معارف دینی
قالب وبلاگ

کتابی هست به نام "50 سال عبادت" که من آنرا چند بار مطالعه کرده ام. امام ره می فرماید 50 سال عبادت کردید خدا قبول کند. یک بار هم وصیت نامه شهدا را بخوانید تا بیدار شوید. مقام معظم رهبری می فرمایند: من یکی دست نوشته های شهید باغانی را چندین دفعه خوانده ام و هربار فیض جدیدی کسب کرده ام. شهدا را ما دست کم گرفته ایم . بحث شهادت بسیار عجیب است. اگر می خواهید خداوند یک چیز مهم بر شما بدهد که دیگر نمونه نداشته باشدف شهادت بخواهید . شهادت روزی بسیار شریفی است. مهم ترین صفت امام حسین با این همه خصوصیاتی که دارند، سید الشهدا است. شهادت فیض عظیمی است که به هر کس نمی دهند.

برای مطالعه متن کامل سخنرانی دکتر غفار زاده به ادامه مطلب مراجعه کنید.

برای دریافت فایل صوتی سخنرانی روی آدرس زیر کلیک کنید:

http://www.4shared.com/mp3/hY8LpoVo/90-11.html

javascript:void(0)


کتابی هست به نام تقویم شیعه که کتاب بسیار خوبی است. روزهای سال را از ابتدای محرم شروع کرده و مناسبت های هر روز را بیان کرده است. امروز که شب سوم ماه ربیع الاول است طبق این تقویم (همانطور که میدانید شب اول این ماه شب لیله مبیت بود که همه علمای اهل سنت مثل زمحشری به آن اشاره کرده اند)

دو اتفاق افتاده: 1- احتجاج حضرت سلمان برای مردم. خیلی ها برپیکر پیامبر نماز نخواندند چون مشغول تعیین خلیفه بودند. روز اول ربیع پیغمبر را دفن می کنند. روز 3 ربیع سلمان صحبت های مفصلی با مردم انجام می دهد. سلمان می گوید: پیامبر به من فرمود: علی وصی من است در اهل و خانواده ام و خلیفه و جانشین من است در امتم و مقام ومنزلت علی نزد من مانند هارون است نزد موسی. اما ای مردم شما سنت بنی اسرائیل را پیشه کردید و حق را نپذیرفتید.(یک روایتی است که خیلی برای تحقیق جالب است . پیامبر فرمود: امت من شبیه امت یهود است. بلاهایی که سر قوم یهود آمد، سرقوم من هم خواهد آمد. یکی از این بلاها اختلاف بر سر جانشینی پیامبر بود.) سپس سلمان ادامه داد: قسم به آنکسی که جان سلمان در دست اوست اگر از علی (ع) پیروی کنید، نعمت زمین و آسمان بر شما فرود می آید که اگر پرنده را در آسمان صدا بزنید شما را اجابت کند و اگر ماهی دریا را فرا بخوانید به شما گوش خواهد داد ودو نفر با هم اختلاف نخواهد داشت. یعنی پیروی از امام و ولی اینقدر مهم است . اشکال بنی اسرائیل همین بود که تا حضرت موسی از آنها دور می شد منحرف می شدند. گوساله پرستی می کردند. این اتفاق برای ما هم می افتد. این گوساله جریان خیلی جالبی دارد.آنرا از طلا و جواهر درست کرده و در مسیر باد قرار داده بود تا صدایی تولید کند. طلا وجواهر ات مورد استفاده هم نذورات مردم بود که به آن تقدس بخشیده بود. سپس به مردم گفت خدا اینست و مردم به آن تعظیم می کردند. د رجامعه ما هم این داستان های انرژی درمانی و فرقه های کیهانی و... همینگونه اند.

برای مردم خیلی جالب است. مثل کارهایی عجیبی که مرتاض هندی انجام می دهد. ما ارتباط دادن این امور به دین خطرناک است. انرژی درمانی یک علم است با اشکالات و امتیازات فراوان.

اما وقتی به اسم دین به مردم عرضه شود خطرناک می شود. حلقه کیهانی یا دراویش یعنی امورشان درست است ولی خیلی از اعتقاداتش خراب است. مثل اینکه نماز نمی خوانند و می گویند نماز ما را امیرالمومنین خوانده. خوب یک جوان هم از این خوشش می آید که دیندار باشد و بدون نماز و روز ه به بهشت برود این خطرناک است. کرامات علما، شهدا و... از موارد درست و شنیدنی متافیزیک است. ولی این طبیعی است که همیشه در کنار سکه طلا سکه تقلبی هم وجود دارد.

یک دانشجو تعریف می کرد که نزد یکی از دراویش رفته و دستوراتی گرفته. اینکه 3 روز گناه نکن بعد بیا اینجا بعد از سه روز رفتم گفت 40 روز گوشت نخور، دروغ نگو و به پدر ومادرت هم هر طور که می توانی خدمت کن.

( چه حرفهای خوبی) من 40 روز دستورات را انجام دادم و خیلی احساس نورانیت و معنویت می کردم . بعد از 40 روز باز هم دستورات دیگری داد(ملاک تشخیص سره از ناسره شریعت است. در مقابل شریعت چیزی به نام طریقت نداریم ، همه چیز در رساله است. ) گفت علاوه برکارهای قبلی نماز شب بخوان . دوباره که مراجعه کردم معلوم است چند بار نماز شب نخواندی (که امر کاملا محتملی است) من گفتم بله آقا و خیلی به وی علاقمند شدم. سپس یک انگشتر به من داد وگفت با آن نماز شب بخوان وهفت روز بیا . بعد از آن گفت این انگشتر را در فلان آدرس به چاه بیندازو دستوراتی دیگر . من رفتم . چاه را هم پیدا کردم ولی حیفم آمد انگشتر را در چاه بیندازم . رفتم پیش آقا . از انگشتر پرسید من پاسخ دادم که همه دستورات شما را اجرا می کنم. سپس ذکری گفت و از زیر تشک خود یک انگشتر دقیقا مثل آنکه به من داده بود بیرون آورد و پرسید این نبود ؟ من هم بسیار تعجب کردم و انگشتر قبلی را از جیبم درآوردم. درویش که فهمید من انگشتر را به چاه نینداخته ام شروع کرد به ناسزا گفتن . چه ناسزاهایی. من فرار کردم. بعد دانشجو از من می پرسید که اگر من سادگی می کردم و آن انگشتر را در چاه
می انداختم ، الان من او را پرستش می کردم و مرید او می شدم.

هر استدلال عقلی وشرعی برای این افراد بیاوری باز هم قبول نمی کنند. چرا چون این همه صحنه ها را دیده و مرید فرد شده اند. رهایش هم نمی کنند. دانشجویی به من گفت که یک خانقاهی هست شما بیا و با رئیسشان صحبت کن. من رفتم برای صحبت کردن . دیدم که آقایی آمد داخل و اذکاری گفت. آمد پیش من نشست و پرسید چای می خوری ؟گفتم بله . دیدم که سینی و استکان وقوری روی هوا آمد و چای ریخت و رفت . من خیلی تعجب کردم و بدون بحث و صحبت بیرون آمدم و نزد یکی از اساتید رفتم . ایشان فرمودند که اینها تسخیر اجنه می کنند و آن جن که نامرئی است هر کاری برای آنها انجام می دهد همه می بینند و کاملا تحت تاثیر قرار می گیرد. ولی ما جایگزین های بسیار خوبی به جای این امور داریم ، به جای این مرید و مراد بازی ها .

حرف اصلی من اینست که انجام کارهای عجیب و غریب دلیل برحقانیت هیچکس نیست . ملاک برای دین عبودیت و تقوا است. اصل برتعلق ، تفکر و علم است. یکی از دوستان من تعریف می کرد که با چشم خود دیده که آیت ا... بهجت مرده ای را زنده کردند. ولی آیا به  این دلیل آقای بهجت را قبول داریم ؟ کشف و کرامات در بزرگان هست ولی دلیل برحقانیت نیست . یکی از جایگزین های مناسب برای این فضایا ، شهدای ما هستند . کتابی هست به نام "50 سال عبادت" که من آنرا چند بار مطالعه کرده ام. امام ره می فرماید 50 سال عبادت کردید خدا قبول کند. یک بار هم وصیت نامه شهدا را بخوانید تا بیدار شوید. مقام معظم رهبری می فرمایند: من یکی دست نوشته های شهید
 باغانی را چندین دفعه خوانده ام و هربار فیض جدیدی کسب کرده ام. شهدا را ما دست کم گرفته ایم . بحث شهادت بسیار عجیب است. اگر می خواهید خداوند یک چیز مهم بر شما بدهد که دیگر نمونه نداشته باشدف شهادت بخواهید . شهادت روزی بسیار شریفی است. مهم ترین صفت امام حسین با این همه خصوصیاتی که دارند، سید الشهدا است. شهادت فیض عظیمی است که به هر کس نمی دهند.

اگر اشتباه نکنم در جلد دوم کتاب اصول کافی از امام صادق نقل شده است که : جوانی بود به نام زیدابن حارث 18 ساله. پیامبر می خواست نماز صبح بخواند که وارد مجلس شد و او را دید که چرت میزند و حال خوبی ندارد. پیامبراز او پرسید : چگونه شب را به صبح رساندی ، حالت چطور است؟ چوان پاسخ داد: شب را به صبح رساندم در حالی که به یقین رسیدم. پیامبر پرسید: علامت این یقین چیست؟ جوان گفت : صدای جهنمی ها را می شنوم وخوبی بهشتیان را می بینم. پیامبر فرمود: این حالت را حفظ کن. سپس به صحابه فرمودند: این جوانیست که خداوندبا ایمان قلبش را مملو از نور کرده است.

جوان به پیامبر عرض کرد: دعایی برای من بکنید. دعا کنید در رکاب شما به شهادت برسم. کسی که چشم وگوش برزخی او باز است، از خدا شهادت می خواهد نه چیز دیگر . این جایگاه شهادت است.

من یکی از وصیت نامه های این شهدا را می خواهم از روی کتاب برایتان بخوانم. شهید حسین علی عالی اهل زابل، 17 ساله، یکی از دوستان وی به نام مرتضی بشارت نقل می کند: من در سنگر بودم و نماز خواندم و حسین بیرون از سنگر بود. در قنوت نماز من از خدا خواستم که یقینم را افزایش دهد (کسیکه یقین داشته باشد سمت گناه
نمی رود) نمازم که تمام شد رفتم بیرون ، شهید عالی گفت:

شنیدم از خدا یقین خواستی؟ من تعجب کردم و گفتم : بله. گفت گوشت را به زمین نزدیک کن، یقینت زیاد می شود. من یکسال است که اینکار را انجام می دهم . می گوید من این کار را کردم ، شنیدم که زمین با من حرف زد و گفت: تو مخلوق خدا هستی ومن هم. تو باید بندگی کنی ومن هم وظایف خودم را دارم . بندگی کن تا یقینت زیاد شود. 20 دقیقه در حال مناجات با زمین بودم.(ادامه از روی کتاب خوانده شده)بدنم از حالتی که پیش آمده بود می لرزید. وصف آن لحظه امکان پذیر نیست. صدایی که شنیدم را هنوز به خاطر دارم: مرتضی نترس ، عالم عبث نیست، کار شما بیهوده نیست. ص 120 کتاب تا آخر. یقین یعنی این. ما یقیین نداریم و به همین دلیل در انجام واجبات و ترک محرمات کوتاهی داریم.

من خودم هم از این صحنه ها دیده ام. شهید جواد و شهید مجتبی . جواد در ولفجر 8 شهید شد. در جبهه چون مرگ همسایه ما بود، خیلی آدم ها خوب بودند. پول و مقام اصلا مهم نبود. این فایده فکر مرگ بودن است. مجتبی مثل مرغ سر کنده بالا و پائین می پرید و می گفت : شهید شد وما را نبرد. مجتبی گفت دعا کنید من هم شهید شوم. من بارها شنیدم که در قنوت نماز شب با گریه، شهادت گدایی می کردند. قبل از کربلای 5 مجتبی از خواب بیدار شدبا گریه گفت یک خوابی دیدم.(من الان که با کتاب های حدیث آشنا شده ام معنای آن جوان 17 ساله را می فهمم) گفت جواد را در خواب دیدم و پرسیدم چه خبر؟ نگاهی کرد و گفت خیلی خبرها هاست. گفتم کمی از آنجا برایم تعریف کن. گفت: شما نمی فهمید تبسم زیبایی کرد و گفت نمی توانم بگویم. هرچه پرسیدم جواب نداد (این همان بحث ظرفیت در فلسفه است) از او پرسیدم : اینکه می گویند شهید نظر می کند به وجه ا...(  جمله امام ) این یعنی چه ؟ تمام وجودش شد خوشی و تبسم، بازهم جواب نداد. گفتم شما نظر کردید: گفت نظر کردیم چه نظرکردنی.

مجتبی زار زار گریه می کرد و گفت خدایا دنیا وآخرت ودارو ندار را می دهم ، بهشت هم نمی خواهم فقط این لحظه را نصیب من کن که من هم نظر کنم به وجه ا... .(ادامه از روی کتاب ص 121-123 حرف من اینست که ما از این شهدا خیلی غافل هستیم و حیف است. اینها متا فیزیک و امور ماورائ الطبیه است و اگر جوانان های ما با این امور آشنا شئند دیگر دنبال عرفان کاذب و امور غیر دینی نمی روند.

[ پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٢ ‎ق.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب