معارف دینی
قالب وبلاگ

در اموزه های سنتی، تربیت را ایجاد رفتارهای مطلوب در دیگران تعریف می کنند و شیوه های زیر را برای تربیت متربی توصیه می نمایند.  

  1. روش تلقین -
  2. روش عادت - 
  3. روش تحمیل - (اعمال تنبیه و جریمه)

 روش های فوق تربیت نیست بلکه شبه تربیت است. در مسیر تربیت باید مواظب باشیم در مسیر شبه تربیت نیفتیم. ایجاد رفتار مطلوب در دیگران شبه تربیت است نه تربیت. شیوه های فوق اگر چه لازم هستند ولی کفایت نمی کنند. امروزه به کار گیری شیوه های تربیتی مبتنی بر محدودیت و ممنوعیت موثر نیست.

  ضرورت بازنگری در روش های تربیتی

در جهان کنونى که زندگى انسان ها در اثر تزلزل نظام هاى ارزشى مورد تهدید قرار گرفته اند انسان ها با بحران هاى گوناگون روبرو هستند؛ تنها راه خروج از بحران هاى زندگى کنونى و رسیدن به سعادت، بازگشت به دین اسلام و به کارگیری تربیت دینی است. خداوند می فرماید:

 اى کسانى که ایمان آورده اید، خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان ها و سنگ ها است، نگه دارید.» (تحریم: 6)

 در تربیت دینى بر خلاف روش های شبه تربیتی به مراتب زیر توجه می شود:

 1-      بینش و آگاهی درونی

اولین مرتبه تربیت دینی شناخت و تبیین است . انسان تا به علم و یقین نرسیده نباید دست به کاری بزند و یا رفتاری را پیشه سازد. تربیت چرا بردار است ولی شبه تربیت چرا بردار نیست.

«لا تقف ما لیس لک به علم (اسراء: 32); از چیزى که به آن علم ندارى پیروى نکن ».

 در مسیر تربیت می بایست به چهار مولفه تاثیرگذار توجه داشته باشیم:

مولفه اول:

متربی باید روشن شود چرا این گونه باید تربیت شود.

مولفه دوم:

متربی باید شاخص و محک داشته باشد پس باید به متربی معیار داد.

مولفه سوم :

تربیت باید درونی بشود و متربی باید محرک درونی داشته باشد.

تربیت های ما نوعاً صنعتی است ما می خواهیم متربی تربیت شود بدون توجه به اینکه در ذات متربی استعداد این نوع تربیت وجود داشته باشد.

مولفه چهارم:

 فراهم بودن فضای نقادی

مربی الزاماً نباید الگو باشد. در اینحالت دیگر مربی خود را سانسور نمی کند.

2-      تجربه درونی

دومین مرتبه در تربیت دینی این است که متربی از مفاهیم دینی نظیر توکل، توسل، مناجات، خوف، رجا و غیره به تجربه درونی برسد.

3-      التزام درونی

اخرین مرتبه در تربیت دینی مرحله عمل است. بر خلاف شبه تربیت، در نقطه آخر است که رفتار عملی باید تغییر کند

وقتی این مراتب در مورد یک فرد محقق شد تربت دینی هم محقق خواهد شد. جمع مولفه های و مراتب فوق روش تربیت  را معلوم می کند.

 مى توان گفت: «تربیت دینى » فرایندى است که از طریق اعطاى بینش، حصول اعتقاد قلبى و التزام عملى به فرد، هماهنگ با فطرت و به دور از جبر و فشار، زمینه رشد و شکوفایى متربى را فراهم می سازد.

 

 

متن کامل سخنرانی حاج آقا مهدوی ارفع را در ادامه مطلب بخوانید.

 

برای دانلود فایل صوتی جلسه 2١ از سایت 4shared به آدرس زیر لینک شوید:

قسمت اول:http://www.4shared.com/audio/NeEFzlVX/21heiat88-09-05-maddahi.html

قسمت دوم: http://www.4shared.com/audio/N_pNXhH3/21heiat88-09-05-mahdavi.html


تربیت دینی"

حجت الاسلام مهدوی ارفع

جلسه مورخ   88/09/05 

اگر تربیت را بخشی از حقیقت شی (موجود زنده ) بدانیم که قرار است از یک نقطه خاصی (استعدادها) تحت یک فرایندی به نقطه مطلوب برسد، عوامل زیادی دراین فرایند  تربیتی از نقطه صفر به صد نقش دارند، یکی از آن عوامل، ویژگی زمانه است. تربیت یک امر ثابت و ساکن نیست، کسی که در قرن 21 تربیت می شود با کسی که درقرن 16 تربیت شده فرق دارد.

عصری که ما در آن قرار داریم ، عنوان های جالبی دارد مثل عصر فرا ارتباطات؛ خیلی راحت، سریع ، کم هزینه می شود از همه چیز مطلع شد. با یک گوشی می شود وارد اینترنت شد و هرچیز را که خواست دریافت کرد. این رویه عوارض خاص خودش را هم دارد. مهمترین اثر این عصر ساختار شکنی است.

ما در بحث تربیتی یک ساخته ذهنی داریم، یک ساخته عینی؛ مثلا دوری و نزدیکی عینی هستند و از قدیم هم بودند، برای مثال بچه رااز محیط آلوده دور می کنیم .... این یک ساخت است.

و یک ساخت ذهنی داریم مثل ممنوع و مجاز . مثلا قبلا شنیدن یک سری چیزها را برای بچه ها ممنوع می کردند. ارتباطات وقتی گسترده و آزاد می شود، ممنوعیت ها می شکند، کافی نیست به صورت" مکانی" ، جابه جایی ایجاد کنیم تا چیزی حفظ شود، بلکه او هر کجا باشد به همان چیز که قبلا دور بوده ، الان نزدیک است و می تواند دسترسی پیدا کند و تبع آن ساخت های ذهنی هم تغییر می کند و خیلی از ممنوع و مجازها تغییر می کند.

پس عصر انقلاب یا فرا ارتباطات ، سراغ ساخت های ما آمده که ما بخش عمده ای از موفقیت از تربیت نسل قبل را مدیون این ساخت ها بودیم که یا از نظر عینی تعریف شده بودند مثل دور بودن از چیزهای بد ،نزدیک شدن به چیزهای خوب ...یا از نظر ذهنی ، محدوده ممنوع و محدوده مجاز داشتند.

وقتی این داستان پیش آمد دیگه این حرفها که ما بچه خود را از این چیزها دور می کنیم تا سالم بمانند ،خیلی رنگی نخواهد داشت ما اول باید درک کنیم تربیت را در چه محیطی باید انجام دهیم .  فضای مجاز وممنوع  دیگرمطرح نیست  چون دائم بچه شما از طریق تلویزیون، دوستش ،رایانه و سایرابزار سمعی و بصری می بیند و می شنود؛ از طرفی تربیت دینی هم ارتباط وسیعی با همین مفاهیم دارد؛ هرکه بایدها نبایدها، واجب و حرام و حلال را رعایت کند، با تربیت است و گرنه از چهارچوب تربیت دینی خارج شده است. حالا آن عصر با آن ویژگی ساختاری اش به جنگ با این قصه آمده و مفهومی به نام تقابل دور و نزدیک را از میان برداشته است؛  اصلا دوری وجود ندارد که بخواهیم نزدیکش شویم! همه چیز نزدیک و دم دست است ونظیر گذشته مفهومی به نام مجاز و ممنوع وجود ندارد، امروز ما هنوز هستیم که با چنگ و دندان یک چیزهایی را به نام ارزش حفظ کردیم ، یک ذره آن طرف تر را که نگاه کنیم می بینیم آنچه که برای ما ارزش است در دنیا ضد ارزش شده است! برای آنها چیزی به نام پایبندی به خانواده عجیب است !

در  چنین فضایی شاید دو نظریه کلی بیشتر نباشد؛ یکی قائل به دنیا گرایی محض ویکی سکولاریسم محض و گفته می شود چاره ای نیست و باید خود را کاملا تطبیق بدهیم می گویند جنگیدن با چیزی که به اجبار جای خود را باز کرده و هر روز جلو می رود ، فایده ندارد و باید موجی که می آید خود را روی موج انداخت و جلو رفت . ولی ما عملا نمی خواهیم بپذیریم و حداقل نگرانیم و می خواهیم خود و خانواده را تربیت کنیم  .

 

 تربیت چه هست؟  تربیت چه نیست؟

 

این دو سوال را باید بپرسیم و پاسخ  بدهیم تا به دام شبه تربیت نیفتیم. پس اول بپرسیم تربیت چی نیست. اگر شما بگوئید تربیت یعنی ایجاد رفتارهای مطلوب در انسان و به همین اکتفا کردید، به دام شبه تربیت افتاده اید چون ما در کنار تربیت حقیقی، سه روش شبه تربیتی داریم که واقعا تربیت نیستند و هرسه آنها هم ایجاد رفتارمطلوب می کنند.

1-     روش « تلقین » - در این روش متربی تحت تاثیر هیبت نظریه پرداز ،استاد و سخنران است. برای مثال، ما در حوزه ها افتخارداریم که ساختار علمی خودی و بالنده داریم و رابطه شاگرد و استاد، رابطه مرید و مرادی نیست بلکه اساس مبنائی دارد. اگر استاد مبنایی نیاورد هرچند احترام او به جای خود محفوظ است، شاگرد تازه کارهم که باشد آن را نقد می کند؛ این رویه باعث شده علوم اسلامی رشد کند و هرشاگردیدر مقابل استادش توقف نمی کند و یک گام جلوتر می رود.   « انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال » خود اساتید هم می گویند مثل روضه خوانی ننشینید بلکه اشکال کنید.  در تاریخ فقه شیعه جریانی آمده تا رسیده به شیخ طوسی که ایشان یک چیزهایی را در فقه رو کرده که تا 100 سال بعد از مرگ شیخ طوسی ، احدی جرات نکرده خلافش حرف بزند !نه اینکه نفهمیده اند، بلکه جرات نکرده اند ! و گفته اند مگه می شه شیخ طوسی اشتباه کرده باشد؟  تاثیرهیبت را ببینید ! فقه شیعه این گونه است تا اینکه می رسد به ابن زهر و ابن ادری که می گویند شخصی بزرگ بوده ولی در فلان جا غلط حرف زده ... و بابش باز می شود .در عصر نزدیک خودمان هم داشتیم که انسانهایی در ابوابی حرف هایی زدند که دیگر کسی جرات خلاف آن را نکرده است و این باب تربیت تلقینی است .

 پس تلقین مایه هیبت می خواهد و هرچه هیبت بالاتر ،اثر گفتار گوینده بیشتر می شود و تسلیم شنونده بیشتر می شود اما تربیت نشده ، بلکه تلقین شده است.

2-     روش " عادت"  -  راهبرد روش عادت فقط تکرار است .خیلی وقت ها نماز عادت یک انسان است ، تربیت دینی نشده که نماز بخواند؛ بلکه عادت کرده نمازبخواند، حجاب کند، ببینید چقدر شبیه هم است ؟! اما عادت به حجاب با تربیت دینی شدن به حجاب متفاوت است.

3-     روش "تحمیل "- ابزار این روش زور است .یک وقت کار فرهنگی صرف می کنند. یک وقت زور می گویند، مثلا با زور جریمه و یا موظف می شویم  کمربند ایمنی ببندیم.

هیچکدام از سه روش فوق تربیت نیستند؛ اگر چه در نظام تربیتی در یک جاهایی لازم می شوند. در مورد بچه می گویند تا کوچک است به نماز خواندن عادتش بدهید، اما کمی که بزرگ تر شد، سخت بگیرید تا هنگامی که به سن تکلیف رسید، با طیب خاطر سراغ نمازش برود، نه اینکه گردن کشی کند و بگوید حالا نه زورت به من می رسد نه جایزه ات به درد می خورد و نماز را هم ترک کند!

تا اینجا معلوم شد که تربیت دینی چی نیست ؟. عادت، تحمیل و تلقین نیست ، برای اینکه بدانیم تربیت دینی چیست، چند مولفه معرفی می کنیم .

اولین و اصولی ترین مولفه، "تبیین"  است. فرزند حق دارد نسبت به تغییری که از او انتظار دارم، درحد خودش آگاه شود. نمی شود او را چشم و گوش بسته به سمت تربیت برد. باید و حق دارد روشن شود والا خدا می توانست ازحق الطاعه خود استفاده کند و بگوید من شما را خلق کردم پس باید هر چه می گویم بگوئید چشم  وگرنه به جهنم
 
می برمتان . اگر اینجور بود ، چرا این قدر پیغمبرفرستاد و قران نازل کرد که تبیین کند.

فرق تربیت با شبه تربیت اینست که تربیت چرا بردار است، متربی باید بتواند چرا بگوید و دلیل بخواهد. بعضی ها تبیین را معادل دانش گرفته اند این اشتباه است چون ممکن است بچه ای داشته باشید که نمی شود دانش را به معنای واقعی به او منتقل کرد، اما باید احساس روشن شدن ذهن در او ایجاد شود و این لزوما دانش نیست.

دومین مولفه، دادن" معیار "به دست متربی است .

سومین مولفه "تحرک درونی "است . تربیت متعدی است یا لازم (درمحصولش منظور است) تربیت می کنیم  یا تربیت می شود؟ یک وقت شما باغبانی و زراعت می کنید، دانه سیب می کارید و او را تربیت می کنید تا به مقصدش که سیب شدن است برسد، اما یک وقت صنعتی تربیت می کنید یک تکه از چوب، یک تکه از شیشه و فلز و را ناقص می کنید و از او یک میز می سازید تا به هدف خودتان برسید و دیگر نمی گوئید این چوب کمالش درخت شدن بود. ما اکثرا صنعتی تربیت می کنیم یک چیزهایی را می خواهیم بدون توجه به آنچه در ذات و استعداد او است؛ این رویه تربیت نیست. آنچه خودت دوست داشتی کردی، نه آنچه باید می شد و دوست داشت بشود.        

چهارمین مولفه " نقادی"   است . چون در مرحله قبل معیار داده اید می شود ارزیابی کرد.  باید فضای نقادی باز باشد و حتی بچه پدر را نقد کند.

ما استادی داریم که واقعا فاضل و عالم هستند و دربحث مشاوره من نظیرایشان را ندیدم.

ایشان نجاری می کردند و هرچه دیگران سعی می کردند ایشان را از این کار منع کنند تا بیشتر از حضور ایشان استفاده کنند نمی توانستند و استاد دوست داشتند رزقشان از طریق نجاری برسد.  یک روز وقتی در زیر زمین نجاری می کردند پسر کوچکشان گفت پدر سوالی دارم، ایشان هم که واقعا تربیت کرده بودند و بچه را پرسشگر بار آورده بودند، حتی اگر هزار کار داشتند یا با شخص مهمی صحبت می کردند، به محض تقاضای بچه ، به او می رسیدند. خلاصه پسر پرسید بابا احمق یعنی چه؟ ایشان گفتند دو معنی دارد یکی آنکه از ابتدا عقل و فهم ندارد قوه تمیز ندارد و دیگر، کسی که دارد ولی استفاده نمی کند و مثال آوردند که مثلا فلان ارزش را دارد ولی استفاده نمی کند، پسر گفت فهمیدم.  فردا مادر پسر به پدر گفت امروز توی بازی ،علی گفته بابا احمق است، چون خودش گفته احمق کسی است که توانایی ای که دارد استفاده نکند، الان بابای من اینقدر کتاب دارد و کتاب خوانده ولی، داره چوب می برد و فردای آن شب در مسجد محل وسط سخنرانی، علی درگوش بابا گفت : بابا جون جای شما بالای منبر است نه توزیرزمین ! همانجا فهمیدند که کارشان اشتباه است، چون معیار داشتند وبچه نقد کرد و پذیرفتند و کارگاه نجاری را فروختند و الان هم در مدرسه ای در قم مدیریت دارند.

و من معتقدم مربی لزوما الگو نیست و خطا است که مربی حتما باید الگو باشد. نباید انتظاری را جا بیندازیم که اگر فردا یک اشتباه کرد، بچه گیر بیفتد.

اگر مربی بتواند الگو باشد، خیلی خوب است ، ولی لزوما اینطور نیست چون معیارها اصالت دارند نه انسان ها.

و از اینجا نتیجه گیری دیگری در می آید به  نام " پویایی تربیت."  وقتی نقاد بار آمدم ،می گویم پدر من ،استاد من و... در یک ظرف زمانی خاص تربیت شده و جواب داده اما من باید برای 20 سال دیگرتربیت کنم و این پویایی تربیت است.  حضرت علی (ع) می فرمایند : فرزندانتان را به آدابی غیر از آداب خود تربیت کنید . چون آنها برای عصری غیر از عصر شما به دنیا آمده اند.

 تربیت چیست؟ تربیت دینی چیست؟

مولفه های دینی شدن چیست؟

  1. اعتقادی و فکری است. دررساله ها نوشته مسلمان در عقاید خودش نباید تقلید کند، باید تحقیق کند و این اشاره به این عصر است که اگر کسی بخواهد متدین واقعی باشد، به عنوان اولین رکن باید رفتارهایی او عقبه اعتقادی و دینی داشته باشد نه تقلیدی. ما دربحث دینی شدن با مفاهیمی نظیرعقل ، پرسش، تفکر، تبیین و ... مواجه ایم. هرچه شبهه داریم باید بپرسیم .
  2. مستلزم تجربه درونی است.  مثلا مناجات با خدا را باید لذتش را چشید. نه اینکه فقط بگوئیم و بشنویم. مفاهیمی نظیر خوف، رجا و توکل نیز باید از درون تجربه شوند تا فهمیده شوند .
  3.  التزام درونی ایجاد می کند. اگرکسی با مبانی اعتقادی به چیزی رسید و آن را تجربه کرد و لذتش را چشید حود بخود ملتزم خواهد شد. دیگر انتخاب می کند که اینگونه باشد.  می خواهد از خدا بترسد، می خواهد امید به خدا داشته باشد، می خواهد ... و اینگونه که پیش برود نزدیک می شود به دوره ای که از شرک فاصله بگیرد. قران می فرماید اکثر آن ها که ایمان آورده اند کمی شرک در آن ها است، چه موقع شرک کاملا رخت بر می بندد؟ وقتی درست تربیت شوند و از مبنا و اعتقاد شروع کنند و تجربه درونی کنند و چیزهایی را که تجربه کردند بر اساس آنچه خدا می خواهد انتخاب کنند. هر کس آیه من یتوکل علی الله فهو حسبه ، را تجربه کند خواهد گفت از آسمان سنگ هم ببارد حاضر نیستم به غیر خدا توکل کنم . لذا به راحتی زیر بار قرض نمی رود، عزتش را زیرپا نمی گذارد.
  4. آخرین مولفه تربیت دینی مرحله عمل است. حقیقت اسلام، ایمان به قلب ، اقرار به لسان و عمل به جوارح است.

سه مرتبه اول که طی شود، باعث ایجاد رفتار مطلوب در شخص می شود. لذا اینکه می گویند طرف دلش پاک است و اعتقادش خوب است ولی ظاهرش درست نیست ، این شخص تربیت دینی نشده است کی می شود دین را کامل دید؟  وقتی این 4 مرتبه کامل باشد.

نکته :چه طورمی شود مولفه های تربیت و مولفه های دینی را هم جمع کرد؟

اعتقاد عنصر اول دینی است و تبیین هم عنصر اول تربیت است و این دو خیلی با هم همگرایی دارند. عنصر تجربه درونی با حرکت درونی همگرایی دارد.  باید از درون بجوشد تا تجربه درونی کسب شود. پس باید مفاهیم دینی را چشاند و چشید.

می شود در عصر شکسته شدن ساختارها بدون اینکه مبتلا به شبه تربیت شویم همچنان یک انسان متدین تربیت کرد.  

وضعیت امروز به خاطر این است که با یک گام به عقب، به شبه تربیت راضی شده ایم. می گوئیم همینقدر که نمازش را بخواند همینقدر که دزدی نکند، همینقدر که دنبال خلاف نرود کافیست. یا حتی عقب تر رفته  و از ارزش هایمان کوتاه آمده ایم.

امیدوارم خدا کمک کند درست بفهمیم ،درست بیان کنیم ،درست عمل کنیم ،چون در بحث تربیت به خود و خانواده مدیون هستیم  نمی شود عذر بهانه زمانه را گرفت.  پایان .

[ پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٠٩ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب