پای بست . تا هم مانع حرکت شود و هم باعث استراحت زانو.

این ما و منی ، جمله ز عقل است و عقال است        در مجلس رندان نه منی هست و نه مایی

عقل : انسان را از حرکت نا به جا و تحت تاثیر غیر عقل نگه می دارد.

هر حرکتی غیر از عقل، تو را به چاه می کشاند . ایمان هم همین است چرا مومن می گویند؟

ایمان را گاهی به خود آن شریعت می گویند و منظور ، دین است . گاهی هم به خود شخص می گویند و برای مدح انسان به کاربرده می شود.  مومن یعنی نفس او به حق اذعان پیدا کرده و حق مطلق را کشف کرده و تسلیم شده.

اندازه عقل مساوی با اندازه ایمان است اگر می خواهید ایمان کسی را بسنجید به عقلش نگاه کنید.

امام علی (ع):  نشانۀ جاهل اینست که هم زود احساس تکلیف می کند و هم زیاد احساس تکلیف می کند. چون نفسش عقال ندارد. ولی عاقل به  "هنگام " حرکت می کند .

چه موقع قلب انسان از یاد هر چه غیر خداست، تبری می جوید؟ وقتی عقل او شکوفا شود و بفهمد که   "لامُوَثِرفی الوجود اِلاّ الله "هیچ  چیز تاثیری در وجود ندارد جز خدا.

 کُلَّما حَکَمَ بِهِ العَقل حَکَمَ به الشّرع و کلّما حکم به الشرع حکم به العقل  

مثلا حج یک عمل است و فرع دین است و برعزت شیعه اولویت ندارد.  لذا امام خمینی در ایامی که به عزت شیعه لطمه وارد می شود، حج را تعطیل کردند و این نش جز خدا انۀ عقل است و فرمودند: من با دلی آرام و قلبی مطمئن به سوی جایگاه ابدی سفر می کنم .

عاقلان عالم رستگاران عالمند

ذکر الله یک پیش نیازهایی دارد که فقط عقل تامین می کند.

همۀ اشکالات در اضطراب، توجه به کثرت است . وقتی به واحدِ احد، متوجه شدی، دیگر در "یک" اختلاف نیست وقتی اختلاف نیست اضطراب نیست.

اگر فکر کردی ذره ای تاثیر در احدی از جهان است، به دویت دچار شدی که دویت شرک است و شرک هم ظلم عظیم است.  عقل فوق علم است . اطمینان حاصل عقل است. عقل باعث می شود هیچ چیز جز خدا را نیابی، از پایه، اضطراب را ریشه کن می کند یعنی اصلاً نمی گذارد اضطراب ایجاد شود تا چه رسد به اینکه بخواهی رفعش کنی ! عاقل ثمرات سریع و دفعی برایش مهم نیست .

درک با عقل فرق میکند. عقل دو رقیب دارد که در کنارش هستند . یکی وهم و یکی خیال.

انسان با "وهم " هم یک چیزهایی به نظرش می رسد لذا عقل نیست ،پس حق نیست.

شیطان چطور سقوط کرد؟ با اینکه 6000 سال عبادت کرده بود و ظاهرا هم ، دلیل منطقی آورده بود چون خدا از او پرسید جنس تو از چیست؟ گفت از آتش و جنس آدم از، گل بود و گفت آتش مجموعه ای از نور و حرارت و گرما است و برتری دارد به گل که هیچ نیست ! پس همیشه پائین تر به بالاتر سجده میکند نه بالاتر به پائینتر.....!

پس چرا خدا گفت برو بیرون و از بهشت بیرونش کرد؟!

اگر چه به تعبیری شیطان در "جسم " برتر و بالاتر بود، اما خدا نگفته بود بر جسم آدم سجده کن بلکه گفته بود وقتی از روح خودم به آن دمیدم، بر او سجده کن و شیطان مخالفت کرد!

حضرت علی(ع) می فرمایند عقل، بندگی خدا را می کند و بهشت کسب می کند.

عقل گره خورده به تقوا است.

لوکان العقل شخصا لکان الحسن

اگر خدا می خواست حقیقیت عقل را با تمام عیارش در یک نفر مشخص کند ،همان امام حسن  (ع) می شد. معلوم نیست که این توصیف و مدح عقل است یا مدح امام حسن (ع)

 

[ پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب