معارف دینی
قالب وبلاگ

سه روایت از پیامبر نقل شده که در وجه تسمیه قلب گفته شده :

1 – مَثلُ القلب مثل العصفور یتقلبُ فی کل ساعته

مثل قلب مثل گنجشک است در هر لحظه منقلب است ، گاه منبسط ،گاه منقبظ ، گاه شاد گاه غمگین .

2- مثل قلب فی تقلبی کل القدر اذا الستجمع

مثال قلب در زیر و رو شدن مانند دیگ در حال جوش است.

3- مثل القلب کله مثل الریشه فی الاارض

مثال القلب مثل پر پرنده است، که سبک است و وقتی باد می آید پشت و رو می کند .

و حدیث است که علامع طباطبایی، قلب مومن بین السبعه من السابعه الرحمان .

قلب مومن بین دو دست و انگشت خداوند است که این دو انگشت اشاره به اسماع جمالیه و جلالیه خداوند دارد . یعنی قلب گاهی با اسماء جمال و گاهی با اسماء جلال زیر و رو می شود و بین دو دست خدا تاب می خورد و خداوند گاهی با صفت قهر و گاهی با صفت مهر زیر و رو می کند.

متن کامل سخن اساد تاج الدینی را در ادامه مطلب بخوانید


مولانا در نی نامه مثنوی خود در مورد روزگار می گوید :

این روزگار دهر هر لحظه از ما چیزی می گیرد و بهترین چیزی را هم که از انسان می گیرد عمر انسان است ، پس بهتر است ما هم در مقابل بهترین چیزی که از ما می گیرد از او چیزی بگیریم .

موضوع بحث ما در این جلسه احوالات قلب است .

چرا به قلب ، قلب می گوییم؟ قلب در لغت به چیزی است که متحول و منقلب می شود و دائماً در حال دگرگونی و در حال اقبال و ادوار می باشد و قلب انسان دارای ثبات نیست و وضعیت یکسانی ندارد به همین خاطر اسم این عضو قلب نامیده شده و این معنی جسمانی قلب می باشد .

ولی مراد ما این معنی نیست مثلاً وقتی می گوییم به قلبم برات شده یا قلبم روشنه یا فلانی قلب بزرگی داره پس این قلب به چه معنی است ، این قلب کجاست ؟ مراد از این قلب همان نفس است . قلب یک قوای ادراکی است و در قرآن و در تفاسیر مختلف تعاریفی از قلب شده که قلب چه شکلی است ،قلب در کافران به چه شکلی است و در مومنان چه شکلی و چه آثاری دارد. حال می خواهیم ببینیم که قلب ما از کدام نوع است ؟

سه روایت از پیامبر که در وجه تسمیه قلب گفته شده :

1 – مَثلُ القلب مثل العصفور یتقلبُ فی کل ساعته

مثل قلب مثل گنجشک است در هر لحظه منقلب است ، گاه منبسط ،گاه منقبظ ، گاه شاد گاه غمگین .

2- مثل قلب فی تقلبی کل القدر اذا الستجمع

مثال قلب در زیر و رو شدن مانند دیگ در حال جوش است.

3- مثل القلب کله مثل الریشه فی الاارض

مثال القلب مثل پر پرنده است، که سبک است و وقتی باد می آید پشت و رو می کند .

و حدیث است که علامع طباطبایی، قلب مومن بین السبعه من السابعه الرحمان .

قلب مومن بین دو دست و انگشت خداوند است که این دو انگشت اشاره به اسماع جمالیه و جلالیه خداوند دارد . یعنی قلب گاهی با اسماء جمال و گاهی با اسماء جلال زیر و رو می شود و بین دو دست خدا تاب می خورد و خداوند گاهی با صفت قهر و گاهی با صفت مهر زیر و رو می کند.

خداوند ظروفی دارد که این ظروف قلب انسان است ، خدا خودش ظروفها را پر می کند گاهی کسی استکان می برد و گاهی کسی با خود بشکه می آورند و خداوند به همان اندازه ظروف انسانها آنرا پر می کند .

عرفا و فلاسفه اشراق مثل سهروردی نوع رویکردشان در مورد قلب فرق دارد؛ ایشان قلب را مانند آئینه می داند آئینه ای که خوب جلاءداده شده ، خوب چرا قلب متقلب می شود ما یک قلب آرام و ثابت باشد می خواهیم سر این تقلب قلب چیه؟ چرا گاهی با ما و گاهی بر ماست ؟

شاید سر قلب به دو چیز برگردد؟

1-   فاعلی که بر می گرد به بالا        2 – و قابل که بر می گردد به پایین

یکی برگرده به کسی مقلب القلوب است ، یکی هم به قابل که خود ما هستیم ما شرایط ثابت بودن را فراهم
می کنیم ، خداوند اسماء مختلف دارد این اسماء طالب ظهور هستند خداوند متناسب هر اسمش و متناسب با ظرفیت محل در آن حضور دارد و هر گونه که ظهور کند  احوالات قلب عوض می شود این برای فاعل می گذاریم .

ما گاهی مواظبت می کنیم از نفسمان – قلب در این مورد انسان مانند لیوان سر بالا می ماند هر چه بریزد ما
می گیریم ، گاهی رو به بالا نیست او می ریزد ولی ما نمی گیریم ، گاهی هم سر لیوان به بالا هست ولی ته لیوان سوراخ است او می ریزد ولی از پایین همه هدر می رود ؛ مثلا ما کار خوبی را انجام می دهیم ولی دو روز بد با یک کار بد اونو پاک می کنیم .

به همین اندازه قلب گاهی مشرح است باز است و گاهی ضیق است تنگ است . گاهی خداوند با اسماء جمالری خود قلب را باز و تحمل انسان را بالا می برد و گاهی قلب آدم کوچک می شود و تحریک پذیری بالا می رود و حالات قلب با اسماء عظیم ، عظیم تر می شود.

اگر خداوند با اسم باسط به قلب کسی ظهور کند می شود عبدالباسط اگر با اسم کریم ظهور کند عبد الکریم می شود . مظهر و مجرای اسماء به نسبت ظهور هر اسم به همان صورت است .

عرفا در منابع خود می گویند مثلاً طریقیش و مشربش بر قلب موسی است یا بر قلب محمد است یعنی طریقتش در سیر سلوک بر منش محمد است یا بر منش موسی است .

در کتب محی الدین موسی جریانی نقل شده که شوشتری در عقان ورود به طریقت در عیان دیده که قلبش در حال سجده است و این موضوع را در جایی ندیده است حال این سجده قلب یعنی چه ؟ این سوال شوشتری را کسی نتوانست جواب دهد ولی پیری به او گفت که به آبادان برو و آنجا کسی هست که می تواند جواب این سوال تو را بدهد. شوشتری به آبادان رفته و سوال خود را در نزد آن پیر بازگو کرد که او در جواب می گوید : این سجده قلب یعنی که دارای باطنی با طهارت و پاک است مانند کسانی که همیشه با وضو هستند و ظاهرشان پاک است او نیز باطنش پاک و طاهر است .

در حدیثی آمده که گاهی قلب نیز مانند آهن زنگ می زند ولی این قلب زنگ زده شده را می توان جلاء داد و برای جلا دادن این قلب زنگ زده باید مرتب به یاد خدا بود و ذکر الله را گفت و یا قرآن تلاوت کرد و در حدیثی دیگر آمده که در جسد انسان که همان جسم او می باشد عضوی وجود دارد که اگر این عضو سالم باشد همه اعضا سالم است ولی اگر این عضو که همان قلب است فاسد باشد همه اعضا را فاسد می کند .

والسلام

 

 

[ پنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٧ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ محمودی نژاد- میرمحمدی - خجسته صفا ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

این وبلاگ کوششی است از جمعی دوست دار اهل بیت که می خواهند در تب و تاب زندگی مادی مخاطب شکوه پیامبر در آیه «یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً » نباشند. جمع صمیمی ما ماهانه در قالب هیئت امام زمان به پای سخن اهل معنا می نشیند تا معارف دینی را به جان بشنود در آیات تدبر کند و به آموزه های دینی عمل نماید.
موضوعات وب
آرشيو مطالب
امکانات وب