معارف دینی
قالب وبلاگ
 بی معرفت مباش که در من یزید عشق/ اهل نظر معامله با آشنا کنند
من یزید همان محل مزایده و خرید و فروش است و در من یزید عارفان و عاشقان، شرط ورود آشنایی و معرفت است. که اگر داشتی بردی و الا روسیاه و خجل بازت میگردانند اگر چه شاه و محتسب باشی!
گر معرفت دهندت بفروش کیمیا را/ ور کیمیا دهندت بی معرفت گدایی
آری شهیدان اول شناختند، بعد دل بستند و آنگاه سوختند و فانی شدند و در پرتو این فنا به بقا دست یافتند به قول شهید آوینی :"این بسیجی ها به راههای آسمان از زمین آشناترند..." و به فرموده سرسلسله کاروان شاهدان-امام راحل (ره)-:"شهدا ذخایر عالم بقااند."

معرفت شهدا را در چند موضوع باید جستجو کرد:

معرفت به خدا
چنان حضور خدا را درک میکردند و عالم را سراسر محضر او می دیدند که شب و روز، خواب و بیداری، جبهه و دانشگاه، خوشی و ناخوشی و همه و همه را از او، برای او، در راه او و تحت نظر او می یافتند.
دلی کز معرفت نور و صفا دید/ به هر چیزی که دید اول خدا دید
اینان رهروان همان موحدی هستند که فریاد برآورد: «ما رأیت شیأٌ إلا و رأیت الله قبله و بعده و معه»
یعنی چیزی را در هستی ندیدم مگر اینکه خدا را پیش و پس و با آن دیدم.
به دریا بنگرم دریا ته وینم/ به صحرا بنگرم صحرا ته وینم،
به هرجا بنگرم کوه در و دشت/ نشان از قامت رعنا ته وینم،
دوستی داشتم که در دوره دبیرستان شاگرد ممتاز دبیرستان بود.

                                                                                                    


سال آخر دبیرانش متوجه می شوند که او در هر کلاسی چندبار اجازه می گیرد و بیرون میرود و دوباره برمیگردد. بالاخره یکی از دبیران مصر میشود که علت را کشف کند. می گوید یک بار که ناصر اجازه خواست تا از کلاس برود بیرون اجازه دادم، اما بلافاصله پشت سرش رفتم و دیدم آرام وارد نمازخانه مدرسه شد و مهر نمازی گذاشت و سر بر مهر ناله ای کرد و اشکی ریخت و دوباره به سمت کلاس رفت. آخر زنگ نگهش داشتم و با اصرار، علت این حالتش را جویا شدم. اول زیربار نمی رفت ولی وقتی متوجه شد که من امروز تعقیبش کرده ام با شرمساری گفت: "چند وقته که تند تند دلم برای خدا تنگ میشه...." چند روز بعد هم رفت جبهه و تا امروز که این متن را برای آژانس دوستی می نویسم حتی از جنازه اش هم اثری پیدا نشده. گویا خدا روح ناصر را با جاش خریده و برده...!
اگر مجنون دل شوریده ای داشت/ دل لیلی از آن شوریده تر بی؛

دوستان شهید عبدالله میثمی – نماینده امام در قرارگاه خاتم –می گویند که او هر نیمه شب در کنج خلوتی نجوا میکرد : «سبوح قدوس ربنا و رب الملایکة و الروح» وقتی در طلاییه پیکر یکی از دوستان شهیدش را روی برانکارد دید بر سر و صورت  میزد و می گفت :«خدایا عبدالله را این  طوری بخر.»

از حسن روی یوسف دستها بریده باشد/ از حسن یوسف ما سرها بریده باشد..،

ادامه دارد........                                                                                      حم

[ شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب