معارف دینی
قالب وبلاگ

خداوند در آیه 24 سوره انفال  می فرماید:

ای کسانیکه ایمان آوردید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید. زیرا شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات شماست.

خطاب آیه به مومنین است و عمومی نیست. می فرماید اگر دعوت خدا و رسول را اجابت کنید زنده می شوید. زنده شدن شما در پاسخ دادن به رسول خداست. پیامبر(ص) با آن اوصافی که از نیاکان ایشان عرض کردم آمد تا ما را زنده کند. مانند حضرت اویس قرنی. که شوق بسیاری برای دیدن پیامبر(ص) داشت. بارها پیامبر فرموده بودند که از طرف قرن بوی خوشی می آید . 

اویس سرانجام موفق به دیدار پیامبر نشد ولی آنقدر زنده دل بود که در جنگ صفین در آغوش امام علی (ع) شهید شد.

بعضی از کسانیکه از پیامبر(ص) خلافت علی(ع) را شنیده بودند از روی حسد و کینه نپذیرفتند ولی اویس با اینکه نشنیده بود پذیرفت. یعنی ولی شناس نیاز به سواد ندارد، نیاز به دل پاک دارد.

خلیفه دوم برای دیدار اویس به یمن رفت. او را دید و از او پرسید چقدر مشتاق دیدار پیامبر بودی؟ اویس گریه کرد و پاسخ داد خیلی شوق داشتم اما نتوانستم. خلیفه گفت: اگر عاشق بودی باید به دیدارش می آمدی.

اویس گفت : من عاشق بودم ولی برای دیدن پیامبر(ص) باید پا روی دلم می گذاشتم یا پا روی کلام پیامبرمی گذاشتم. چون کلام پیامبر اینست که: ای مردم به پدر و مادر خود نیکی کنید. دیدم بهتر است پا روی دلم بگذارم ونیامدم وندیدم. اما شوق دیدار ایشان را داشتم.

برای دیدن امام زمان هم باید به دین عمل کنیم. باید پا روی دلمان بگذاریم. اگر به دین عمل کنیم خداوند توفیق محبت و معرفت و رافت امام زمان را به ما عنایت خواهد کرد.


اهمیت زیارت جامعه کبیره

پیامبر (ص)فرمودند : من درخت نبوت هستم و حضرت فاطمه زهرا شاخه های این درخت امیرالمونین علی (ع) عصاره وشیره این درخت است. حسن وحسین میوه های این درختند وشیعیان ما برگ های این درخت. برگ تا تا زمانی سبزوشاداب است که به درخت خود متصل باشد. پس تا به ایشان متوسل هستیم تازه و سبزیم وگرنه زرد می شویم واز بین می رویم. زیارت جامعه کبیره را نه برای ثواب بلکه از باب معرفت (یکی از ویژگی های امام( ره ) این بود که به هر زیارتگاهی که می رفتند مشغول به خواندن جامعه کبیره بودند) بخوانید. زیرااز زیارت نامه های ماثوره که بسیار نقل شده بوده و یک دوره کامل امام شناسی است. درمورد امامت وتوسل در این زیارت مطالب مهمی ارائه شده است .

نکته دیگر اینکه شیعه باید با امام زمان ارتباط داشته باشد. صاحب ما امام زمان است و ما که بی کس وکار نیستیم، صاحب داریم و بایستی به این صاحب معرفت پیدا کنیم و با توسل به او مشکلات خود را حل کنیم . این افسردگی واضطراب هم سوغات غرب است و برای شیعه چون صاحب دارد معنی ندارد.

بنابراین توسل ، روضه و گریه تعطیل بردار نیست و اگر روزی تعطیل شد بدانید که آن برگ در حال زرد شدن است و پاییزی دارد .

اهمیت فرا گرفتن امور خیر و تعلیم آنها

امام باقر (ع) می فرمایند: برای تعلیم دهنده کارخیر، موجودات وجنبندگان زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگی درآسمان و زمین طلب استغفار می کنند.

می توان تفسیر یک آیه را یاد گرفت و درجمع های دوستانه و فامیلی به دیگران آموزش داد. بالاتر از این انسان برای خودش تعلیم دهنده نیکی باشد وبه  نفس خود نهیب بزند. گاهی عملا باید تعلیم دهنده بود و گاهی زبانی، تفاوت ندارد. اگر کار خوبی انجام دهیم که خداوند خوشش بیاید (هر چند برای خداوند تازگی ندارد بلکه این از رحمت و محبت خداست که کار کوچک ما را بزرگ می کند) مشمول این حدیث می شویم.

نکاتی پیرامون زندگی پیامبر اکرم و درسهای قابل برداشت

عبدمناف جد بزرگ پیامبر وکلیددار خانه خدا بود.

عبدمناف سه کار مهم داشت. 1- کلید دار خانه خدا بود. 2- به زائران آب می رساند . 3- مهمانان خدا را اطعام می کرد. وی سه فرزند داشت: مطلب ، عبدشمس و هاشم.

نام اصلی هاشم امر بود بعد ها به او گفتند سیدالبطی وسپس اورا هاشم خواندند.

پس از مرگ عبدمناف آن سه وظیفه، بین سه فرزند او تقسیم شد. عبدشمس که برادر بزرگتر بود دنبال تجارت بود، سقایت را به هاشم می سپارد. پس هاشم و مطلب و بیشتر هاشم همه کاره مکه شدند . عبد شمس در راه تجارت می میرد و پسری از او به جا می ماند به نام امیه که بنی امیه فرزندان اویند. امیه که جوانی حدودا 24 ساله بود می دید که مردم خیلی به حضرت هاشم میل و رغبت نشان می دهند.

هاشم خیلی به مردم کمک می کرد و هاشم یعنی شکننده نان. در زمانی که در مکه قحطی آمده بود، هاشم هر چه شتر داشت قربانی کرد. مقداری پول با خود برد و از یثرب نان و آذوقه خرید و نان ها را خرد می کرد و در آبگوشت می ریخت و چند ماهی به مردم غذا داد. و چون وی با دستهای خود نان ها را خرد می کرد و به مردم می داد به وی نام هاشم دادند. بعدها هم فرزندان وی را بنی هاشم خواندند. پیامبر هم خود را اینطور معرفی می کردند.

حضرت هاشم با فردی به نام سلما که اهل مدینه بود ازدواج می کنند. خداوند فرزندی به آنها می دهد به نام شیبه که بعدها معروف می شود به عبدالمطلب(پدربزرگ پیامبر).هاشم در جوانی از دنیا می رود و همسرش با عبدالمطلب به مدینه می رود. پس از مدتی مطلب (تنها فرزند باقیمانده عبد مناف) به مدینه می رود و شیبه را با خود به مکه می آورد. شیبه پشت سر مطلب وارد مکه می شود و مردم فکر می کنند که مطلب رفته و از مدینه برا ی خود برده ای آورده است و از آن موقع به وی  عبدالمطلب می گویند. با بزرگ شدن عبدالمطلب، مطلب کم کم کارهای کلیدداری و سقایت را به او می سپارد. عبدالمطلب 140 سال عمر می کند.

امیه خیلی به عموی خود هاشم حسادت می کرده و همه کارهایی که  هاشم برای مردم می کرده را بیشتر انجام می دهد ولی توجه مردم را جلب نمی کند چون نیت وی برای خدا نبوده است. مردم که این وضعیت را دیدند، امیه را به دلیل حسادت به هاشم از مکه بیرون می کنند. امیه هم به شام می رود. یعنی ریشه مردم شام که بعدها معاویه و یزید امرای آنها می شوند از اینجا بوده است.

عبدالمطلب بچه دار نمی شده. به خانه خدا می رود و نذر می کند که اگر خداوند 10 فرزند پسر به او داد یکی را در راه خدا قربانی کند.

(امام صادق می فرماید حضرت عبدالمطلب چهار سنت از خود به جای گذاشت که همه آنها را قرآن تایید کرد:

1- قطع دست سارق 2- نذر 3- قرعه 4- قربانی کردن در راه فقرا

سالها می گذرد و خداوند ده فرزند پسر به وی می دهد که کوچکترین آنها عبدا... است (پدر پیامبر (ص)). عبدالمطلب دست ده فرزند خود را می گیرد وبه خانه خدا آورده و نذر خود را بیان می کند و برای ادای آن قصد قربانی کردن عبدا... می کند. ابوطالب جلو می آید (پدرامیرالمومنین(ع)) می گوید پدر به جای عبدا... مرا قربانی کن. (پیامبر گاهی اوقات خود را پسر دوذبح شده معرفی می کرد یکی حضرت اسماعیل و دیگری عبدا.. )

مردم به او پیشنهاد می کنند که به جای عبدا... 10 شتر را قربانی کند ولی قبول نمی کند. مردم می گویند قرعه بینداز. عبدالمطلب بین 10 شتر وعبدا... قرعه انداخت به نام عبدا... درآمد. بین 20 شتر وعبدا... به نام عبدا... درآمد و به همین ترتیب تا قرعه بین 100 شتر و عبدا... انداختند قرعه به نام صد شتر درآمد. این قرعه سه بار تکرار شد وهر سه بار به نام صد شتر درآمد. عبدالمطلب هم به جای عبدا... ، 100 شتر قربانی کرد.بعد از آن به عبدا.. علاقمند شد و اتفاقا داستان یوسف برای عبدا... پیش آمد.

قوم یهود می دانستند که پیامبری از صلب عبدالله متولد خواهد شد و از همان ابتدا دنبال کشتن عبدالله بودند. حدود 30 نفر عبدا... را دوره کردند عبدا... با آنها جنگید و زخمی شد. وهب پدر آمنه یعنی پدر همسر عبدالله  که پهلوانی بود با دیدن این صحنه به دفاع از عبدالله  برخاست و عبدالله  را نجات داد پس از این واقعه عبدالمطلب وهب را شناسایی می کند و پی می برد که انسان بزرگواریست و از باب جایزه دادن به وهب  و جبران این خوبی او، آمنه را به عقد عبدالله  درمی آورد. عبدالله  در جوانی در یکی از سفرهای تجاری از دنیا می رود. در آن زمان به روایتی پیامبر 2 ماهه بوده و یا دو ماه از بارداری آمنه گذشته بوده است. به هر حال پیامبر(ص) پدرش را نمی بیند و در 6 یا 7 سالگی آن حضرت، آمنه از دنیا می رود و پیامبر به دست عبدالمطلب سپرده می شود.

عبدالمطلب از همان کودکی می دانست پیامبر (ص) چه شخصیتی است. راهبان دیر به او گفته بودند. خیلی از پیغمبر(ص) محافظت ومراقبت می کرده تا اینکه او نیز درشعب ابی طالب از دنیا می رود.

بنابراین، پیامبر(ص) با این شجره طیبه به دنیا می آید و با اتفاقاتی که با تولد پیامبر(ص) افتاد از جمله خاموش شدن آتشکده پارس بعد از 1000 سال، آنها باید می فهمیدند که البته نفهمیدند چه اتفاقی افتاده است.

این پیامبر واقعا دوست داشتنی بین این مردم عجیب و غریب زلزله ای برپا می کند. پیامبر آزار و اذیت بسیار زیادی از این قوم دید و ما هم که شیعه پیغمبر هستیم باید هم سنخ او باشیم. از بلاها نباید بترسیم و همیشه باید آماده استقامت کردن باشیم. پیامبر و نوه بزرگوارش حضرت سیدالشهدا کاری کردند که شیعه تا ابد سربلند باشد واز استقامت هیچ هراسی نداشته باشد.

اینکه دندان پیامبر را شکستند و یا او را زخمی کردند، اینها که دردی نیست برای او (ممکن است برای ما هم پیش بیاید) بله پیامبر آثاری از اذیت ها که فرمودند:هیچ پیامبری به اندازه من اذیت نشد. ما باید تابع این پیامبر باشیم نه اینکه تا کوچکترین مشکلی پیش آمد غر بزنیم که ای خدا این چه وضعیتی است؟ هر چه سنگ است برای پای لنگ، این که نمی شودو...

یکی از افراد زمان پیامبر(ص) ولید ابن مفید است که انسان بسیار فکوری بود. پیامبر(ص) با همه اینها مباحثه می کرد. مثلا یکی از مباحثات حضرت با ابوجهل بود(نام اصلی ابوجهل ابوالحکم بود. ولی درآن زمان مانند کسی بود که دکترا داشته باشد. به یونان رفته بود و فلسفه غرب را فراگرفته بود. کسی را اصلا آدم حساب نمی کرد . کلا 17 نفر دراعراب با سواد بودند که ابوالحکم را جز آنها نیاورده اند چون سر آمد همه آنها بود) در این مباحثه آنقدر او در سر موضوع غلط خود پافشاری و لجاجت کرد وکینه ورزید که پیامبر(ص) او را ابوجهل نامید. مردم هم خیلی از این صفت خوششان آمد حتی فرزندان او هم از آن به بعد خود را با این عنوان معرفی
می کردند. ابوالحکم را کینه و لجاجت به ابوجهل تبدیل کرد( علامت علم تواضع است. هر کس می خواهد بداند عالم است یا نه ببیند انسان متواضعی است یا نه. علامت جهل هم تکبر است. هر کس متکبر است حتما جاهل است)

یکی از درگیریها و مشکلات پیامبر خدا همین علما ی جامعه بودند. ولید انسان بسیار فکوری بود که داستان او در قرآن در سوره مدثر آمده است. بزرگان قریش دیدند که ولید رفته و پای درس پیامبر(ص) نشسته. ابوسفیان خیلی ناراحت شد و تصور کرد که ولید به سمت پیامبر(ص) رفته . ولید شب پیش اینها برمی گردد و سه بار می گوید که پیدا کردم.راهکار را پیدا کردم. پرسیدند چه راهکاری؟ او پاسخ داد: هر وصله ای به این پیامبر نمی چسبد. مثلا اگر بگوئیم او دورغگو است، هیچ کس قبول نمی کند. پیامبر آنقدر فصیح و شیوا سخنرانی می کرد و قرآن می خواند که درجا مردم ایمان می آوردند. فقط می توان گفت پیامبر ساحر وجادوگر است. خیلی حرف سنگینی بود. از آن به بعد ابوسفیان به زائران کعبه چیزی شبیه چوب پنبه می داد که درگوش خود بگذارند و حرف های پیامبر را نشنوند. چون فردی اینجا حضور دارد که جادوگر است و شما را از دین خدا منحرف می کند . مردم هم قبول می کردند .

یک نفراز سران قبایل این کار را نکرد و حرف های پیامبر(ص) را شنید و مسلمان شد و 5000 نفر از افراد قبیله اش هم اسلام آوردند. در هنگام خروج از مکه ابوسفیان به او گفت: نگفتم جادویت می کند. آنقدر این تهمت  تمیز و به جا بود که پیامبر(ص) را محزون کرد. و خیلی ها را از اطراف پیامبر دور کرد. یکی از مشکلات پیامبر(ص) مقابله با فتنه گران زمان خود، یعنی کسانیکه اهل فکر بودند ولی دین نداشتند، اهل علم بودند ولی لجاجت می ورزیدند بود.

هر کس درباره آیات قرآن فکر کند خداوند زنگار دل او را می برد. این هم روایت است و هم سفارش حضرت امام به فرزندش حاج احمد آقا.  اینکه درهنگام نماز حواس ما پرت است دلیل آن زنگار دل است. اگر زنگار زدایی کنیم امکان ندارد که همان جمله ابتدای نماز دردل اثر نکند. امکان ندارد که به مجلس گناه وارد شوی و درآن بمانی.

آیه 24 سوره انفال بر پیامبر نازل شد:

ای کسانیکه ایمان آوردید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید. زیرا شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیات شماست.

خطاب آیه به مومنین است و عمومی نیست. می فرماید اگر دعوت خدا و رسول را اجابت کنید زنده می شوید. زنده شدن شما در پاسخ دادن به رسول خداست. پیامبر(ص) با آن اوصافی که از نیاکان ایشان عرض کردم آمد تا ما را زنده کند. مانند حضرت اویس قرنی. داستان اویس را همه می دانید که چه شوقی برای دیدن پیامبر(ص) داشت. بارها پیامبر فرموده بودند که از طرف قرن بوی خوشی می آید . برای مردم سوال شده بود که در قرن چه خبر است ؟ (قرن یکی از دهات های یمن بود) پیامبر(ص) بارها شوق خود برای دیدار اویس را برای مردم  بیان کرده بود( ما چگونه باید باشیم تا امام زمان ما شوق دیدار ما را داشته باشد؟)

پیامبر(ص) بارها فرموده بود که من مشتاق دیدار اویس هستم. اویس سرانجام موفق به دیدار پیامبر نشد ولی آنقدر زنده دل بود که در جنگ صفین در آغوش امام علی (ع) شهید شد.

بعضی از کسانیکه از پیامبر(ص) خلافت علی(ع) را شنیده بودند از روی حسد و کینه نپذیرفتند ولی اویس با اینکه نشنیده بود پذیرفت. یعنی ولی شناس نیاز به سواد ندارد، نیاز به دل پاک دارد.

خلیفه دوم برای دیدار اویس به یمن رفت. سراغ اویس را گرفت. گفتند : اویس یک دهاتی بی چاره است. در برابر شما هیچ است. شما با او چه کار دارید؟ ( بعضی ها در جامعه به ظاهر هیچند ولی خیلی بزرگ هستند) خلیفه اویس را دید و از او پرسید چقدر مشتاق دیدار پیامبر بودی؟ اویس گریه کرد و پاسخ داد خیلی شوق داشتم اما نتوانستم. خلیفه گفت: اگر عاشق بودی باید به دیدارش می آمدی.

اویس گفت : من عاشق بودم ولی برای دیدن پیامبر(ص) باید پا روی دلم می گذاشتم یا پا روی کلام پیامبر
می گذاشتم. چون کلام پیامبر اینست که: ای مردم به پدر و مادر خود نیکی کنید. دیدم بهتر است پا روی دلم بگذارم ونیامدم وندیدم. اما شوق دیدار ایشان را داشتم.

برای دیدن امام زمان هم باید به دین عمل کنیم. باید پا روی دلمان بگذاریم. اگر به دین عمل کنیم خداوند توفیق محبت و معرفت و رافت امام زمان را به ما عنایت خواهد کرد.

[ پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب