معارف دینی
قالب وبلاگ

الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق

راه های خداشناسی به عدد جان هائی است که خلق شده

اینکه فرمود «طرق الی الله به تعداد نفوس آدمیان است, شاید سر تکثر طرق را بشود در تعدد و تنوع سالکین جستجو کرد.

چرا راه ها مختلفند؟ چون استعداد هر کس با دیگری متفاوت است.» هرکس از یک راه حرکت کرده و سلوک می‌کند.

با تمام تکثر طرق، راه های خداشناسی را به 2 دسته تقسیم کرده‌اند

 

1- راه علی و معلولی که مخصوص حکما است

2- "طریق سر "  که مخصوص عرفا است

حکما می‌گویند با وسایط, عرفا می‌گویند هر کجا باشید او با شماست.

استاد جوادی آملی تفسیر می‌کنند:

 اگراول هر شیء او باشد, آخر هر شیء او باشد, وسط هر شیء او باشد, ظاهر و باطن هر شیء او باشد چی    برای دیگری می‌ماند! این غیر کجاست؟ این کسی که می‌گوید انا انا, کجاست همه که شد هو هو!

این راه عرفاست که قائل به ارتباط بی‌واسطه و بی‌رابطه هستند.

من نخواهم لطف حق از واسطه             که هلاک خلق شد این رابــطه

بوعلی سینا نماد راه اول و ابوسعید ابوالخیر نماد راه دوم است.

از ابوالخیر شاگردانش پرسیدند نظرت راجع به ابن سینا چه بود؟ می‌گویند آنچه ما می‌بینیم او میداند و عصا زنان به دنبال ما می‌آید !

از ابن سینا راجع به ابوالخیر پرسیدند گفت آنچه ما می‌دانیم او می‌بیند!

 متن کامل سخن استاد تاج الدینی را در ادامه مطلب بخوانید



 

 راههای کسب حقایق

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین حمداً ازلیاً بابدیته و ابدیاً بازلیته سرمداً باطلامه متجلیاً فی مرایا آفاقه حمدالحامدین حمداً کثیراً کثیراً. الصلوه و السلام علی سیدنا فی الوجود و نبیّنا فی الشهود و حامل لواء الحمد و المقام المحمود ابوالقاسم محمد (ص) و الائمه الهداه المهدیین بهم نتولی و من اعدائهم نتبریءُ الی الله.

حدیث:

الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق

راههای خداشناسی به عدد جانهایی است که خلق شده

حدیث:

الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه

مردم مانند معادن طلا و نقره هستند (معدنهای مختلف بوده و از یک جنس نیستند)

اینکه فرمود «طرق الی الله به تعداد نفوس آدمیان است, شاید سر تکثر طرق را بشود در تعدد و تنوع سالکین جستجو کرد. چرا راهها مختلفند؟ چون استعدادات هر کس با دیگری متفاوت است.» هرکس از یک راه حرکت کرده و سلوک می‌کند.

با تمام تکثر طرق راههای خداشناسی را به 2 دسته تقسیم کرده‌اند.

کتب عقلی را نگاه کنید فسلفه را نگاه کنید چه اشراق سهروردی چه مشاء بوعلی سینا و چه در کتب نقلی نگاه کنید همه راهها به 2 راه بر می‌گردد.

راه اول راهی است که به آن راه علی و معلولی اطلاق می‌کنند ومخصوص حکما است

حکما می‌گویند اگر کسی می‌خواهد با جان این عالم ارتباط برقرار کند, هیچ راهی ندارد مگر آن که مخلوق و معلول، اول با علت مستقیم و نزدیک خودش مرتبط باشد. (علت قریب) یعنی برای رسیدن به علت تامه هستی, باید با علت نزدیک خودش مرتبط باشد. و آن علت, با علت خاص خودش و به همین ترتیب تا آخر.

یعنی سلسله طولیه برقرار باشد, هر موحود دانی و انزل با موجود عالی و اشرف خودش ارتباط برقرار کند این بشود گیرنده آن بشود دهنده.این تقاضا و آن اقتضاء داشته باشد, این بدهد و آن بگیرد....

اما یک سِّری دارد. این لیوان باید دهانش به سمت علت باشد تا دریافت کند نه این که معکوس باشد, باید لیوان دهانش باز باشد, او ترشح وجودی کند و این اخذ کند, این قابل است, او فاعل این میطلبد و سائل است, او به اندازه سئوال این جواب می‌دهد (اما با حفظ وسائط و سلسله سببی و مسببی و با حفظ رابطه علی و معلولی).

در فلسفه مشا, (ابن سینا و فارابی) می‌گویند تنها موجودی که بلا واسطه و مستقیماً از خدا اخذ فیض می‌کند «عقل اول» است (آنها قائل به عقول عشره و دهگانه هستند).

عقل اول چیست؟ می‌گویند: حقیقت محمدیه. عقل دهم چیست؟ عقل فعال که واهب الصور و فعال برمادون است.

فیلسوفان اشراق می‌گویند: «نور اول» تنها موجود بلاواسطه است که از خدا اخذ فیض می‌کند, بقیه همه با واسطه اخذ می‌کنند. منور با لذات نور اول و نور اقهر است مابقی به توسط او آخذند.

ملاصدرا می‌گوید: همة عالم، مخلوق اول است و اسم آن را وجود منبسط گذاشته که وجود منبسط بدون واسطه می‌گیرد. یعنی همه عالم مستقیماً می‌گیرند (که طریق خاصی است و با مبنای خود او سازگار است).

مخلص کلام اینکه:

راه رسیدن به حق فقط از رابطه علی و معلولی است. می‌گویند خدا عالم را با خود عالم اداره می‌کند, همه کار را خودش نمی کند، اسباب و وسایلی قرار داده که اثرگذار هستند و آن علت «قابل» است نسبت به بالاتر از خودش و «فاعل» است نسبت به علت پائین تر از خود.

مثال: اگر کسی از آبشار بخواهد آب بنوشد, آن آبشار اینقدر با شدت می‌زند که دست پرنمی شود، می‌آیند زیر آبشار یک حوض درست می‌کنند یا تصنعی یا طبیعی, تا شدت خود را آبشار آنجا ‌بریزد. بعد می‌شود با مشت و کوزه آب برداشت آنی که مستقیما می‌گیرد آن حوض است, بقیه از حوض آب بر میدارند.

 

آن حوض کیست؟

 
 راه دوم مختص عرفا است. می‌گویند هر موجودی اعم از نباتی, حیوانی, انسانی, ملکی و... از درون خود با یک راه میانبری با رب خود مرتبط است.

هر موجودی از درون خود با جنبه باطنی و غیبی خودش, با حقیقت این عالم اتصال و ارتباط دارد بدون واسطه, بدون توسل به سلسله علی و معلولی. اسم این طریق را اولین بار محیی الدین گذاشت «طریق سر» و «وجه خاص».

این ارتباط چگونه است؟ با ذات؟ خیر, بلکه با اسمای الهی مرتبط هستند.

خدا اسماء مختلف دارد. نمونه‌هایش را شما در جوشن کبیر می‌بینید. خداوند شافی است، رازق است، باسط است، حافظ است و... همة اسماء الله طالب ظهور است. هر اسم خدا طلب ظهور می‌کند.

مثلاً خدا می‌خواهد به اسم شافی ظهور کند, برای شفا بخشیدن, مریض می‌طلبد, اگر مریض نباشد خداوندی با اسم شافی ظهور نکند, تا مرزوقی نباشد با اسم رازق ظهور ندارد تا قابضی نباشد با اسم باسط ظهور نمی کند ...

پس می‌گویند: هر موجودی با رب خودش مرتبط است. رب خودش آن اسمی است که بر این شخص تجلی می‌کند و آن اسمی است که این شخص با آن اسم تناسب وجودی دارد, این با آن اسم آرام می‌شود و آن اسم بر او ترشح و تجلی دارد هر موجود با همان اسمی که سنخیت با این دارد, ارتباط دارد و آن اسم در حقیقت مبری و سازنده اوست که این دو را بهم ربط می‌دهد: ارتباطی بی تکلیف بی قیاس – هست رب الناس را جان ناس

حافظ: ما به او محتاج بودیم            او به ما مشتاق بود

یعنی ارتباط دو طرفه است: از این طرف نگاه کنیم او مطلوب ماست از آن طرف نگاه کنیم او طالب ماست.

ما نبودیم و تقاضا مان نبود                                                حال ما بی گفت ما او می‌شنید

- فسئله من فی السموات و من فی الارض کل یوم هو فی شان

همه تقاضا می‌کنند آنجه در آسمانها و زمین است او هم هر روز اقتضاء می‌کند و پاسخ می‌دهد.

حکما می‌گویند با وسایط, عرفا می‌گویند هر کجا باشید او با شماست.

شواهد قرآنی قول عرفا: ‹‹هو معکم اینما کنتم» هر کجا باشید او با شماست.

(سئوال: آیا او که با شماست, شما هم با او هستید؟ بررسی کنید)

«اینما تولو فثم وجه الله  هرکجا رو کنید آنجا وجه خداست»

نحن اقرب الیه من حبل الورید

ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم

«ما من دابه الا هو آخذ بناصیتها»

هیچ جنبنده‌ای نیست مگر اینکه ضمام امور به دست خداست.

«و ما یکونوا من نجوی ثلاثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم»

هیچ سه تایی وجود ندارد که چهارمی‌اش خداست, هیچ پنج‌تایی وجود ندارد مگر اینکه ششمی‌اش خداست.

«واذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا ادعان»

ای رسول (ص): اگر بندگانم از تو در باره من سئوال کردند, همانا نزدیکم, اجابت می‌کنم، اگر مرا بخوانند.

هوالاول و الاخر و الظاهر و الباطن.

یک «هو» آورده است: یعنی همانی که اول است, همان آخر است همانی که ظاهر است, همان باطن است. (پارادکسیکال است)

استاد جوادی آملی تفسیر می‌کنند:

 اگراول هر شیء او باشد, آخر هر شیء او باشد, وسط هر شیء او باشد, ظاهر و باطن هر شیء او باشد چی    برای دیگری می‌ماند! این غیر کجاست؟ این کسی که می‌گوید انا انا, کجاست همه که شد هو هو!

این راه عرفاست که قائل به ارتباط بی‌واسطه و بی‌رابطه هستند.

من نخواهم لطف حق از واسطه             که هلاک خلق شد این رابــطه

آیت الله انصاری همدانی کسی بود که مستقیما توحید را از خدا گرفته بود و استاد هم ندیده بود.

البته هر دو راه می‌رساند, ولی  آن راه کجا و این راه کجا, آن راه می‌خواهد با سیاه کردن صفحه کاغذ برساند, این راه با سفید کردن قلب آن با افزودن چیزی این با کاستن چیزی.

در جریان ملاقات ابوسعید ابوالخیر با بوعلی سینا:

بوعلی سینا نماد راه اول

ابوسعید ابوالخیر نماد راه دوم است.

از ابوالخیر شاگردانش پرسیدند نظرت راجع به ابن سینا چه بود؟ می‌گویند آنچه ما می‌بینیم او میداند و عصا زنان به دنبال ما می‌آید !

از ابن سینا راجع به ابوالخیر پرسیدند گفت آنچه ما می‌دانیم او می‌بیند!

شما با هر کدام راحتی همان را در پیش بگیر، انشاءالله حق راهنماست.

 

 

 

[ پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب