معارف دینی
قالب وبلاگ

در نامه 47 نهج البلاغه امیرالمومنین ع تاکید می فرمایند:

الله الله فی القرآن لا یسبقکم بالعمل به غیرکم

مواظب باشید دیگران درعمل به قران از شما سبقت نگیرند!

 

ما چه انتظاری از قران باید داشته باشیم؟ آیا همه چیز در قران است که این قدر به ما دستور تعمق

در آن داده شده است؟ یا فقط قران به درد آخرت ما می خورد ؟

سه  نظریه است که انتظار ما از قران چه باشد.

یک گروه اعتقاد دارند همه چیزدرقران است و قران تبیان کل شی است علاوه بر علوم دینی، کلیات علوم دیگر هم هست و بشر برای حل همه مشکلات می تواند به قرآن مراجعه کند. راه حل ها پنهان است و باید استخراج شوند

گروه دوم معتقدند قرآن فقط برای آخرت است . خدا انسان ها را دعوت می کند که با عقل خود به حل و فصل همه اموردنیوی بپردازد؛ و برای رسیدن به آخرت مطلوب به قران مراجعه کنند.  

نظریه سوم متعادل است و علامه طباطبایی قائل به نظریه سوم هستند.

این نظریه  می گوید در قران همه چیز است ولی همه چیز با چه مقصدی ؟ هرچی از هدایت انسان می خواهید در این قران است قران کتاب علوم مادی نیست کتابی است برای هدایت بشر .

هر آنچه در قرآن آمده به نوعی ربط  به هدایت دارد. هر آن چه برای هدایت و تربیت انسان لازم است بی کم و کاست به طور کامل در قران آمده است.

متن کامل  سخنرانی   حاج آقا مهدوی ارفع    را در ادامه مطلب بخوانید.

برای دانلود فایل صوتی جلسه 2٠ از سایت 4shared به آدرس زیر لینک شوید:

http://www.4shared.com/audio/KbqF8lF6/20heiat88-07-30-mahdavi-zabtea.html


سوال: آیا همه چیز در قران است که این قدر به ما دستور تعمق در آن داده شده است؟ یا فقط قران به درد آخرت ما می خورد ؟ ما چه انتظاری از قران با ید داشته باشیم؟

در نامه  47 نهج البلاغه که وصیت امیرالمومنین (ع) به حسنین است می فرمایند:

الله الله فی القران لا یسبقکم بالعمل به عندکم

مواظبت کنید بر قران، مبادا دیگران در عمل به قرآن از شما سبقت بگیرند !!

امام وقتی لفظ الله الله را می آورد که موضوع مهمی را بخواهند مطرح کنند و از بی توجهی مخاطب، نگران باشند. ما شواهدی داریم که وصایای حضرت ، بروز و ظهور پیدا کرده است. مثلا آقای ایگنازگولدزیهر که یهودی مجارستانی است و سابقه دشمنی با اسلام نیز دارد، سالها راجع به روش های مختلف تفسیر مفسران عالم اسلام ،تحقیق کرده است و نتیجه آن کتابی شد که آقای عبدالحلیم نجار، به عربی ترجمه کرد به نام کتاب  "مذاهب التفسیر الاسلامی" یعنی یک یهودی در تدوین یک چنین رشته ای پیش قدم شده است !

یا محقق آلمانی دیگری که مسلمان هم نیست بیش از 20 اثر تحقیقی در مورد قرآن و اسلام شناسی دارد و کتاب معجم الفاظ قران را نوشته است. این کتاب توسط فواد عبدالباقی با عنوان  "المعجم المفهرس لا لفاظ القران الکریم " ترجمه شد.

یا شخص دیگری از آلمان که اسلام شناس مشهور آلمانی است به نام تئودور نلدکه، در 20 سالگی به خاطر تدوین کتاب دانش تاریخ قران مدرک دکترا گرفت سنی که خیلی از جوان های ما هنوز بلد نیستند از روی قران بخوانند.

یک فرانسوی، معجم موضوعی با عنوان  "تفصیل الایات القران الکریم"  تدوین کرده که کار بسیار بزرگی است و 18 سر فصل کلی دارد وذیل آن 500 موضوع را بررسی کرده است این کتاب نیز توسط فواد عبدالباقی به عربی ترجمه شد.

در جائی دیگر، مستشرقین غربی جمع شدند و تحت سرپرستی خانمی که در آمریکا استاد است، دائره المعارف قران را کار می کنند؛ از سال 2000 شروع کرده اند و تا الان 5-6 جلد  کار تحقیقی انجام داده اند. ببینید دیگران چه چیزی در قرآن پیدا کرده اند که مکتب خود را رها کرده و یک عمر روی قرآن وقت گذاشتند! چرا این قرآن که ما به نظرمان چیز خاصی ندارد، آن ها این همه وقت رویش می گذارند؟

امام خمینی در آداب الصلوه می فرمایند:  به عقیده من تا کنون تفسیری برای قرآن نوشته نشده است! تفسیر این کتاب شریف، وقتی تفسیر است که ما را، به مقصد صاحب کتاب برساند نه به سبب کتاب !

یک جا هم در مورد اخلاق می فرمایند : کتاب اخلاق باید درمان باشد نه نسخه درمان !یعنی باید طرف تغییر و تحول پیدا کند، امام می فرمایند اکثر کتاب های اخلاقی حداکثر نسخه درمان هستند ،اگر نگویم ، نسخه هم نیستند!!

امام در جایی می فرمایند، 5 مورد است که مانع فهم قران می شود که یکی از آ ن ها  "گناه" است .اهل معصیت به میزان گناهانشان باعث نفهمیدن قران می شوند و می رسند به جایی که "لهم قلوب لا یفقهون". چرا اینقدر قران می فرمایند :اکثر هم لا یعملون، لا یشعرون، لایفقهون-لایعلمون. چطوراکثر مردم اهل معصیت هستند و عده کمی شکر گزار ؟ و قلیل من عبادی الشکور.

چطور گناه مانع فهم می شود ؟ امام خمینی بسیار زیبا فرموده اند کسانی که عمل سوء انجام می دهند، به تکذیب قران می رسند؛ ثم کان عاقبه الذین اساء السوی ان کذب بایاته.

یکی از روشنفکران گفته است داستان قران یک تجربه شاعرانه است ولی در اوج خود بوده و هیچ کس به او نمی رسد!!!  همین آقا ، یک روز با زبان شیوایش نهج البلاغه می گفته است! چطور الان این چنین شده؟

 یکی دیگر از موانع فهم حقیقت "جهالت" است. چرا ما اینقدر محروم شده ایم و از قران دور شدیم؟ چرا حواشی قران غلبه کرده است؟ چرا همین حواشی حجاب برای ما شده است. جهالت مردم باعث شده بعضی، حرف های منبری های بی سواد را نیز قبول کنند!

بزرگترین مقصد قران معرفه الله ولقاءالیه است. بعضی ها روی منبرها گفته اند هیچ کس به کنه ذات خدا راه ندارد، که البته این حرف درستی است، اما از این حرف درست، نتیجه غلط گرفته اند و باب معرفه الله را بسته اند، در حالیکه امام صادق (ع) فرموده اند :خدا در این کتاب، کامل برای بندگانش تجلی کرده، ولی بنده ها نمی بینند.

چرا باب معرفه الله را بسته اید، آیا باب علم به معنای علم الهی متوقف می شود ؟ خیر، هر چه از حقایق ربانی کسب کنی ، باز جا داری که کسب کنی.

 در جای جای قران هر صفتی به قران داده شده به پیغمبر هم داده شده است.  خدا به پبغمبرمی گوید : می دانی چطور هدایت می کنیم؟

"وکذلک اوحینا الیک روحا من امرنا ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا وانک لتهدی الی صراط مستقیم ﴿ شوری 52﴾" 

همانگونه که بر پیامبران پیشین وحى فرستادیم بر تو نیز روحى را به فرمان خود وحى کردیم ، تو پیش از این نمى دانستى کتاب و ایمان چیست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى ) ولى ما آنرا نورى قرار دادیم که بوسیله آن هر کس از بندگان خویش را بخواهیم هدایت مى کنیم ، و تو مسلما به سوى راه مستقیم هدایت مى کنى .

آنچه می تواند هدایت کند، باید نور باشد و از نزد خدا باشد. یعنی تو حقیقت نورانی و غیر از عالم خلق هستی.

آیا ایشان غیر از راه قران به مقام رسیدند؟ چرا قران ثقل اکبر، و "ائمه معصومین" ثقل کبیر هستند ؟ چرا معصومین می فرمایند اگر حدیثی به ظاهر درست به شما رسید ولی خلاف قران بود، بکوبیدش به دیوار ؟

ما چه از قران بخوانیم، چه در آداب رسول اکرم (ص) ببینیم ، انجام می دهیم چون ایشان هر کاری می کنند، قرآن است.

چرا حضرت موسی که پیغمبر اولوالعزم بودند، تا فهمیدند خضر که پیامبر هم نبود، علم لدنی دارد، با چه تواضعی به ایشان فرمودنند : اجازه می دهید ما دنباله روی شما باشیم؟ یعنی همین جا به ما درس می دهد؛ حالا چه عملی بوده که موسی )ع) که متصل به وحی بوده، باید از ایشان بیاموزد و چرا این علم به خود موسی(ع)  داده نشده بود .و در مورد پیامبر اسلام این تمایز شاخص تر است.

امام در مصباح الهدایه می فرمایند :«همه هستی با کشف تام محمدی (ص) ایجاد شده و تنها وجود پر ظرفیتی است که بی نهایت بوده و اولین موجود ما سوی الله بوده که همه چیز را می توانسته مستقیم از خدا بگیرد»

 خدا به پیامبر خود می فرماید دعا کن و بگو  رب زدنی علما ! نگفته رب زدنی علمی خدایا علمم را زیاد کن، می فرماید خدایا من را زیاد کن از حیث علم؛ این یک حکمت دیگری است. چون علم در این حقیقت عین وجود می شود، یعنی سعه وجودی ، به من بده، بعد عالم می شود محضر تو!انسان اگر وجودش عظمت و گسترش یابد و از تعلقات رها شود، هر چه نزدیکتر به مبدا شود ،همه چیز در محضرش حاضر است.

آیت ا... حق شناس می فرمود، با همسرم در قم زندگی می کردیم و از صبح تا شب بیرون و پای درس و نماز و... بودیم . یک شب آمدم خانه ، دیدم همسرم گریه می کند پرسیدم چه شده؟ گفت خروس همسایه آمده توی خانه من زدمش رفت ، همسایه داد و بیداد کرده؛ آیت الله حق شناس می گویند من هم گفتم: همسایه راست گفته دیگه! چرا خروس را می زنی ؟ حالا مگه چه شده ؟ گفتند تا این را گفتم حضرت حجت آمدند و گفتند آقا کریم، صبح تا ظهر که درس داری ، ظهرتا شب هم تدریس می کنی ،شب که می آیی خانه این چه طرز برخورد با همسرت است ؟!

این آدمها علمشان از آن علمها است. مگر امام خمینی (ره) چطور جهان را اداره می کرد؟ دانشگاه علوم سیاسی رفته بودند؟ روانشناسی می خواندند؟ چطور می شود یکدفعه می فرمایند امشب عملیات انجام دهید ! و همانطور که می گفتند می شد؟!

اولا تاریخ بشر همواره با دین بود و چون دین یعنی روش زندگی بر مبنای شناخت خود از هستی، پس هیچ انسانی بی دین نبود. ادیان اصلی صاحب کتاب بودند همه کتابهای آسمانی منهای تفریقشان در زمان خود کامل بودند .

سه نظریه است که انتظار ما از قران چه باشد.

گروه اول معتقدند همه چیز در قران است حتی علوم تجربی، ریاضی ،هندسه ؛ فقط پنهان است و باید استخراج شود. در صدر قائلین به این نظریه،  ابن مسعود است و استناد کرده به آیه لا رطب ولابس الافی کتاب مبین ، امام محمد غزالی از دانشمندان معروف اول قرن  ششم هم در احیاء العلوم همین مطلب را آورده است.  بدرالدین زرکش دانشمند قرن هشتم  نیز تصریح کرده در قران علاوه بر علوم دینی ، کلیات علوم دیگر هم است. مثلا قانون کروی بودن زمین را از رب المشرقین و المغربین در آوردند.

فخر رازی ، جلال الدین سیوطی، مرحوم صدرالدین شیرازی نیز معتقد بودند قران تبیان کل شی است . وقتی می گوییم پس چرا سخت در می یابیم؟ یا چرا فقط شما می فهمید می گویند جزو بطون قران است و برای فهم ان باید تلاش کرد .

گروه دوم معتقدند قرآن فقط برای ارتباط با آخرت است و برای اداره امور دنیوی کافی است به عقل و علوم روز متکی باشیم و نباید از کتب مقدسه، انتظار  تشریح و حتی اشاره به آسمان و جهان داشته باشیم !کتاب خدا در نهایت انسان ها را دعوت می کند که پوسته قران را کنار بگذارند و با عقل خود به حل و فصل همه امور بپردازند. اگر بپرسید چرا اینقدر راجع به دنیا و آسمان درقرآن صحبت به میان آمده است؟ می گویند به خاطر اینکه با فرهنگ عامه زمان خودش همراهی کرده باشد. یا اینکه پیغمبر فرهنگ زمان خود را تائید کرده، در صورتیکه پیامبر کسری از فرهنگ زمانه خود را رد کرده و بعضی هایش را تائید کرده است. علاوه بر این می گوئیم قران 1200 آیه در مورد آخرت و 750 آیه در مورد عالم طبیعت دارد. فرهنگ و آداب زندگی شخصی و اجتماعی و حریم ها را مشخص کرده، روش معاملات را معین کرده،  ربا خواری را حرام شمرده،  زنده به گور کردن دختران را نهی کرده،  فرهنگ علم آموزی را ترویج داده و تاکید دارد ارزش دین به عبادت نیست به علم است و عبادتی را درست می داند که عالمانه باشد. چه قرانی است که آمده آخرت را بسازد و این حجم در مورد مسائل و جزئیات امور دنیوی حکم داده است؟

پذیرش نظریه گروه دوم مستلزم پذیرش تناقض در قران است. اگر انسان فقط برای آخرت خلق شده با شد پس چرا در این دنیا است؟ می گویند می خواسته با اراده و اختیار خود وارد شود و قدر بداند. در صورتیکه ورودش به عالم دنیا وقتی بود که اصلا دنیا را نمی شناخته است. در این حالت آیا هنوز باید این عالم را بشناسد و بعد به آخرت برود؟ اگر دنیا هیچ اثری در آخرت ندارد لازم نیست دنیا را بشناسد و نیازی به عبور از دنیا  نیست واگرهم شناختش از دنیا بر آخرت او اثر دارد، نیاز به کتابی دارد که راه درست رسیدن به آخرت را به او نشان دهد. اینکه نمی شناسد و اصلا نمی داند کجا هست، چطوری برود خلاف حکمت است.

نظریه سوم که نظریه ی متعادل تری است می گوید در قران همه چیز است ولی همه چیز با چه مقصد هدایت انسان. هرچی از هدایت انسان بخواهید در قران است قران کتاب فیزیک و زیست و شیمی نیست کتابی است برای هدایت بشر . پس چرا قران گاهی از این علوم حرف زده؟

 اولا همه موارد که به ذهن شما می آید به نوعی به هدایت ربط دارد. ثانیا آن جا که امور دنیوی انسان به معنویت انسان گره می خورد، خطوط کلی را بیان کرده است. مثل وقتی که می گوید آسمان بدون ستون مستقر شده  است.

 علامه طباطبایی قائل به نظریه سوم هستند . هدایت و تربیت کاملا در قران آمده است، گاهی برای احکام فقط آنچه قران می گوید باید انجام شود، جایی به عقل ما بسنده کرده و هیچ وقت نگفته عبادت کنید چون فطرت انسان همین است تدبر در قران کریم کم است!از خدا بخواهیم با لذت انس با حقیقت قران آشنا کند.

 اگر کسی می خواهد واقعا از قران بهره برداری کند 2-3 کاررا 40 روز انجام دهد.

1.     گناه نکند .گناه نمی گذارد قرائت هم انجام بگیرد ! شما ممکن است بگوئید وای چه کار سختی؟ !این حرف شیطان است، به خاطر دوری شما از قران، شیطان مراقبت را بزرگ جلوه می دهد. اگر اراده انسان برای اینکه گناه نکند خالص باشد ، خدا کمک می کند .

2.     اقامه نماز اول وقت در این 40 روزرا تمرین کند؛ اگر کسی بخواهد خدا اسبابش را جور می کند . اراده کردی نماز جماعت در مسجد بخوانید خدا جور می کند

3.     در این 40 روز قران زیاد بخوانید ، ارتباط خود را دائمی کنید. یک قران کوچک در جیب خود بگذارید و از هر فرصتی استفده کنید ، منتظر ماشین، استاد ، نماز جماعت وهر کار دیگری هستید ، چند آیه تلاوت کنید.

4.     بعضی از آیاتی را که ترجمه اجمالی اش را می فهمی، مکث کن و با خودت تطبیق بده یعنی اسم خودت را روی این آیه بنویس، بگو این صفت مال توست چه کار باید بکنی؟ یک تلنگری به خودت بزن . ابلیس مگر چه کار کرده بود! این بیچاره به خاطر یک تکبر به این روز رسیده، ما که بدتر از ابلیس نباشیم ، بهتر نیستیم !

 یک روز موسی داشت جایی می رفت ، ابلیس سر راهش آمد و خواهش کرد می شه بروی وساطت مرا بکنی خدا من را ببخشد ؟ موسی (ع) به خدا عرض کرد، خدا گفت باشد ولی به یک شرط که به قبر آدم سجده کند موسی (ع) به شیطان گفت ، ولی او تکبر کرد و گفت من به خودش سجده نکردم ،چه برسد به قبرش !!

 سوال

 بعضی اوقات انسان یک سخنرانی گوش می دهد ، یکی دو روز منقلب می شود چرا این حالت استمرار ندارد یا حفظ نمی شود؟

 اگر صبح تا شب سر سجاده باشید ولی گناه کنید ،هیچ فایده ای ندارد. اول یزکیهم بعد یعلمهم ، اول پاک کن، بعد درونش را پر کند .گناه موریانه وجود ماست .

 و دیگر آنکه باید استاد داشت بدون استاد راه به جایی نمی برید . از آن لحظه که دست در دست استاد می گذارید، او می گوید گناه نکن و با اینکه قران و روایت گفته بودند، از آن لحظه چون دستوراست، به دل می نشیند و استاد را در خلوت خود نیزاحساس می کنید .

ا ستاد باید مجتهد مسلم باشد، از نظر مسائل اجتماعی، حرفش، حرف حساب باشد، سلسله داشته باشد . زیر بار هر استادی نمی شود رفت. مرحم قاضی، شرط پذیرفتن شاگردش را اجتهاد او قرار داده بود!!

پایان

 

[ پنجشنبه ٥ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب