معارف دینی
قالب وبلاگ

پیامبر گرامی اسلام(ص) در سخن شریفی فرمودند:

اسلام غریبانه آغاز شد و به سرعت بعد از مدتی غریب خواهد شد

خوشا به سعادت آنانی که آن غربت را تحمل می کنند و غریب هستند . پرسیدند بعد از آن چه خواهد شد؟

سپس حق به سوی اهل خودش بر می گردد.

پس می شود چهار مرحله: 1) غربت اولیه اسلام 2) قدرت اسلام 3) غربت اسلام 4) قدرت اسلام.

فرآیند قدرت گرفتن اسلام را باید شناخت. نباید از زمانه جا ماند. هم خداوند متعال اراده کرده است و هم بسیاری از زمینه های اجتماعی برای قدرت گرفتن و بیرون آمدن اسلام از غربت فراهم شده است.

در جلسات قبل تا کنون ما از غربت تعریف کردیم و گفتیم که  بیاید از غربت فرار نکنیم. اما امروز می خواهم یک مقدار علیه غربت حرف بزنم و  به سمت قدرت اسلام برویم و بتوانیم قدرت اسلام را به جای غربت اسلام جایگزین کنیم.

چگونه غربت را تعریف کردیم؟

گفتیم انسان اساسا موجود غریبی است و ما هیچ وقت نمی توانیم با و جود خانواده، رفیق و اطرافیان خود را از غربت در بیاوریم. فقط غربت انسان با پرودرگار عالم برطرف می شود کسی می خواهد آن غربت ذاتی را نداشته باشد، با خداوند سخن بگوید. با سخن و مناجات با خدا قلب خود را از آن غربت و تنهایی در بیاورد. اگر کسی این کار را انجام ندهد چه اتفاقی برایش می افتد؟ به اطرافیان خودش گیر می دهد و عیب جویی می کند و عیب جویی درجه اش در انسان افزایش پیدا می کند در حالی که شاید واقعا اطرافیان ما را غریب بگذارند و ما غریب بمانیم ولی اگر آدم خواست در مورد دیگران هم قضاوت کند که دیگران ما را تنها گذاشتند و ما غریب ماندیم باید توپ خود را جای دیگری پر کرده باشد والا  در مجازات اطرافیان و گله مند بودن نسبت به اطرافیان پا را از حدود خود فراتر می گذارد

غربت ذاتی خودمان را بپذیریم و حتی غربت ذاتی خودمان را فراموش هم نکنیم. نصف شب که بلند می شوی برای نماز شب یک مقدار فکر کنی یادت می آید که غریب هستی و سعی نکن که فراموشش کنی.

نه این غربت برطرف شدنی است و نه این قدرت را فراموش بکنیم. پس مرحله اول تعریف و تمجید کردن ما از این غربت برخورد عرفانی کردن با این غربت است که در موردش بحث کرده ایم.

مرحله دوم تعریف و تمجید کردن ما از قدرت چه بود؟ این بود که مومن غریب تر از هر فرد دیگری است. به دو دلیل: 1) در دلش با خدا عالمی دارد و عالمش در این دنیا نیست و به این بگو و بخندها دل خوش نمی کند 2) خداوند متعال غیر از دل مومن که با خداوند انس دارد و در بین مردم غریب است، رفتارهایی را خداوند متعال به مومن توصیه می کند کهاین رفتارها غربت مومن را افزایش می دهد. بلند می شود از جلسه غیبت می رود بیرون و غریب می شود.

شما اگر چند مرتبه این برخورد را در بین دوست و اقوام  داشته باشی، غریب می شوی. نهی از منکر می کند و مثل بره ها، گله های گوسفند هر طرف رفتند او هم سرش را زیر نمی اندازد و دنبال آنها برود. گاهی رفتار کاملا متفاوت دارد با دیگران و  این باعث غریب تر شدن مومن می شود. از حق دفاع می کند در جایی که همه ساکتند و می خواهند با دیگران هم نوا بشوند، اینها موجب می شود که آدم تنها شود تا به حدی که ما در روایات دیدیم که مکرر می فرمایند:

"مومن غریب است" کسی که مومن شد غربت فزاینده ای پیدا می کند و این یکی از علائم مومن است.

در جلسات قبل تعریف کردیم که: امام و ولی مومنین غریب تر از هر کس دیگر است. هرکسی امام شود، غریب می شود. حتی در روایات داریم که هیچ مدیری نیست که زیر دستش بهش ظلم نکند. برو کارمندهای خود را انتخاب و گزینش کن و محبت کن به زیر دست هایت، این ضرب المثل را شنیدید که "بشکنه این دست که نمک ندارد" 

اصلا خداوند اجازه نمی دهد که شما در دنیایی زندگی کنی و این دنیا را طوری طراحی کنی که زیر دستت بهت ظلم نکند، می خواهم بگویم که این یک سنت و قاعده حیات است.

حالا این مدیریت های دنیایی که مشخص است موضوعش چیست! مدیریت وقتی یک مدیریت معنوی، مدیریت کلان شد، چی؟  ما می خواهیم از زاویه دین نگاه کنیم. هر زمان و هرجا که خواستید از یک مدیر انتقاد کنید او را ملاحظه کنید. اساسا مدیریت غربت انسان را افزایش می دهد. بعضی از مدیرها برای اینکه غریب نشوند، دست و پا بیجا می زنند، بیخود می کنند! هرکس که ظرفیت غربت را ندارد بی جا می کند که برود در عرصه سیاست! کسی که فرزند مادر باشد  و بخواهد نا توان باشد در تحمل غربت و تنهایی و رنج، برای چه می آید در عرصه سیاست؟ ظرفیتش را نداری بیا برو! برای اینکه از خودش دفاع کند می آید و چند کار دیگر را خراب می کند. از خودت دفاع نکن! مدیر مظلوم واقع می شود. بر اساس روایت برایتان می گویم.

حالا اگر این مدیر، مدیر کلان باشد مظلومیتش بیشتر است و اگر این مدیر، مدیر الهی باشد در مورد مظلومیت مدیر الهی، اجازه بدهید فردا در این باره صحبت کنیم.  فوق العاده عجیب و غریب است! ببینید در بحث زندگی فردی آدم چگونه مدیر می شود؟ یک کسی به تو یواشکی ظلم و بدی می کند و آدم بد رفتاری است یواشکی، و خداوند به تو می فرماید: غیبتش را نکنی! میگویی: آخر اگر من غیبتش را نکنم که دارد پدر من را در می آورد؟ تا دقیقه نود اگر پدرت را هم در بیاورد، حق نداری غیبتش را بکنی. بعد به او می رسی و می فرمایند: مبادا در جمع نصیحتش کنی، که می شود سرزنش. تو می گویی: خدایا او دارد مرا آزار می دهد و تو می گویی غیبتش را نکنم و در جمع هم چیزی به او نگویم؟

بعد از آن طرف چند رفتار خوب دارد و خداوند می فرماید: او را ببخش. تو می گویی: خدایا او مرا اذیت کرده است و من چگونه او را ببخشم؟ اینها سفارش دین است و چه سیستمی دارد دین که می گذارد انسان غریب باشد در روابط عادی فردی. بعد می فرمایند: اگر جایی دیدی عیب او را می گویند، عیب او را به خودت بگیر. تو می گویی: خدا داری ما دیگر داغون می کنی! دیگر چرا عیبش را به خودم بگیرم. بعد کمی می روی جلوتر و نصیحت دیگر می رسد که خوبی خودت را هم به او بده. خدایا هیچی دیگر چون ایشان شد آدم بد، شما از او دفاع کن و من هم بروم مرحوم بشوم!

نمایشنامه ای برایت خلاصه کردم که برایت جا بیافتد که مومن غریب است یعنی چه؟ حالا این بیاید در سطح مدیریت و یک سنتی هم به آن اضافه می شود که آن سنت طبیعی الهی بشر است  که زیر دست به بالا دست ظلم می کند. بعد از آنطرف می بینید دستوراتی که اضافه می شود، امیرالمونین علی(ع) می فرماید: " هیچ رئیسی نمی تواند همه حقایق جامعه و مصلحت های کار خود را برای زیر دستش توضیح دهد، هیچ رئیسی نمی تواند این کار را انجام دهد " رئیس کارخانه نمی تواند همه چیز را به کارمندان و کارگران کارخانه بگوید. یا نمی فهمند یا می فهمند و اهمیت نمی دهند. رئیس نمی تواند توضیح دهد و یا مصلحت نیست که بگوید. حالا این حرف من به این معنا نیست که تو رو خدا به مدیران ما خیلی احترام بگذاریم... البته احترام بگذاریم و مراعات کنیم.

الحمدالله در جامعه ما کم نیستند مدیرانی مه اصلا ظرفیت مدیریت ندارند و حتی خانواده شان آنها را برای مدیریت تربیت نکرده اند.  برای کارهای دیگر خوب هستند اصلا ظرفیت مدیریت را ندارند. بروید روزنامه هایشان را بخواندید. هر طیفی نسبت به مدیریت طیف دیگر عقده ای برخورد بکنند این یعنی آن مدیران سیاسی ظرفیت حضور در عرصه سیاست را ندارند. من نمی خواهم آنها را  تطهیر بکنم فقط می خواهم بگویم در موقعیت مدیریت، موقعیت قرار گرفتن در مظلومیت است. من نمی خواهم اشتباهات مدیران را توجیه کنم ولی میخواهم بگویم ننشینیم کنار گود و بگوییم لنگش کن! نمی تواند همه چیز را برایت توضیح دهد. چه بسا بعضی از این ایراداتی که می گیرید بی جا باشد.

مدیریت بی ظرفیت چه کسی است؟ آن کسی است که مشکلاتی دارد و به جای اینکه بگوید مشکلاتی دارم و نمی توانم توضیح دهم و کار سخت است. خب نمی توانی توضیح دهی، توضیح نده بالاخره کار سخت است دیگر، نه خب مردم چه میگویند؟!! همین است دیگر... مدیر غریب است.  حالا به جای اینکه تحمل کند برود دیگران را تخریب کند تا خودش وجاهت پیدا کند. اینها از نمونه بی ظرفیت مدیران است که امام علی(ع) می فرمایند: مدیر نمی تواند همه چیز را بگوید و مدیر حتما زیر دستش بهش ظلم می کند.

متن سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در حسینیه آیت الله حق شناس

http://vareth.ir

[ سه‌شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب